راهبرد ایران و مسئله فلسطین

سپتامبر 4, 2010

بسیار می شنوم یا می خوانم که سیاست جمهوری اسلامی ایران در مورد فلسطین مورد انتقاد قرار می گیرد. در این انتقادها فراتر از اینکه در تاکسی گفته می شود یا در میزگرد بی بی سی فارسی برای روز قدس می توان نکات مشترکی را یافت که به نظرم قابل پاسخگویی مستدل و منطقی هست.

متاسفانه حاکمان با کوتاه فکری و برتری دادن منافع خود به آرمانهای انقلاب در داخل یک فضای یکطرفه مصنوعی در اجبار به حمایت از موضع رسمی درباره فلسطین ایجاد کرده اند در حالی که به نظرم موضع راهبردی ایران در قبال فلسطین موضع درستی است که در فضای بحث آزاد قابلیت اثبات حقانیت خود و اقناع مخاطب را دارد و ساکت کردن مخالفین و منتقدین موضع رسمی تنها نوعی حقانیت ناشی از مظلومین به آنها می بخشد. البته درد کمرنگ و کم اقبال کردن حرفهای حق با تنگ نظری و عدم اعتماد به مردم و آزادی بیان محدود به این قضیه نیست. سعی می کنم در حد فهم خودم پاسخی به برخی از این انتقادها داشته باشم.

موضع ایران چیست؟

ایران اسرائیل را به عنوان یک کشور به رسمیت نمی شناسد. هرگونه راه حل برای حل مسئله فلسطین بدون در نظر گرفتن حق ملت فلسطین محکوم به شکست است. پیشنهاد نهایی ایران برگزاری رفراندوم در کل سرزمین فلسطین با شرکت یهودیان مسیحیان و مسلمانان در مورد سرنوشت آن سرزمین است. ایران آوارگان فلسطینی را دارای کلیه حقوق ساکنان فلسطین (از جمله حق بازگشت و حق شرکت در رفراندوم پیشنهادی) می داند. ایران مقاومت را حق فلسطینیان به عنوان ساکنان یک سرزمین تحت اشغال می داند.

ایران از تروریسم در فلسطین حمایت می کند.

مقاومت مسلحانه ساکنان یک سرزمین تحت اشغال تروریسم نیست. چنین مقاومتی در طول تاریخ بارها به عنوان حق و حماسه مورد تقدیر بوده است (الجزایر) و حتی مورد حمایت دولتهای اروپایی پایه گذار اسرائیل (جنبش مقاومت فرانسه در برابر اشغال نازی ها) قرار گرفته است. برخی حرکتها علیه غیرنظامیان اسرائیل هم تنها به علت اضطرار و بیچارگی فلسطینی ها در گرفتن حق شان از یک رژیم مسلح مورد حمایت قدرتهای جهانی است.

وجود اسرائیل یک واقعیت است و انکار این واقعیت 65 ساله واقع بینانه نیست.

ایران تشکیل اسرائیل و تعیین سرنوشت برای مردم فلسطین بدون حق رای آنها توسط یک مرجع بین المللی (سازمان ملل) را مشروع نمی داند. لازم به ذکر است که غربیها تا سالها چین کمونیست را به عنوان نماینده کشور چین به رسمیت نمی شناختند و این حق را به دولت تایپه می دادند. همین حالا هم در مورد تبت که 50 سالها قبل به خاک چین ملحق شده است واقعیت را قبول نمی کنند. صرف نظر از حقانیت نامشروع بودن تشکیل اسرائیل، تکیه بر این مسئله اجازه گرفتن امتیازات واقعی از صهیونیست ها و حامیانشان را می دهد. هیچ طرفی نتوانسته است در عین به رسمیت شناختن اسرائیل امتیاز قابل توجهی از آن بگیرد.

ایران از خود فلسطینی ها فلسطینی تر است.

ایران هیچگاه مدعی نشده است که توافقی را که فلسطینی به آن برسند نقض خواهد کرد. البته بدیهی است که ایران حق بیان موضع خود را خواهد داشت. نکته این است که اسرائیل و حامیانش همواره تمایل دارند تا یک الیت طرفدار غرب و سازشکار را به جای کل فلسطینیان جا بزنند. فتح از وقتی که اسرائیل را به رسمیت شناخت نماینده فلسطینیان در مذاکره شد. تا قبل از آخرین انتخابات، انتخابات تشکیلات خودگردان همواره تک جزبی و غیررقابتی بودند. در اولین انتخابات چندحزبی حماس پیروز شد و از آن پس موضع اسرائیل و حامیانش بایکوت این دولت و موضع آن الیت مورد حمایت غرب عدم همکاری بوده است. غرب حتی عرفات را که سعی داشت با بازی دوگانه و استفاده از فشار مقاومت از اسرائیل امتیاز بگیرد منزوی کرد. پس اولا ایران حق دارد در برابر دخالت غرب برای نماینده سازی برای فلسطین بر مراجعه به آرای عمومی در هر توافقی و احترام به دولت قانونی تکیه کند.

ایران با حمایت از گروههایی مانند حماس باعث اختلاف میان فلسطینیان شده است.

حمایت ایران از حماس مانند حمایتی هست که سایر کشورهای عربی از گروههای دیگر فلسطینی و آمریکا و غرب از اسرائیل می کنند ضمن اینکه موضع رسمی ایران همواره دعوت فلسطینیان به وحدت بوده است. اما اختلاف بین فلسطینیان از جایی شروع شد که فتح به پشتوانه دولتهای عربی و غرب حاضر به دادن اختیارات قانونی به دولت منتخب فلسطین و مجلسی که حماس اکثریت آن را داشت نشد. اکنون در کرانه باختری نخست وزیری بر سرکار است که رای اعتماد مجلس را نگرفته است و رییس جمهوری که پس از اتمام دوره قانونیش بدون انتخابات بر قدرت باقی مانده است. غرب و اسرائیل صرف نطر ار رای فلسطینی ها صدایی را که خود می خواهند از فلسطینی ها بشنوند تقویت می کنند تا یک الیت از نیروهای فتح بر خلاف قانون تشکیلات خودگردان نتیجه انتخابات را نپذیرند و این مبنای اختلاف است.

سیاست خارجی ایران به خصوص در قضیه فلسطین مبتنی بر ایدئولوژی است نه منافع ملی.

اینکه منافع ملی یک کشور چیست بستگی به نگاه و باورها دارد. ایدئولوژی است که چیزی را منفعت یا چیزی را ضرر می نمایاند یا به منافع الویت می دهد. حتی عملکرد کشورهایی مانند آمریکا در ادعای حمایت از حقوق بشر و گسترش دموکراسی و … مبتنی بر ایدئولوژی است. اگر ایدئولوزیک بودن را به معنای عدم توجه به منافع مادی بگیریم هم می بینیم که آمریکا گاهی در حمایت از اسرائیل منافع مادی خویش را زیر پا می گذارد. از دیگر سو سیاست های ایدئولوژیک ایران در مقومت در جنگ، حمایت از مجاهدان افغان، حمایت از معارضین عراقی و مقومت لبنان امروز ایران را به یک قدرت منطقه ای تبدیل کرده است.

ایران مانع توافق و پیشرفت صلح خاورمیانه می شود.

ایران هیچ عامل عینی برای اخلال در سازش کشورهای عربی و فلسطینی ها ندارد. ایران می تواند طرف های مقابل اسرائیل را به موضعی تشویق کند کاری که غربی ها بسیار بیشتر و با انواع مشوق ها و تنبیه های اقتصادی و دیپلماتیک در جهت دیگر می کنند. اما مهمترین علت شکست روند سازش حمایت یک طرفه حامیان اسرائیل از آن و عهدشکنی و زیاده خواهی اسرائیل است. دولت اسرائیل به طور مرتب هر توافقی را با فلسطینی ها نقض کرده  و طرف های مذاکره خود را بی اعتبار و ناامید و حتی پشیمان کرده است. آیا خطر اعلام موضع ایران (رفراندوم، بازگشت آوارگان، نامشروع بودن اسرائیل) برای صلح خاورمیانه بیشتر است یا اینکه هر از چندی دولتی در اسرائیل بر سر کار بیاید که اصول مورد حمایت آمریکا، مذاکره کنندگان تشکیلات خودگردان مانند تشکیل دو کشور را انکار کند و با شهرک سازی در زمین های تحت توافق قبلی عملا توافقات قبلی را نقض کند؟

ایران با حمایت از گروههای تندرو فلسطینی به خاطر منفعت خود مانع از به نتیجه رسیدن مسئله فلسطین می شود.

به نظر من قضیه برعکس است. ایران نمی تواند هیچ گروه فلسطینی را به کاری مجبور کند. آنچه باعث نفوذ ایران در بین گروههای مقاومت و نفوذ گروههای مقاومت در بین مردم (انتخاب حماس) می شود شکست راه حلهای سازش آمیز است. اسرائیلی ها با نقض تعهدات مکرر خود و در عوض عقب نشینی در برابر مقاومت و بالا بردن هزینه اشغال (مانند عقب نشینی از لبنان و غزه) نشان داده اند که زبان زور را می فهمند. اگر مذاکره ای با اسرائیل بخواهد به نتیجه برسد وقتی است که زور و مقاومت پشتیبان آن باشد (آزادی اسرای لبنانی در برابر تحویل اجساد سربازان اسرائیل).

ایران در قضیه فلسطین شعار می دهد و به دنبال استفاده تبلیغاتی از موضع خود در بین مردم منطقه است.

علت این که موضع ایران در میان برخی مردم منطقه با اقبال روبرو است احساس ضعف آنها از عقب نشینی دولتهایشان در قضیه فلسطین است. اگر آمریکا و غرب در مذاکرات سازش برتری همه جانبه اسرائیل را اصل نمی گرفتند و حاضر به اعمال فشار واقعی به این رژیم برای انجام تعهداتش بودند موضع ایران در میان مردم منطقه حامی کمتری داشت.

ایران در قضیه فلسطین فقط شعار می دهد در حالی که دولت ترکیه اقدامات موثری مانند ناوگان آزادی و موضع اردوغان در برابر شیمون پرز داشته است.

البته موضع حمایت آمیز ترکیه و به خصوص ضرافت هایی که رعایت می کند باعث خوشحالی است اما این مواضع جایگزینی برای مواضع ایران نیست. موضع رسمی ترکیه انتقاد از دولتهای اسرائیل(اولمرت و نتانیاهو) است. شاید حاکمان امروز ترکیه در دل بیش از این هم داشته باشند اما به علت روابط عمیق دو کشور و حتی احتمال سرنگومی داخلی آن را ابراز نمی کنند. این موضع محدودیت های خود را دارد همانطور که موضع ایران محدودیت هایی دارد. به عنوان مثال اگر ایران سعی می کرد کشتی به غزه ارسال کند احتمالا اسرائیل بهانه های بهتری (مانند احتمال ارسال سلاح برای حماس) برای حمله به کشتی می یافت. در نهایت موضع ایران و ترکیه می تواند مکمل هم و نه رقیب هم باشد.

پ.ن. 1: این یادداشت را برای جبران جا ماندنم از راهپیمایی قدس امسال می  نویسم.

پ.ن. 2: هر چند کلمات دقیق هستند و من از استراتژی جمهوری اسلامی دفاع کرده ام و نه تاکتیک های فردی حاکمان یا اقدامات بخشی نهادهای آن و نیز در مورد سیاست خارجی در مورد فلسطین نوشته ام و نه سیاست داخلی اما چون برخی عادت کرده اند به جای خواندن متن به محض دیدن شباهت آن با مثلا موضع صدا و سیما آن را با دیگر مواضع چنان جایی یکی به پندارند توضیحاتی بدهم.

به نظر من نقطه ضعف استراتژی ما در سیاست منطقه ای ما و از جمله قضیه فلسطین تکیه نکردن بر آزادی و دموکراسی است. ما باید در داخل فضای آزادی در همه موارد و از جمله درباره حمایت و عدم حمایت از فلسطین و چگونگی آن داشته باشیم تا به استحکام موضع ما و تصحیح آن کمک کند. اهمیت دادن حکومت ما به حق انتخاب مردم و رعایت قانون، عدالت و سعه صدر با مردم و به خصوص مخالفین و منتقدین حکومت باعث می شود تا مردم منطقه خاورمیانه علاوه بر استقلال، در آزادی و مردمسالاری هم بیشتر شرایط نامناسبی که حکومتهای عربی وابسته به غرب برایشان ایجاد کرده اند را لمس کنند. اگر ما اصل 27 قانون اساسی را اجرا کنیم مصر نمی تواند از راهپیمایی حمایت از غزه جلوگیری کند. اگر ما منتقدان سیاسی را بی دلیل قانونی زندانی نکنیم و دادگاه غیرعلنی و بدون هیات منصفه نداشته باشیم به جای این که رسانه های حکومت پادشاهی عربستان از ما ایراد دموکراسی بگیرند حکومت آن کشور به جای توطئه در عراق و لبنان و قربانی کردن منافع فلسطینی ها باید پاسخ جوان عربستانی را بدهد. حتی در راه حلهایی که برای فلسطین می دهیم باید بر دموکراتیک نبودن تشکیل اسرائیل (نپرسیدن نظر مردم فلسطین) و ادامه آن (حکومت بر فلسطینیان غزه و کرانه باختری که به آن رای نداده اند) و نقض حقوق بشر توسط آن تاکید کنیم.

البته وقتی می توانیم صلاحیت اخلاقی چنین کاری و در نتیجه قدرت نرم اقناع مخاطب را بیابیم که خود به صورت واقعی چنین مسائلی را برای مردم خود رعایت کنیم. البته منظورم پیاده سازی حقوق بشر و مردمسالاری با قرائت غربی نیست  بلکه رعایت قانون اساسی آرمانها و وعده های اول انقلاب و حقوق بشر از دید اسلام است. هر وجدان بیدار و منصفی به روشنی فرق بین اعتقاد واقعی به مردمسالاری دینی و حقوق بشر از دید اسلام و اجرای آن را با فروکاستن این مفاهیم به یک ادعای توخالی برای مصاحبه های خارجی و پروپاگاندا را درک خواهد کرد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: