چرا معترضم؟

منتقد بودم چون در عین اعتقاد به آرمان جمهوری اسلامی وضع فعلی را موافق آن آرمانها نمی بینم. به نوعی می شود گفت از آرمانهای انقلاب ما تا حدی استقلال سیاسی را به دست آورده ایم در حالی که در آزادی و جمهوریت و اسلام در وضعی هستیم که اگر ابتدای انقلاب نشان داده می شد گروه بزرگی از مردم را نسبت به مبارزه با شاه دلسرد می کرد. حتی نمی توانم برای خودم توجیه کنم که مشکل از ایده آلیسم من است چون اوضاع از بسیاری جهت ها اوضاع رو به بهبودی هم نیست.

منتقدم چون تفسیر حاکمان از ولایت فقیه و قانون اساسی را دارای تناقض های آشکار و بنیان بسیاری از قانون گریزی ها می دانم. به نظر من تفسیری که امروز برای ولایت فقیه تبلیغ می شود آن را در برابر استبداد آسیب پذیر می کند. بسیاری از اشکالات وضع موجود خودمان را هم به روشنی نشانه های بیماری استبداد می دانم.

معترضم چون برخورد با اعتراضات پس از انتخابات به هیچ وجه با قانون اسلام و قانون اساسی سازگار نبود و نیست. اگر قبلا صحبت اشکال و انحراف و ظلم به خواص و حق کشی در زندان بود بعد از انتخابات صحبت سرکوب علنی مردم در خیابان بود. صحبت شلیک به مردم و خانواده های داغدار بود. اینکه حکومت بتواند به بهانه حفظ خود تقریبا هرکاری را انجام دهد و در کشوری که حق راهپیمایی و تجمع در قانون اساسیش با گستردگی زیاد تصریح شده است با اولین راهپیمایی و تجمع هر معترض و مخالفی همه قوانین موجود در این باره (که از نظر من پاره ای از آنها حتی خلاف قانون اساسی موجود است) را به بهانه مصلحت و اضطرار کان لم یکن کند بدون اینکه حتی نیاز به اعلام حالت فوق العاده باشد یا دستگاه امنیتی و انتظامی در برابر جایی مثل مجلس پاسخگو باشند عملا تفاوتی با رفتار حکومت های طاغوتی و غیراسلامی ندارد. قوانین حقوق متهم و آبروی افراد و احکام فقی مرتبط و سیره امام علی ع در برابر خوارج و طلحه و زبیر برای مقابله با مخالفان است و گرنه در برخورد با دوستان و همدلان که اینها مصداق ندارند. اگر هرکس که پشتوانه مردمی داشت و در کار حکومت چون و چرا کرد به اتهام نفاق و وابستگی و بی بصیرتی محروم از اینها شود چه فرقی داریم با حکومتی که قانون، فقه اهل بیت ع و سیره امیر مومنان را نمی پذیرد.

معترض شدم چون قانون و قانون اساسی همیشه عامل تحدید هر منتقد و معترضی است ولی هیچ وقت مایه وجوب رعایت حقی برای ایشان نیست. رهبری به قدرت ولایت و زیردستان به استناد او و اگر اشاره روشنی نیابند بنابر مصلحت نظام به راحتی از هر قانونی می گذرند. پس باید قانون اساسی را آنچنان که درست است تفسیر کرد چون ترجمه عملی حاکمیت از قانون اساسی شمشیری است که دسته جواهرنشانش در دست حاکم است و تیغ برانش بر مخالف.

 معترض شدم چون بعد از 30 سال نمی شود این اضطرار دائم حکومت را واقعی دانست. چون نمی شود توجیه کرد که سرکوب مردم و کهریزک و شلیک از بالای سقف مساجد کار عناصر خودسر بوده است. نمی شود توجیه کرد رهبری موافق نبوده است و سرداری زیاده روی کرده است. نمی شود امیدوار بود متخلفین مجازات می شوند. هیچ سرداری به جهت زیاده روی و سلب حق مردم در برابر مردم توبیخ نمی شود. هیچ متخلفی محاکمه نمی شود. اگر بشود یا مانند دادگاه کوی دانشگاه تبرئه می گیرد یا مانند ترور حجاریان و کهریزک مجاراتش نسبتی با جرمش ندارد.

معترض شدم چون تجربه گذشته نشان می دهد خیلی حرفها برای ارام کردن مردم و وجدان خودی های بی خبر است. خیلی که ظلم فاحش باشد در سخنرانی اول رهبری محکوم می شود. دستگاههای زیر نظر او قضیه را کش می دهند و بعد یا عدم رسیدگی یا حکمی سبک با امکان مرخصی و … . در سخنرانی های بعد کم کم روی دشمن تمرکز می شود. چندسال که گذشت همه خطاهای خودی ها در سخنرانی مسکوت می ماند تا همه کاسه کوزه ها بر سر دشمنی بشکند که مظلومان حادثه لابد آلت دست، نفوذی یا فریب خورده اش بوده اند.

معترضم چون حق گرفتنی است. وقتی قرار نیست حاکمان به خاطر خدا عدالت را جاری کنند باید فشار آورد. باید نهی از منکر کرد. باید برای مریدانشان گفت تا دست از حمایت از خطا بردارند.

معترض شدم چون به اسلام و جمهری اسلامی و ولایت فقیه معتقدم و می بینم که هر روز به خاطر تفسیر غلط و استبدادزده و قدرت محور حاکمیت از این ها و عملکرد پرخطا و توجیه ظلم ها و عدالت ها و تقواهای یک جانبه گروه بزرگی از مردم بیشتر از این ها دور می شوند. اما حاکمیت این را انکار می کند و حاصل این انکار ناتوانیش در متوقف کردن این جریان است. راه بازگرداندن مخالف حتی مخالف سکولار توهین و تحقیر و سلب حقوق قانونی-اسلامیش به بهانه ضدانقلاب بودن نیست بلکه جوانمردی علاوه بر ادای حق است. همانطور که معصوم ع با شامی هتاک می کرد و امام علی ع با معاویه و ما ستایشش می کنیم.

معترض شدم چون سکوت و توجیه خطاهای حکومت به انگیزه حفظ حکومت اسلامی در برابر مخالفانش و آرزوی اصلاح خطاها پس از رفع خطر خیال خامی است که ده سال آزمودم و نشد. هیچ حرکتی بدون مردم نمی تواند آسیبی به نظام بزند و علت مخالفت عده ای از مردم رفتار غیر منصفانه و غیر اسلامی ماموران و سران حکومت است. پس باید اصولگرایانه و مومنانه خطای حکومت را گفت و از آن برائت جست تا اسلام و آرمان جمهوری اسلامی آبرومند بماند. یا حاکمان به حق برمی گردند یا در فردای رفتن حاکمان این آبرو مانع انحراف یا لااقل کاهنده آن می شود.

چرا سبز نیستم

سبز نیستم. به میرحسین موسوی رای ندادم و  به پیروزی او در انتخابات باور ندارم.

سبز نیستم چون تقلب در انتخابات برایم به اثبات نرسیده است و احمدی نژاد را رییس دولت کودتا نمی دانم. البته قراین زیادی وجود دارد که احتمال تقلب را پررنگ می کند و در برابر آن حقایقی هست که انجام تقلب بزرگ را سخت می کند. احمدی نژاد برای کسب رای از روش های باطل غیرقانونی و یا غیر اسلامی استفاده کرده است و این قابل اعتراض است و گروهی بزرگی از مردم به صحت انتخابات شک دارند که حکومت باید پاسخگو باشد اما حق اعتراض و وظیفه حکومت با اثبات ادعا دو تاست. من هم عادت ندارم در مورد چیزی که احتمال آن وجود دارد با قطع صحبت کنم.

سبز نیستم چون با پاره ای از عملکردهای شخصیت های اصلی جنبش سبز اختلاف دارم. هر چقدر استفاده میرحسین موسوی از ظرفیت های قانون اساسی مانند اصل 27  ( وتن ندادن به تفسیر غلط حاکمیت از قانون) برای تحت فشار قرار دادن حاکمیت و پاسخگو کردن آن درست بود، عدم تصریح به حق نهادهای قانونی برای مقابله با حرکتهای خشونت طلبانه و آشوبگرانه اشتباهی بود که انعطاف حاکمیت را سخت کرد. اگر هر کس به آن قسمت از قانون که به نفع اوست تکیه کند فرق موسوی با حاکمان چیست؟ هرچقدر درخواست هیئت ویژه بررسی از مرجعی فراتر از شورای نگهبان با توجه مواضع اعضای آن شورا و اختیارات رهبری و سابقه قبلی چنین هیئت هایی، قابل دفاع و مذاکره بود، درخواست تشکیل هیئت از مراجع تقلید یا تعیین حکم (ابطال انتخابات) برای داور قبل از بررسی  اعتمادزدا بود. هر اندازه راهپیمایی های سکوت هفته اول و استفاده از مراسم هایی مانند روز قدس برای اعلام حضور راه عذر را بر حاکمانی که بدون اعتقاد به قانون اساسی خلاف آن را ادعا می کنند می بست، سکوت و تاخیر و عدم صراحت در انحرافی اعلام کردن شعارهایی مانند نه غزه نه لبنان آب به آسیاب اقتدارگرایان ریخت.

سبز نیستم چون مهمتر از عملکردها با پاره ای از راهبردهای موسوی هم مشکل دارم. هنوز چیزی از شروع اعتراض ها نگذشته بود که بسیاری که سالها آرزوی اعتراض خیابانی مردم را داشتند سبز شدند. هزینه شریک شدن در اعتبار مردمی جنبش سبز بستن یک تکه پارچه سبز در هزاران کیلومتر آن طرف تر شد. از مجاهدین خلق تروریست بگیر تا رضا پهلوی نماد سلطنت طلبان هر کدام به نوعی خود را به این موج چسباندند. حقوق بگیرانی مانند سازگارا رهنمود دهنده  هرروزه گروهی از معترضین شدند. اینها جز تحمیل هزینه کارهای نکرده، کاری برای جنبش سبز نکردند. همه اینها در حالی بود که رهبران جنبش سبز حد و مرزی برای این جنبش تعریف نمی کردند. فرصت طلبهای وابسته به بیگانه را طرد نمی کردند یا اگر می کردند چنان در لفاف بود که برای خیلی از مردم روشن نبود. اوایل این را به حساب نیفتادن در بازی حاشیه سازی دستگاههای امنیتی می دانستم تا اینکه بحث تکثر جنبش سبز مطرح شد.

سبز نیستم چون تشکیل و حفظ حکومت اسلامی را برای هر مسلمانی واجب می دانم و نمی توانم با کسانی زیر یک نام قرار بگیرم که پذیرفتن تقید قوانین کشور به احکام اسلام را غیرقابل قبول می دانند ولو اینکه اکثریت مردم کشور باز هم به چنین امری رای دهند. فرق است میان دفاع از حق شهروندان غیردیندار و لائیک با تشکیل جبهه سیاسی با آنها. از حرمت ائتلاف با غیردینداران که بگذریم من به عاقبت چنین ائتلافی خوش بین نیستم. معتقدم امروز هم اگر همه پرسی شود محکمات جمهوری اسلامی بدون قرائت استبدادی فعلی می تواند اکثریت آرا را بدست آورد. تاریخ مشروطیت نشان می دهد  جناح های غرب زده پس از غلبه بر استبداد با کمک مراجع و مردم مسلمان چگونه فضا را برای فعالیت جناح مسلمان تنگ کردند و عاقبت هم برای دیکتاتوری وابسته رضاخانی زمینه چینی نمودند. امروز با گستره نفوذ جهانی رسانه های غربی و حمایتهای دولتهای بزرگ سلطه جو بسیار آسانتر است که پس از غلبه بر استبداد هر تلاشی برای اسلامیت ساختار آتی (ولو به رای اکثریت مردم) غیردموکراتیک تلقی شود. همین امروز کمترین اشاره مذهبی موسوی و کروبی یا خوب یاد کردن از زمان امام مورد بازخواست کسانی قرار می گیرد که در خارج از کشور مواضع رادیکال برای جنبش سبز می تراشند اما یک فراخوان مستقل از موسوی و کروبی برای دعوت از مردم ندارند که به نتیجه رسیده باشد. پس شخصا ترجیح می دهم به جای اینکه امروز به خاطر غیردیندار بودن گروهی از مخالفان دست از اعتراض به ظلم و حق گویی بردارم یا دیگر مخالفان را انکار کنم و یا به خاطر ائتلاف با آنها هویت مذهبی خود را کمرنگ کنم، با اعتراض و مبارزه بر اساس مبانی اسلامی، استبدادستیزی و تبلیغ راه خود را به هم آمیزم.

22 پاسخ to “چرا معترضم، چرا سبز نیستم”

    • با سلام و عرض ادب
      يادداشت تحليلي و انتقادي شما را مطالعه كردم و لذت بردم
      هم از اين جهت كه هنوز دلسوزين منتقد و منصفي هستند كه وراي مرزبندي‌هاي سبز و قرمز قلم بزنند و هم از اين جهت كه به بهبود شرايط فعلي اميدوار باشند
      در بسياري از جهات با شما اشتراك نظر دارم با اين تفاوت كه انتقادات من به حكومت و جنبش سبز قدري تندتر از شماست و من به شرايط فعلي بدبين‌تر از شما هستم و در اين قسمت كه گفته‌ايد اگر هم‌اكنون دوباره همه‌پرسي شود دوباره محكمات جمهوري اسلامي بدون قرائت استبدادي فعلي رأي مي‌آورد موافق نيستم، چون مردم عادي فيلسوف نيستند، مفاهيم را از روي مصاديق تشخيص مي‌دهند و اگر جمهوري اسلامي يك بار نمره‌ي مردودي گرفت ديگر فرصتي براي تجديد حيات ندارد.
      اي كاش يادداشت زيباي خود را با ارائه يك راهكار به پايان مي‌برديد و مثلاً مي‌فرموديد شكل صحيح بيان اعتراض به گونه‌اي كه منجر به اصلاح نظام بشود چگونه است؟ و اي كاش براي امثال ماها كه در ايران هستيم مشاهده‌ي اين يادداشت نياز به عبور از فيلتر نداشت.
      موفق و پيروز باشيد
      با احترام

      • انصافی said

        ممنون از اظهار نظر شما.
        یکی از مخاطبان اصلی این یادداشت افرادی مانند شما هستند (اگر شما را از وبلاگتان درست شناخته باشم). اینکه به جای سکوت مصلحت آمیز برای حفظ حاکمیت یا حفظ خود از شر آن اعلام موضع و موجودیت کنید. بگویید حکومت اسلامی می خواهید ولی موافق ظلم و بی قانونی و استبداد فعلی نیستید.
        راهکار اول همین است. تعجب خواهید کرد که چقدر همفکر دارید. اصلاح نظام یک فرایند چندطرفه است که بسته به عملکرد طرفهای مختلف است. ما کار خودمان را بکنیم، نتیجه با خداست.
        محکمات جمهوری اسلامی بدون … هم قابل ترجمه به زبان مردمی هست.

      • با سلام و عرض ادب
        بنده براي سخن گفتن محدوديت‌هاي بسياري دارم. اول اين كه كارمند يكي از دستگاه‌هاي حكومتي هستم و يقيناً شما فرق دستگاه حكومتي را با دستگاه دولتي مي‌دانيد. دوم اين كه علاقمند هستم تا مقطع دكترا تحصيلاتم را ترجيحا در ايران ادامه بدهم و سوم اين كه در صورت امكان به كرسي تدريس در دانشگاه دست يابم (ان شاء الله) و چهارم اين كه در ايران زندگي مي‌كنم.
        قلمم اندكي زياده بلغزد، اخطار حراست بيخ گوش من است. به قول حاج محسن صاحب دغدغه ما اينجا خودكار قرمز نداريم. حرفهايم در گلو جمع شده‌اند و منتظرم به مرور كه اين محدوديت‌ها كمتر شدند به تناسب بنويسم.
        تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد
        ضمنا اين وردپرس چيزي براي ارسال پيام خصوصي به صاحب وبلاگ ندارد؟
        موفق باشيد
        با احترام

  1. 8rooz said

    keybord farsi nadaram , ozr mikham

    yaddasht kaam naziri bod , to ye zehnam mitoonam shakhsiyatet ro tasavor konam

    ba aksare khotote yein yaddash moaafegham

    ama dari be mirhosein kam lotfi mikoni

    midonam ke mohem tarin dalil raai ahmadi monazereye 13 khordad bod ein hata bish az pakhsh kardan pol beine 9 miliyon nafar 2 hafte ghabl az entekhabat asar dasht

    ama dar paragerafee akhar didgahet baye mosalmoone radikal faselee nadare

    dost daram bahat dar ein mored bahs konam
    albate bakeybord farsi

  2. انصافی said

    در مورد بحث خوشحال می شم البته وقتی کیبورد فارسی دم دستتون بود.
    نفهمیدم کجا به میرحسین کم لطفی کرده ام.

    پاراگراف آخر می گوید اگر اسلامی بودن قوانین حتی با رای اکثریت خط قرمز شماست اتحاد با شما برای مثل منی خط قرمز است.

  3. سعید نورمحمدی said

    از مطلب دلسوزانتون لذت بردم. ضمن پذیرفتن تمام دلایلتون که من هم قبول دارم فقط در نتیجه گیری کمی زاویه دید دارم. اگر یکی مثل تو موضع انفعالی بگیره نتیجه همین وضعی میشه که نمی دونیم قراره تهش چه اتفاقی بیفته. من اعتقاد دارم بچه های مذهبی باید فعال باشن و حضور داشته باشن. شکا حضور هم متفاوته. مثلا چیزی که به نظرم می رسه با این دید تو باید یکی مثل خاتمی رو تقویت کنی. ایده هات رو بنویسی و بهش بدی.

  4. بابک said

    دلابلت برای سبز نبودن بی ربط بود . فکر کنم شاید نمیدونی سبز بود یعنی چه . سبز بودن رو تعریف کن تا حرف بزنیم .

  5. انصافی said

    همانطور که نوشته ام یکی از دلایلم برای اینکه خودم رو سبز ندونم این هست که دقیقا مشخص نیست سبز بودن یعنی چه.

    اگر سبز بودن رو ضد استبدادی بودن یا ضدحکومت بودن معنی کنیم در بند آخر توضیح داده ام که بر چه اساسی نباید با هر نیروی ضدحکومتی ائتلاف کنم.

    مهندس موسوی ایده نقطه تعادل طلایی مطالبات را برای رسیدن به اکثریت تاثیرگذار طرح کردند. ایده خوبی هست ولی به نظر من یک ائتلاف پایدار حداقل در سطح نیروهای سیاسی (نه افراد عادی مثل من) باید چسبندگی داخلی و ناچسبندگی خارجی داشته باشد. یعنی نیروها باید بیشترین نزدیکی فکری یا هدفی را با دیگر اعضا و کم ترین وابستگی را با افراد بیرون از ائتلاف داشته باشند. این به نظرم در مورد جنبش سبز رعایت نشده است.

  6. بابک said

    سبز یعنی اعتقاد به اصل حاکمیت ملت و اعتراض به فقدان اون از روش های مسالمت جویانه . همین دو تا اصل هست که سبز بودن رو میسازه و از همین دو تا اصل موضوعات دیگری منشعب میشه که اونها البته محل اختلاف اند . مثلا اینکه این مسالمت جویی به معنای باور به اخلاق در حوزه ی سیاسته و در واقع جنبش سبز اخلاق رو داره فریاد میزنه یا اینکه بی خشونت بودن یک شیوه ی مبارزه هست با دشمن سر تا پا مسلح و یا اینکه بعد از پاسخ خشن حکومت به اعتراض مردم دیگه نباید دنبال راهپیمایی سکوت واینها بود . اینها محل اختلافه و عقاید گوناگونی وجود داره اما اصل قضیه سر جاشه و اگه کسی بخواد خشونت بخرج بده میتونه این کار رو دو تا خیابون بالاتر بره انجام بده و دیگه نمیتونه خودش و اعتراضش رو سبز بدونه . یا در مورد حاکمیت ملی اختلاف نظر سر اینه که برخی به همین حکومت اکثریت هم قانعند و برخی به دلیل اعتقادات حقوق بشری به دنبال دموکراسی ناب تر و حفظ حقوق اقلیت هستند . ولی هر دو گروه به این اصل که حاکمیت از آن مردمه باور دارند و هر کس چنین باوری داره چه طرفدار جمهوری اسلامی باشه چه طرفدار سلطنت میتونه در دامنه ی سبز ها قرار بگیره کما اینکه قرار هم گرفتند . به عبارت دیگه تنها دلیل سبز نبودن عدم اعتقاد به همون دو تا اصله . حالا شما که سبز نیستی کدومشو قبول نداری ؟

    • انصافی said

      خب این بدیهیه که قرار گرفتن تحت یک ائتلاف سیاسی یا قبول کردن یک نام اختیاری است.

      من علاوه بر 2 اعتقاد فوق به این اعتقاد دارم که ائتلاف کردن با هر نیروی وابسته به خارج (مشخصا نیرویی که از کمک مالی و غیرمالی خاص دولتهای مخالف استقلال ایران یعنی همانها که در منطقه ما از دیکتاتورها حمایت می کنند ولی در برابر جمهوری اسلامی ژست دموکراسی خواهی می گیرند)، یا نیرویی که حقوق اساسی غیرقابل تغییر با انتخابات رو اعلامیه حقوق بشر تعریف می کنند (در نتیجه هر نوع اسلامیت حکومت رو ناممکن می کنند) برایم ممنوع است. پس اسم سبز روی خودم نمی گذارم.

      اگه شما خوشحال می شی می تونی بگی که تو سبز هستی حتی اگر خودت قبول نداشته باشی ولی همانطور که از عنوان و سیاق مطلب معلوم است بنده نیاز دیده ام که این تمایز حاصل از اعتقاد بالا را روشن کنم.

  7. محم said

    دوست عزیز!
    اول اینکه قرار نیست ائتلاف نیروهای منتقد تا ابد ادامه داشته باشه! ولی اینکه وقتی چند گروه خواسته های یکسان داشته باشند با هم ائتلاف کنند کاملا عقلانیه و اتفاق عجیبی نیست!
    دوم اینکه به همون اندازه که شما حق داری نظرت رو بگی و دنبال خواسته هات باشی، لائیک ها هم این حق رو دارند! شما معتقدی اگر امروز رفراندوم برگزار بشه جمهوری اسلامی مورد نظرت رای خواهد آورد، عده ی نه چندان کمی هم نظرشون بر خلاف نظر شماست!
    سوم اینکه انگار شما قصد داشتی به هر شکلی شده ایراد پیدا کنی! تصریح به حکومت برای برخورد با حرکت های آشوب طلبانه؟ یعنی چی؟ موسوی بارها تاکید کرد مردم از حرکت های کور خودداری کنند! ولی اینکه بیاد بگه حکومت هرجا احساس کردی حرکت مردم آشوب طلبانه هست برخورد کن خنده داره!
    شما میگی درخواست انتخاب هیئتی جز اعضای شورای نگهبان منطقی بوده ولی درخواست تشکیل هیئتی از مراجع نادرست بوده! میشه بفرمایید چه پیشنهادی باید مطرح میشد که جمهوری اسلامی بپذیره؟ حکومتی که حتی داوری مراجع رو قبول نمیکنه داوری چه افرادی رو خواهد پذیرفت؟

    • انصافی said

      ممنون از اظهار نظرتون
      دوم: مگر من گفتم حق ندارند. در مورد رفراندوم هم مشخصا گفتم که نظر من است. با نتیجه آن هم مشکلی ندارم اما شما به نگرانی بعدی که نوشته ام دقت نکرده اید.

      سوم: نه دنبال ایراد به هرشکل نبوده ام. 1-قانون می گوید راهپیمایی بدون حمل سلاح و مخالفت با مبانی اسلام آزاد است. و همچنین 2- آتش زدن اتوبوس وسط خیابان و حمله به پایگاه نظامی جرم است. اتفاقی که افتاد این بود که حکومت بر جرم 2- تکیه کرد تا حق قانونی 1- را سلب کند و سلب آن حق را توجیه کند. آقای موسوی بر حق 1- تاکید کرد و تصریح نکرد که اگر کسی به اسم اعتراض چنان کارهایی کرد خودش مسئول کارش هست و نهادهای قانونی هم بارعایت قوانین حق دستگیری و محاکمه او را دارند. یعنی به حق حکومت در مورد 2- تصریح نکرد. اگر می کرد حاکمیت دستاویز کمتری برای توجیه سرکوب پیدا می کرد و ریزش در بین حامیانش بیشتر می شد. این عالی بود که موسوی تفسیر حکومت را که برای حقوق قانونی مخالفش را کتمان می کند نپذیرفت ولی لازمه قانونگرایی تسلیم بودن به قانون له و علیه خودمان هست.

      آخر: نگاه کنید درخواست اول نمایندگان موسوی تشکیل هیئت بررسی توسط رهبری بود. زیبایی این قضیه این بود که از رهبری می خواست دست از حمایت مطلق از شورای نگهبان بردارد ولی در عین حال با اختیارات او چالش نمی کرد. مذاکره موفق معمولا در چنین شرایطی اتفاق می افتد. اگر پیشنهادت خیلی به نفع طرف مقابل باشد که باخته ای اگر هیچ سودی برایش نداشته باشد که به راحتی رد می کند. با احترام اگر شناخت درست از نظام داشتید متوجه بودید که درخواست هیئت از مراجع یعنی چالش کردن با جایگاه رهبری که خود آقای خامنه ای و حامیانش بر آن حساسند. انشاءالله در آینده در مورد اینکه چرا مذاکره و سازش اینقدر به نظرم مهم است بیشتر خواهم نوشت.

  8. بابک said

    این که همون استدلاله رهبرمونه که . چون امریکا از فلان جریان اظهار حمایت میکند پس اعتراض و خواسته ی این همه آدم باطل است ! کمک غیر مالی همین منظورتون بود دیگه ؟ در مورد کمک مالی هم سندی اگر به چشمتون خورده به ما هم نشون بدید . گیرم اگر آمریکا به مثل منی که دارم اعتراض می کنم پول هم بدهد من قبول میکنم و حرف خودم رو میزنم . پول آمریکا در جیب من حرف حق من رو ناحق نمیکنه . به قول حضرت علی ببین چی میگه نه اینکه کی ( یک مزدور مثلا ) میگه . به شما حق میدهم نپذیری چون شاید تابوی بزرگی ست ولی به هر حال سندی وجود نداره که اگر داشت کیهان و امثالهم چیزی را باقی نمیگذاشتند . این چه منطقی ست که دشمن من از هر چه حمایت کند آن باطل است ! اگر این راست بود و دشمن هم اینقدر زیرک است چرا یک بار از ولایت دفاع نکرد تا ولایت را در نظر طرفدارانش ناحق کند ؟ اگر شیطان به ظلم اعتراض میکند میشود و باید ایستاد کنارش و به ظلم اعتراض کرد . حق و باطل را بر اساس خودشان بسنجیم نه اسامی و القاب و پشتیبانان ظاهری شان .
    همچنین کدوم شعار جنبیش سبز به چیزی دلالت کرد که نشه با انتخابات تغییرش داد ؟ کجا شما طرفداران استبداد سکولار رو در جنبش سبز رصد کردی ؟ انسانهایی که طرفدار استبدادند ولی در مقابل استبداد جونشون رو کف دست میگیرند .

    • انصافی said

      ممنون از پیگیری شما.
      1-بنده کی گفتم اعتراض این همه آدم باطل است؟ کی گفتم دشمن از هرچه حمایت کند باطل است. صحبت از ائتلاف با چه کسی درست است بود.
      2-در مورد کلام حضرت علی ع و تابو و شیطان و … .خب مشکل اینجا سر حرف نیست. سر نیت و عمل هست. اگر مشکل سر حرف بود شما سخنرانی های مقامات داخلی در مورد قیام های منطقه و توصیه شان به دولتهای سرکوبگر را ببینید. حرفها همه درست. عمل هم درست. بالاخره اعتراض به ظلم دیکتاتورها علیه مردمشان است. اما آنچه باعث تهوع آور بودن این حرفهاست دورویی گوینده و نیتش هست. شما حاضرید کنار احمدی نژاد از حقوق مردم کشورهای عرب دفاع کنید؟ به همین ترتیب باید نسبت به حرفها و اقدامات آمریکا و افراد حقوق بگیرش درباره دموکراسی در ایران و ظلم به مردم ایران نگاه کرد.
      3-بحث تابو نیست. چرا دولتی که در سراسر منطقه ما پشتیبان دیکتاتورهاست و نسبت به نقض حقوق بشر در آنها ساکت است در مورد ایران برعکس عمل می کند. به خاطر منافعش! خب به نظر شما یک حکومت مردمی در ایران به نفع آمریکا است؟ آیا ایران با رضایت مردمش قوی تر نیست؟ آیا برای مردم کشورهای اطراف الگوی بهتری نیست؟ این قصه سر دراز دارد.
      4-در مورد افراد حقوق بگیر برای بنده مثلا نوری زاده نمادش هست. من دنبال چمدان پول داخل ایران نمی گردم. افراد دیگری هستند که پس از خروج از ایران با فاصله کمی عضو فلان موسسه تحقیقاتی همکار نهادهای آمریکایی می شود و پای ثابت رسانه شبه کیهانی مانند صدای آمریکا است و یک اظهار نظر خلاف خطوط اصلی سیاست خارجی آمریکا ندارد و درعین حال با یک دستبند بر جنبش سبز موج سواری می کنند. به نظرم جز هزینه هم برای این جنبش کاری نکرده اند.

    • انصافی said

      «همچنین کدوم شعار جنبیش سبز به چیزی دلالت کرد که نشه با انتخابات تغییرش داد ؟ کجا شما طرفداران استبداد سکولار رو در جنبش سبز رصد کردی ؟ »

      منظورم لیبرال-سکولارهای ارتدکس بود که اعلامیه جهانی حقوق یشر را حقوق اساسی و اولیه و غیرقابل تغییر توسط انتخابات تعریف می کنند.

  9. بهروز said

    خیلی لذت بردم . از نظر سیاسی میدونم با من و امثال من ائتلاف نمیتونید بکنید اما به نظرم هیچ اهمیتی نداره. مهم این که بتونیم هم رو تحمل کنیم. معلوم که شما در این زمینه موفق شدین. فکر میکنم هدف میرحسین هم همین بود و هست. من هم این موج سواری رو میبینم ولی اصلا واسم مهم نیست. اما نمیتونم به خودم حق بدم که بگم کی میتونه دستبند سبز دستش بندازه و کی نمیتونه. مساله این که جنبش سبز قصدش انقلاب و براندازی نیست. هر گروهی که به این اصل پایبند نیست میتونه تابلوی خودش داشته باشه ولی زیر عکس میرحسین مسخرست اگه سینه بزنه. من از کسی که خودش و مشاورانش نزدیک به دو سال تو حصر از این بیشتر نمیتونستم انتظاری داشته باشم . اگه انحرافهایی هم اتفاق افتاد به خاطر تلاش شبانه روزی مسوولان حکومتی میبینم که از روز اول قصد رادیکالتر کردن اعتراض مردم داشتن تا برای سرکوب غیر انسانیشون بهانه داشته باشن. شما هم پیشنهاد میکنم آتش زدن اتوبوس رو به همون حساب آتش زدن بانک ۱۸ تیر بذارین. اگه میرحسین در این زمینه به طورمجزا حرف میزد، روزی ۱۰۰ بار تو سیما پخش میکردن تا به مردم بگن که ببینید ما آدم میکشیم بعد رهبر شما آتش زدن اتوبوس محکوم میکنه، بی خودی خودتون خسته نکنید ، این از خودمون. اگه چنین فضای رسانه ای حاکم نبود شما هم از میر ما راضیتر میبودید. منتظر مقالات بعدیتون هستم.

    • انصافی said

      ممنون. از کامنتتان واقعا خوشحال شدم.
      منکر تلاش شبانه روزی مسئولان برای خراب کردن جنبش سبز و اعتراضات و نیز سختی کار میرحسین نیستم. مدل تحلیل من این است که ابتدا درست و غلط بودن کاری رو مشخص کنم بعد می توانم به این بپردازم که انجام کار درست چقدر سخت بوده است.
      بنده هم نمی خواستم تعیین کنم که چه کسی دستبند سبز ببندد بلکه منظور این بود مشخضص کردن مرزهای یک جنبش باید چنان می بود که کار برای سوءاستفاده چی ها سخت تر می شد. قضیه برانداز نبودن جنبش سبز برای همه هواداران آن به این شفافی نیست که برای شما هست.

    • Paulina said

      Now I know who the brainy one is, I’ll keep lokiong for your posts.

  10. حسین said

    سلام
    کاملاٌ با شما موافقم که میرحسین موسوی، به خوبی و شفاف، مرزهای جنبش رو معلوم نکرد. شاید میخواست طیف بیشتری از مخالفین رو به صورت فعال وارد صحنه کنه؛ فراموش نکنیم که میرحسین تاریخ انقلاب سال پنجاه و هفت و استراتژیهای امام خمینی رو بهتر از من و شما میدونه… البته من معتقدم که ظاهر اسلامی حکومت فعلی، هنوز هم مشروعیتهایی رو با خودش به همراه میاره تا به کمک همین، مخالفینش رو ضد اسلام نشون بده و بعدش به هر وسیله ای سرکوبشون کنه.
    در واقع چون اسم نظام فعلی، صفت اسلامی رو یدک میکشه؛ و آدمهای اصلیش، ظواهر شریعت رو بخوبی رعایت میکنند؛ کافیه که مخالفنیش رو با عناوینی مثل ضداسلام و یا وابسته به بیگانه، یا طرفدار اسلام آمریکایی برچسب بزنه … با همین کار میتونه پایگاه مردمی خوبی برای سرکوب پیدا کنه.
    در واقع من جایگاه آدمهایی مثل خودم و شما رو در بین دو اقتدارگرای مذهبی میدونم … یکیشون ظاهر رو حفظ کرده و اجازه انتقاد کردن به کسی رو نمیده؛ اون یکی ظاهر رو خیلی دموکراتیک طراحی کرده و اتفاقاً اجازه انتقاده هم میده ولی هیچ کدوم از المانهای اساسیش رو برای انتقاد، در معرض عموم قرار نداده.
    این وسط آدمهایی هم هستند که به هیچ کدوم اعتقادی ندارند؛ مبارزه در این منطقه خیلی سخته.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: