راوی درد امروز ما باشید

ژوئیه 20, 2011

خیلی وقتها به ترانه هایی از سیاوش قمیشی، ابی و یا داریوش گوش می‌دهم معمولاً از آهنگسازی خوب، ترانه های قوی تفکرآور و ذوق انگیز، هماهنگی لحن و ترانه ویا صدای قوی و زیبای خواننده لذت می‌برم. اما با وجود غنای در فرم و کیفیت هنری این آثار، از نظر مضمون همیشه انتخاب از میانشان برایم دشوار است به‌خصوص وقتی صحبت از ترانه های اجتماعی باشد. دشواری ای که علت آن اختلاف فکری من با این هنرمندان است.

هر کس در زندگی با‌گذشت سالها به عقیده و مرامی (درست یا غلط) رسیده است و آدمها را به این راحتی نمی‌شود تغییر داد. شاید چنین هنرمندانی قابل تحسین هم باشند که خود را به تکرار کسالت آور عشق فردی محدود نکرده اند و هنر خود را در خدمت عقیده شان قرار داده اند.

اما وقتی یکی از بزرگترین و مورد احترام ترین شخصیت‌ها برای من، جلادی فریبکار معرفی می‌شود و یا حکم خدا با تحریف سیاه نمایانده می‌شود از غنای هنری اثر برایم تنها افسوسی می‌ماند که ایکاش چنین هنری در خدمت تفکر بهتری بود.

تلخ تر از آن افسوس اما حسرت از آن است که هنرمندان داخلی همانها که به درستی اعتقادشان اطمینان دارم یا سکوت کرده‌اند یا به ترانه های عاشقانه اکتفا می کنند.

چه کنم توقع من از محمد اصفهانی که 12 فروردین 57 قاری قرآن در حضور امام بوده است، از علیرضا عصاری که خیابان خوابها و بن‌بست را خوانده است، از عبدالجبار کاکایی شاعر انقلاب که آخر این نوشته نشانتان می‌دهم اگر بخواهد، سوز زخمهای امروزمان را هم با ترانه هایش مرهمی می‌شود بیشتر است.

توقعم از این‌ها (و مثل این‌ها که من نمی شناسمشان) این است که درد امروز ما را هم بگویند.

درد دور شدن هر روز کشتی از ساحلی که وعده داده.

درد سراب شدن آرمانها.

درد ریختن قبح دروغ و داغ.

درد انکارحق و خواست ولی نعمت هم خانه توسط حاکمان و مدعی حق همسایه شدن.

درد ترسیدن از مردم. جنگیدن با مردم.

درد آلوده شدن اسلاممان به تفسیرهای اموی و عمرعاصی.

درد میاندار شدن فرومایگان و کنارنشستن بزرگواران.

درد کمیابی تواضع و گرمی بازار تملق.

توقع من این است که خودی بودن چنین کسانی به جای اینکه مایه محافظه کاریشان شود بر جسارتشان بیافزاید. سانسورچی ها گیر خواهند داد. مجوز کنسرت سخت میشود. ترانه تیتراژ پرواز خواهد کرد ولی به نظرم همه این‌ها می‌ارزد به یک ترانه که میان مردم دست به دست شود و درد امروز ما را فریاد کند.

گیرم با هزار کنایه و استعاره تو درتو برای گریز از سانسور. گیرم با یک آهنگ که لای ده تا آهنگ معمولی بشود پنهانش کرد. گیرم با یک طراحی جلد آلبوم یا نام آن. گیرم با یک تک آهنگ که روی اینترنت گذاشته شود.

نمی‌دانم شاید توقع من زیاد است.

در پایان دو ترانه از کاکایی را می‌گذارم تا ببینید چه می گوی:

روزي دو سه آن حادثه خواب از سر ما برد

ما را ز کجا ريشه درآورد و کجا برد

 

روزي دو سه گم شد بلم روشن خورشيد

اين کشتي توفان زده را باد و بلا برد

 

روزي دو سه بر پرسش ما مرگ ، تشر زد

رنگ از رخ وحشت زده ي چون و چرا برد

 

بر کتف زمين خورد کلنگي که نهيبش

فواره ي خون تا لب ايوان خدا برد

بر شانه های این شب کوتاه

پاشیده گرد نقره ای ماه

 دل خسته اند عارف و عامی

لب بسته اند عاقل و آگاه

 افتاده است کوچه و میدان

در دست چند گزمه ی گمراه

 شور است بخت هرکه نگرید

بر یوسفان زندان در چاه

 شنگ است حال هر که نفهمد

لبخند های پنهان در آه

 با آنکه نیست محرم و مونس

با آنکه نیست همدم و همراه

 این بخت خفته دیر نپاید

می تابد آفتاب به درگاه

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: