من و سرطان

سپتامبر 1, 2010

دو سال پیش که اینجا رو درست کردم و اسمشو گذاشتم سرطان ذهن، سرطان برام فقط یه تشبیه بود. یه بیماری خاص و دور که انگار مال ما نبود.

دو سال پیش فکرشم نمی کردم جسم یکی از عزیزترین نزدیکانم دچارش بشه.

اون موقع فکر نمی کردم دل خودم اینقدر از گناه سیاه  بشه و متاستاز کنه به همه جای روحم.

اینجا زیاد خواننده نداره منم عادت ندارم از مشکل خودم و اون عزیزم پیش کسی حرف بزنم (وقتی اصل کاری هم درد رو می دونه هم دوا رو داره) ولی شبهای احیا دارن می رن و دستم خالیه.

از همه خواهش می کنم توی این شبها برای شفای همه مریض های سرطانی از جمله عزیز من و شفای دلهای سرطانی مثل دل من هم دعا کنید.

Advertisements

2 پاسخ to “من و سرطان”

  1. یکی.. said

    سلام. یکی از نزدیکان منم چندماهه که مشخص شده سرطان داره. اونم هیچوقت فکر نمیکرد دچار این بیماری بشه، حالام روحیه شو باخته. گاهی وقتا یه اتفاق ناخواسته خیلی داغون میکنه ولی باید انتظار هر اتفاقی رو داشته باشیم، اینطوری تحملش آسونتره.متاسف شدم این پست رو خوندم. سلامتی دوباره ای رو برای عزیزت آرزو دارم. به امید شفای همه بیماران سرطانی 🙂

  2. […] یاد عزیز خودمان می‌افتم و همه همدردان ایشان که هر از گاهی در بیمارستان […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: