افسانه حزب 13 میلیونی
فوریه 17, 2012
آقای توکلی در جلسه ای گفته اند که اگر موسوی به قانون متوسل می شد، می توانست رییس یک حزب 13 میلیونی باشد و از دولت انتقاد کند و حتی دور بعد به طور طبیعی رییس جمهور شود.
این نظریه را اصولگرایان دیگری هم مطرح کرد اند. به نظر من این فرض از اساس غلط است. البته اعتقاد به غلط بودن این به معنای درستی اقدامات میرحسین موسوی نیست که من انتقادهای مختلفی از کارهای او داشته ام (اینجا و اینجا).
جواب کوتاهش این است که موسوی با رای 13 میلیونیش به عنوان اپوزیسیون داخل نظام چه کاری بیش از خاتمی با 2 پیروزی با رای بالای 20 میلیون می توانست بکند؟

اما کمی دقیق تر:
اگر موسوی به شورای نگهبان شکایت می کرد نتیجه همین می شد بدون اعلام ریز صندوقها و حتی احتمالا بدون بازشماری 10 درصدی. بسیاری از اصلاح طلبان بازداشت و محاکمه می شدند اما این بار اتهامات از نوع توهین به رییس جمهور، نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام (مثلا به خاطر مصاحبه با بی.بی.سی فارسی و …) می بودند.
موسوی در بهترین حالت تشکری از جانب برخی اصولگرایان می گرفت. رهبری در نماز جمعه بعدی می گفت برخی کاندیداها فریب خوردند (اعلام پیروزی ساعت 11) که زود متوجه شدند. منصوبین رهبری به به و چه چه می کردند که موسوی و اصلاح طلبها قصد آشوب داشتند اما با یک نهیب رهبری بر خود لرزیدند. در طول چند سال این تشکر و آن هدایت یافتن جای خودش را می داد به اشاره به توطئه بزرگی که خنثی شده است.
کروبی را با توجه به رایش چنان به سخره می گرفتند که دیگر نتواند کار سیاسی کند. انتقاد موسوی از دولت هم توسط اصولگرایان کینه او از احمدی نژاد بابت شکستش در انتخابات تحلیل می شد (همانطور که در مورد هاشمی شده بود). جواب هر انتقادی از احمدی نژاد و تقبیح قانون شکنی هایش یادآوری دموکراسی به منتقدان بود. جناب توکلی همین انتقادهای فعلیش را هم دست به عصا می کرد چون از پایگاه رای موسوی و تمایلاتشان خبر داشت و راضی نبود موسوی حتی دور بعد ریس جمهور شود.
اما کار به همینجا محدود نمی شد. اصولگرایانی که نتوانسته بودند احمدی نژاد 17 میلیونی 2 مرحله ای را لگام قانون بزنند در زیر فشار پر رای ترین ریس جمهور تاریخ انقلاب له می شدند. دیگر اختلاف بر سر وحدت جبهه متحد و جبهه پایداری نبود، با فشار دولت اکثر کسانی که از تیم دولت نبودند (شاید حتی خود جناب توکلی) از لیست اصولگرایان حذف می شدند. بیشتر کاندیداهای اصلاح طلب رد صلاحیت می شدند. شاید جناب مشایی کاندیداهایش را علنی تر معرفی می کرد. اختلاس 3000 میلیاردی کشف نمی شد یا اگر می شد همان استیضاح مسخره وزیر هم برگزار نمی گشت.
در مورد سرنوشت معرفی معاون اول و برکناری وزیر اطلاعات توسط رییس جمهور بی رقیب و محبوب و قهرمان شکست هاشمی و اصلاح طلبان هم نظر نمی دهم که خواننده خودش پیش بینی کند.
حاصل سخن اینکه برخی اقدامات موسوی غلط بود ولی نادیده گرفتن تجربه برخورد آقای خامنه ای، دستگاههای منصوب ایشان و اصولگرایان در برابر قانونگرایی خاتمی در ایجاد سناریویی شبیه آنچه در بالا آمد و محاسبات حاصل از آن در ذهن کسی مانند موسوی بی انصافی و مانع اشتباهات آینده است.
* رفتار حاکمیت در برابر اصلاح طلبان و منتقدین ماند اسرائیل در برابر فلسطینی ها و غرب در برابر ایران است که چون به هیچ حد و عهد و قانونی پایبند نیستند رادیکالیسم را در طرف مقابلشان تقویت می کنند و همزمان او را به رعایت قوانین و عرف و مصالح بین المللی فرا می خوانند.
دیندار و غیر دیندار: بزرگی یا کوچکی
سپتامبر 18, 2011
من عادت کردهام که در محیط سکولار که افراد غیردیندار در آن فراوان است کار کنم. سختیهایی دارد ولی میارزد به آن خوشی تنبل کننده ای که حاصل یکسره در میان خودی ها و مسلمانها بودن است. آنقدر دیدهام که بچه مذهبیها از ترس سختیهای چنین محیط هایی به ادارات دولتی پناه میبرند (و در محیط فسیل کننده آنجا سرد و کم تحرک یا دگم نابینا می شوند) که ترجیح دادهام من با حرکت در جهت مخالف به تعادل کمک کنم.
اسطوره هایم کسانی مانند امام موسی صدر و یا شهید بهشتی و شهید مطهری هستند که در شرایط برابر و در محیطهایی که در عرف زمان آنها جزء قلمرو نادینداران بوده است تبلیغ دین کردهاند. کسانی که به جای طلاب گلخانه ای محبوس در حوزه به ضربه تازیانه مخالف بی ملاحظه چون گیاه صحرایی ریشه دوانده اند.
داستانهای مورد علاقه ام از جنس زندگی چمران است که به دختر بی حجاب لبنانی روسری هدیه میدهد و چنان مسلمانیش واقعی است که آن دختر سالها بعد از چمران امروز در ایران با چادر عربی برای ما از خاطره چمران می گوید.
البته ما کجا و آنها کجا! به خودم نمیبینم کسی را هدایت کنم. امیدم این است که همکار خوبی باشم که مسلمان هم هست. شاید آنوقت همکار مسلمان دیگری خجالت نکشد که نشانههای دینداریش را بروز دهد. شاید همکار غیردینداری که مسلمانی را از دور دیده است آن هم مسلمانی ریاکارانه فیلمهای تلویزونی را یا مسلمانی بی اصول حافظان به هرقیمت نظام را یا نامسلمانی فرصت طلبان دوچهره را، باور کند دینداری چیز متفاوتی هم میتواند باشد. این گذشته از نگرانی است که برای مسلمانی کم مایه خودم در چنین فضایی دارم.
خدا لعنت کند آنکه پایه هجو موهن امام هادی ع را گذاشت و در فضای اینترنت منتشر کرد. بار اولی کسی از همکاران برایم ایمیل کرد. پاسخی دادم و پس از آن گفتگویی کردم که به ظاهر قانع شد میان آزادی بیان و توهین به مقدسات افراد چه مرزی هست.
اما همه مثل ایشان عاقل نیستند و همه جا هم زمینه بحث و استدلال مهیا نیست. اصلاً یکی از خواص طنز این است که حاصل یقین است و جای گفتگو و استدلال نیست. به نظرم علت خطرناک بودن مسخره کردن مقدسات هم همین است. منظورم خطرش برای مرتکب آن است. چند وقتی است که هرازگاهی نقل محفل برخی همکاران چنین شوخی های موهنی است. واکنشم سکوت معنی دار است. گاهی اثر میکند گاهی نه.
به سختی سکوت میکنم مبادا خشم بی جایی داشته باشم که من را راحت کند ولی راه فکر کردن را بر کسانی ببندد و فرصت رو کردن به زیبایی دینداری را از او بگیرد. هرچند بزرگترین مشکلم با این حرفها بی فکر بودنش است.و مدام یاد این قطعه از بیانیه16 میرحسین موسوی می افتم:
بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر میکرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمیتواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن میبیند. همینگونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهرهمند شدن این است که همه با هم بهرهمند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا مینشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو میکند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی میبیند که میتواند به زیباییهای دین رو کند، اگر نتوانسته است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا میتواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمیکند ترک کند و بیآنکه بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بیاساس بخواند.
درباره کسی که جای خالیش بزرگ است
ژوئیه 31, 2011

میرحسین موسوی
نشستهام پای کامپیوتر و فریدون خاطرات گمشده زیابایش را می خواند. موسیقی زیبا و ترانه های پر احساس. البته هیچکدام زبان حال من نیست. نمیدانم برایتان اتفاق افتاده است ترانه ای آنقدر مطبوع باشد که بخواهید به نوعی آن را به خودتان بچسبانید یا نه.
می خواند:
خداحافظ نگو وقتی
هنوزم همیشه میشه برگردی
من یاد میرحسین میفتم. این روزها زیاد اتفاق میافتد که به یادش می افتم. هر بار که سایت کلمه میروم و میبینم بدون حرفهایش انگار دیگر اصالت ندارم. هر بار که فکر میکنم چه باید کرد.
طرفدار میرحسین نیستم. مریدش نیستم. ولی درگیر بزرگی مردی هستم که کاری کرد که خیلیها خواستند و نتوانستند. مردی که آمد، از آن سکوت مرموز باشکوهش خارج شد، تغییر کرد (حتی خلاف جهتی من دوست داشتم)، درگیر سیاست روزمره شد ولی اصیل و باشکوه ماند.
بیشتر وقتها در کلامش چیزی بود که اصالت داشت. لذت میبرم وقتی طرفدارانش عین جملاتش را تکرار می کنند. برای لذت بردن اصلا لازم نیست طرفدارش باشم.
شاید این وجد حاصل از دیدن رهبری بزرگ است که در قلب هوادارانش جای دارد. به نظرم پیروی کردن آزادانه از یک رهبر از آن چیزهایی است که علاقه و احترام بر می انگیزد. من هنوز که وقتی در مورد عشق رزمندگان و انقلابیون به امام میخوانم ناخواسته متأثر می شوم. این احساسی است که اجبار به پیروی از یک فرد توسط حکومت و در نتیجه تأکید بیشتر ما بر حق انتخاب فردی آن را کمی از یاد ما برده است.
چند وقت پیشا فال حافظ زدم و غزلی آمد که:
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
یاد اولین پوسترهای تبلیغاتیش افتادم. شاید بزرگی هر کس را بتوان از روی بزرگی جای خالیش وقتی نیست حس کرد. میرحسین موسوی نیست و جایش خالیش خیلی بزرگ است.
در مورد خودش نگرانی ندارم که اهل صبر است و مطمئنم که صبرش بی اجر نمی ماند. امیدوارم اجر صبرش خیری برای ملت ما هم باشد.
عاقبت ولایت پذیری نجیبانه و مقابله با تندروی
ژوئیه 14, 2011
در سخنان آقای خامنه ای در دیدار با نمایندگان مجلس هشتم تعبیر ناجوانمردانه ای بود که با وجود گذشت بیش از یک ماه از آن نتوانستم از نوشتن درباره آن خودداری کنم. و اما آن تعبیر چه بود؟
بيانات در ديدار نمايندگان مجلس شوراى اسلامى – 8/3/1390
(8 سال بعد از انتخابات)
واقعاً خودشان را كُشتند كه شايد بتوانند در يك برههاى انتخابات مجلس را عقب بيندازند، اما نتوانستند. رؤساى قوا با همديگر همدست شدند كه نگذارند انتخابات مجلس شوراى اسلامى سر وقت انجام بگيرد، اما نتوانستند. خيلى تلاش كردند، آمدند، بحث كردند، حرف زدند، روزنامه نوشتند، امضاء جمع كردند، مأمورين دولتى را بسيج كردند، ولى الحمدلله نتوانستند.
انتخابات مجلس هفتم
انتخابات مورد اشاره انتخابات مجلس هفتم است. در آن انتخابات رد صلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح طلب که شامل نمایندگان مجلس ششم هم می شد باعث اعتراض جناح اصلاح طلب شد. راهکار احزاب مشارکت-مجاهدین تحصن نمایندگان در مجلس و استعفای مدیران اصلاح طلب به خصوص استانداران و در خواست از خاتمی برای عدم برگزاری انتخابات به علت رقابتی نبودن آن بود. در مجلس کروبی با تحصن مخالفت کرد. در دولت آقای خاتمی در نهایت تسلیم عدم برگزاری انتخابات نشد. این دو سعی کردند با لابی با رهبری میزان رد صلاحیتها را کاهش دهند که البته در نهایت شورای نگهبان انعطاف چندانی نشان نداد. کروبی به همراه اندکی از کاندیداهای اصلاح طلب باقی مانده در انتخابات شرکت کرد و رای نیاورد. در دولت خاتمی هم هیچ استانداری استعفا نداد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم - 15/11/1382
(15 روز قبل از انتخابات)
اين روزها وقتى به تبليغات جهانى نگاه مىكنيد، مىبينيد حيله فعلى آنها هم در اين قالب ارائه مىشود كه انتخابات را به تعويق بيندازيم! آن، استراتژيشان است؛ اين هم تاكتيكشان است. مرتب هم مسؤولان كشور و مسؤولان اجرايى را تشويق مىكنند به اينكه شما نمىتوانيد انتخابات را راه بيندازيد و نبايد راه بيندازيد.
…
البته اين روزها حرفهاى گوناگونى از زبانها و بلندگوهاى مختلف در داخل كشور بلند شد كه بعضى از آنها بسيار دلآزار بود. راه صحيح را بايد جستجو كرد. واقعاً كسانى كه مسؤول و دلسوزند، خيلى زحمت كشيدند و خيلى تلاش كردند. من از همه آنها تشكّر مىكنم. شوراى محترم نگهبان خيلى تلاش كرد و خيلى زحمت كشيد؛ واقعاً جاى قدردانى و سپاسگزارى دارد. رئيس جمهور محترم و رئيس محترم مجلس خيلى تلاش كردند و خيلى زحمت كشيدند؛ از آنها هم تشكّر مىكنم. دستگاههايى كه مسؤول هستند، هر كدام به نوبه خود تلاشهاى خوب و شايستهاى كردند. البته كسانى هم هستند كه زيادهخواهند و - همانطور كه عرض كرديم - با گردنكلفتى مىخواهند كار خود را پيش ببرند. اينها مىخواهند روى مسؤولان كشور فشار وارد آورند. روى اين آقايان فشارهاى زيادى بود، اما ايستادگى كردند. من از خداى متعال براى آنها توفيق مىخواهم و از آنها تشكّر مىكنم كه در مقابل فشار گروههاى فشار و زيادهخواه ايستادگى كردند و تسليم نشدند؛ هم رؤساى محترم آن دو قوّه و هم شوراى محترم نگهبان.
پاسخ رهبر انقلاب به نامه روسای قوای مجريه ومقننه مبنی بر برگزاری انتخابات در موعد مقرر – 18/11/1382
(12 روز قبل از انتخابات)
نامه شما كه حاكی از تلاشهای مجدانه تان برای انتخابات شكوهمند مجلس هفتم و عزم جدی بر انجام دادن اين فريضه ملی و انقلاب در وقت مقرر خود می باشد، موجب خرسندی و تشكر اينجانب گرديد.
نامه رهبر انقلاب در قدردانی از حجت الاسلام والمسلمين كروبی رييس مجلس – 7/12/82
(6 روز پس از انتخابات)
بسمالله الرحمن الرحيم
جناب حجتالاسلام آقای حاج شيخ مهدی كروبی دام اجلاله
با سلام و تحيت و ابراز تاسف از انصراف جنابعالی از نامزدی دور دوم انتخابات مجلس هفتم، لازم میدانم اولا از تلاش جانكاه جنابعالی برای حفظ اعتدال مجلس شورای اسلامی در سالهای مديريت مجلس ششم و ثانيا از همراهی و همكاری مجاهدتآميزی كه برای برگزاری بهنگام و قانونی انتخابات مجلس هفتم نشان داديد، تشكر نمايم.
اميد است اين خدمت باارزش كه در جهت استحكام نظام اسلامی و نوميد كردن بيگانگان مداخلهجو انجام گرفت، مورد قبول حضرت احديت جل و علا و موجب پاداش دنيوی و اخروی برای آنجناب باشد.
توفيقات روزافزون شما را از خداوند متعال مسألت میكنم.
والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته
سيدعلی خامنهاي7/12/82
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى هيأت دولت - 10/5/1384
(آخرین دیدار دولت خاتمی و یک سال و نیم پس از انتخابات)
لازم است از شخص جناب آقاى خاتمى هم صميمانه تشكر كنم. اين را به شما دوستان بگويم، به خود ايشان هم شايد بارها گفتهام؛ در طول هشت سالى كه ما با ايشان بهطور مستمر و مداوم در ارتباط بوديم، رفاقت و صميميت ما با ايشان روزافزون بوده؛ خدا را شكر. الان پيوند عاطفى و محبتآميزى كه بين بنده و آقاى خاتمى هست، از آنچه در هشت سال پيش بوده، بمراتب مستحكمتر است؛ و اين ناشى از خصوصياتى است كه من در اين مدت در ايشان حس كردم. تدين و پايبندى و نجابت و روحيهى نجيب ذاتىِ ايشان واقعاً جزو امتيازات و خصال برجسته در ايشان است. ايشان در اين مدت تلاش متراكمى انجام دادند؛ ما شاهد بوديم و مىديديم. در مقاطع زمانى مختلف، كشور و دولت و مسؤولان با حوادثى مواجه شدند، و ايشان در يكى از حساسترين مراكز اين مواجهه قرار داشتند و صبر و تحمل كردند؛ انشاءاللَّه خداى متعال اجر اين صبر و تحمل را خواهد داد.
در ميان خصوصيات ايشان، اگر من بخواهم روى يكى از آنها تكيه كنم، اين است كه ايشان در همهى اين مدت، دشمنانى را كه كمين كرده و خيز برداشته بودند، نااميد كردند. خيلىها از سال 76 – از اول تشكيل اين دولت - مىخواستند آقاى خاتمى را در موضع مقابله و مواجههى با نظام قرار دهند؛ خيلى هم تلاش كردند؛ ما شاهد بوديم. البته ريشه و مبنا و سلسلهجنبان اين تلاشها در بيرون از اين مرزهاست؛ منتها كسانى هم متأسفانه همان انگيزههاى فاسد و پليد را در داخل انعكاس مىدادند. خيلى تلاش كردند، اما آقاى خاتمى حقيقتاً مقاومت كردند.
نتیجه
می بینید که پاداش نجابت و ایستادگی خاتمی و کروبی در برابر به اصطلاح تندروها و نهایت همه آن تشکر کردن ها و دعاهای خیر رهبری در حق ایشان تهمت دست به یکی کردن برای تعویق انتخابات است. حداکثر کاری که این دو نفر کرده اند مطرح کردند تعویق انتخابات در جلسه با رهبری است (در عرصه عمومی که شخصا اظهار نظری در این مورد ندیدم) که در نهایت هم با استدلال یا تشر آقای خامنه ای از نظر خود صرف نظر کرده اند و در عوض تا سالها از هم جناحی ها و بدنه هوادار خود برای برگزاری و شرکت در آن انتخابات سرزنش شده اند.
حالا تصور کنید اگر موسوی با پیغام رهبری که می گفت خودت را از تظاهرات خیابانی جدا کن تو جزء اینها نیستی پاسخ مثبت می داد یا پس از اینکه در خطبه 29 خرداد او و کروبی را از شخصیت های نظام دانست بلافاصله دست از پافشاری بر خواسته خود برمی داشت و مثل یک پسر خوب می رفت و به شورای نگهبانی شکایت می کرد که چند تن از فقهای آن بیانیه حمایت از احمدی نژاد را امضا کرده بودند و دو تن از حقوقدانانش منصوب مستقیم احمدی نژاد بودند، پس از چندسال و در کدام سخنرانی باید تاوان کار نکرده را می داد.
منظور از این نوشته نفی ولایت پذیری و بی ارزش دانستن نجابت یا تجویز ضمنی تندروی نیست بلکه غرض این است که رفتار آقای خامنه ای این سیگنال را برای کسانی که با ایشان اختلاف نظر دارند می فرستد که ولایت پذیری و نجابت آخر و عاقبت ندارد و در نهایت همان می شود که تندروها می گفتند. شاید رمز تغییر گفتمانی جناح چپ به سمت سکولاریسم هم (که در همین سخنرانی مورد تعریض قرار گرفته است) دریافت مکرر همین سیگنال باشد.
راهپیمایی 22 خرداد، بی فایده و مضر
ژوئن 11, 2011
شورای هماهنگی راه سبز امید فراخوان راهپیمایی سکوت برای روز 22 خرداد از میدان ولیعصر ع تا میدان ونک داده است.
من نسبت به مفید بودن و حتی مضر نبودن این حرکت تردید جدی دارم.
اول: مشخص نیست در میانه درگیری اقتدارگرایان با تیم احمدی نژاد این حرکت که توجهات را از این امر منحرف میکند برای چیست. چالش بزرگ این درگیری در این است که هرگونه تلاش اقتدارگرایان برای افشاگری طرف مقابل ضربهای به اعتبار خود آنها و حمایت های غیرمنصفانه و گاه غیرقانونیشان از احمدی نژاد محسوب می شود. از طرف دیگر احمدی نژاد هم بسیاری از حامیان ولایی خود را در این مقابله از دست می دهد. حامیان مشایی منشش هم زیر ضربه دستگاههای امنیتی اطلاعاتی هستند. در این معرکه یا او با لجاجتش دسته گل جدیدی آب میدهد و یا ابعاد دیگری از اشکالات او و اطرافیانش به عرصه عمومی کشانده می شود. یک راهپیمایی بی خاصیت سبز تنها باعث پایین کشیده شدن فیتیله هر دو طرف میشود و ناسزاگویی به جنبش سبز حلوای آشتی موقت طرفین می گردد.
دوم: گفتهاند که این راهپیمایی برای پاسداشت 22 خرداد 88 و نیز آزادی موسوی و کروبی است. معلوم نیست وقتی در اولین سالگرد 22 خرداد موسوی و کروبی بنابر مصلحتی از فراخوان راهپیمایی صرف نظر کردند چرا بی توجه به اشکال اول باید بر برپایی آن اصرار کرد.
سوم: صحبتهای تبلیغ کنندگان متناقض است. ابتدا دعوت به راهپیمایی سکوت میکنند که لابد حرکتی مسالمت جویانه و برای تحریک کمتر حاکمیت است. اما در ادامه آقای امیرارجمند میگوید راهپیمایی اول راهپیمایی سکوت است و برنامههای بعدی جنبش در خرداد دیگر ساکت نخواهد بود. خب با این شبه تهدید که اثر مسالمت جویانه سکوت راهپیمایی اول محو خواهد شد. برنامههای بعدی در خرداد؟ آقایان گویا سه شنبه های اعتراض ناموفق پس از 25 بهمن موفق را فراموش کرده اند. فاصله زیاد 25 بهمن با آخرین راهپیمایی ها که آمادگی روانی مردم و ناآمادگی حکومت را در پی داشت علت موفقیت بود و خستگی مردم و آمادگی حکومت و نیروهای سرکوب عامل شکست سه شنبه های اعتراض. پس صحبت از برنامههای بعدی در خرداد نابخردانه است.
چهارم: مسیر انتخاب شده و بحث عدم شعار و به همراه نداشتن نمادهای سبز و انتخاب محدوده شلوغ ولیعصر-ونک این مسأله را اقاء میکند که هدف به خیابان کشیدن نیروهای سرکوب به همراه ابهام در تعداد شرکت کنندگان است(چه کسی عابر عادیست و چه کسی سبز است؟) ولی معلوم نیست فایده اینکار چیست. اگر سبزها میتوانند با استفاده از ابهام پیش گفته عابران را جزء خود بشمارند حاکمیت هم میتواند سبزهای ساکت را عابر نشان دهد.
پنجم: محمد معینی قبلاً در این پست به عدم آگاهی بخشی چنین حرکتی اشاره کرده است.
ششم: متعجبم چرا آقایان نمیخواهند درک کنند که عامل تاثیرگذار در معادلات، ریزش طرفداران حاکمیت است نه به میدان آوردن تعداد اندک هواداران پای کار جنبش سبز در زمان فعلی.
چرا معترضم، چرا سبز نیستم
ژوئن 4, 2011
مدتهاست می خواستم این مطلب را بنویسم.
اگر خواندید ممنون می شوم در همان صفحه نظر خود را بنویسید.
سخنان آقای خاتمی در مورد بخشش متقابل مردم و منتقدین و حاکمیت:
دو واکنش به سخنان خاتمی مدنظرم هست. گروه اولی که سخنان او را خیانت به خون های ریخته شده میدانند و یا معامله با حاکمیت و از روی ضعف می دانند و گروه دومی که با توجه به درستی نگرانی های او و صداقت و دلسوزی او رویکردش را بهترین راه و شاید نفی تندروی امثال موسوی می دانند.
به نظرم گروه اول راهکاری برای حل مشکلات و رفع ظلم ندارند. آنها متوجه نیستند که اینجا مصر نیست. حاکمیت طرفدار دارد و مخالفان اگر هم اکثریت باشند چنان اکثریتی نیستند که بدون هرگونه مصالحه، مذاکره و تعاملی به خواسته خود برسند. از طرف دیگر صاحبان چنین مواضعی احتمالا متوجه پیچیدگی کنش های اجتماعی نیستند. دعوت به مصالحه به این معنی نیست که گمان وجود دارد که اقتدارگرایان با شنیدن این سخن متحول می شوند و رفتارشان را تغییر می دهند بلکه این راهی را جلوی حاکمیت می گشاید که اگر استفاده کند یا نکند اثر خاصش را بر اوضاع می گذارد. اثر این سخن بر آن دسته از حامیان وضع موجود است که در پس تبلیغات کیهانی مرگ جنبش سبز اشکالات و نارضایتی ها را می بینند و نگران آن هستند.
در مورد گروه دوم. با وجود اینکه نگرانی خاتمی درباره شکاف اجتماعی و بنبست بین حاکمیت و مخالفان آن نگرانی درستی است و او این سخنان از سر دلسوزی و صداقت گفته است و گوینده اش هم قابل احترام است. عدهای نباید خیال کنند که همه آنچه در استفاده از حق اعتراض مردم (مبتنی بر قانون اساسی) انجام شد غلط بود و خاتمی کسی بود که از اول راه درست را نشان میداد و باید به او برگردیم. اگر آن استفاده از اصل 27 نبود امروز آقای خاتمی شجاعت گفتن ”که شده است” را نمی یافت و در کار گرفتن وقت ملاقات آقای خامنه ای بود و نه اعلام شرط برای انتخابات یا اذعان به ظلم به مردم. این را به عنوان کسی می گویم که هرگز خود را سبز ننامید و انتقادهای مشخصی به شخصیتهای اصلی جنبش سبز دارد اما به نظرم مشکل آقای خاتمی و برخی طرفدارنش نه در ایده های خوب که در توان پیاده کردن آنهاست.
من ایستادگی میرحسین موسوی را دوست دارم که به مردم ولو اقلیت اعتمادبنفس اعتراض می دهد، که اجازه نمی دهد حاکمان و مداحانشان با تفسیرهای سوفسطایی از قانون اساسی و اسلام شمشیر یک لبه ای بسازند که فقط حق مطاع بودن حاکم را استحکام می بخشد ولی حقی برای نقد و نظارت موثر بر حاکم و تضمینی برای حقوق اساسی مردم ندارد.
من خاتمی را دوست دارم که به برخی از بچه های سبز انقلاب یادآوری کند آنکه به راستی به دین و عزت ایران اعتقاد دارد باید نگرانی هایی داشته باشد که «قناری های سبز سینه سرخ صدای آمریکا» یا «براندازهای سبز شده پس از 25 بهمن» نمی فهمند یا نباید بفهمند.
به نظرم کلید بحث در این است که بگذاریم هرکس خودش باشد. خاتمی همین است که می گوید. دستهای از اصلاح طلبان هم چنین هستند. بگذاریم به کارشان ادامه دهند. موسوی هم چنان است که نمود. تند رفت یا کند اثر خودش را گذاشت. به نظرم در برابر حاکمیت همه باید خودشان باشند و البته مسئول کارهایشان. دعوا نکنند بلکه نظرشان را بگویند و بر هم اثر بگذارند.
استبداد داخلی در طول زمان یاد گرفته است هر حرکت تند و کندی را مدیریت کند[1]، بگذارید با حرکتهای متفاوتی مواجه شود. یا به یکی از آنها جواب میدهد و تغییر مثبتی اتفاق می افتد یا حجت تمام میشود و افراد بیشتری در می یابند دلیل خیلی از محدودیتها اشتباهات مخالفین نیست که میل به استبداد و یک رأی کردن همه با یکی است.
مقاله علیرضا علوی تبار در روزگار:
برخی تغییر جهت ها برایم بسیار عجیب است. آقای علوی تبار اعتراف میکند محافظه کاران اکثرینتد. ما داشتیم دست و پا میزدیم بگوییم کسانی که به جمهوری اسلامی (با قراءت های مختلف قابل تصور آن) علاقه دارند اکثریتند ولی ایشان ناگهان اکثریت را به محافظه کاران می دهد. اگر واقعاً چنین است پس عدم تمایز و مرزبندی با مخالفین اصل اسلامیت نظام و وابسته گان بیگانه چه منفعنی داشته است؟ اینکه یک رنگ را رنگ کمپین انتخاباتی مان کنیم و از مردم حداقل 13 میلیون رأی بگیریم ولی جوری برخورد کنیم که هر تحریم چی انتخاباتی با یک دست بند سبز خودش را جزء جنبش سبز و بلکه استراتژیست آن بداند با این گفته چه نسبتی دارد؟ اگر اکثریت مردم محافظه کارند چرا اینقدر دیر (تقریباً پس از اتمام حضور خیابانی) در نفی شعارها و رویکردهای انحرافی اقدام شد؟
مصاحبه احمد توکلی با فارس:
آقای توکلی میگوید در عین اینکه دفاع از احمدی نژاد را برخود حرام میدانسته است تنها به دلیل اینکه موسوی پایگاه مردمی داشته است که ممکن بوده است در برابر رهبری به کار رود به احمدی نژاد رأی داده است. فعلاً از جزئیات تناقضاتی که در اینگونه محاسبه برای تصمیم سیاسی است می گذرم. هرچند نمی توان تأسف را از این اصولگرایی که تا فرق سر غرق مصلحت گشته است پنهان کرد. قانون گراههایی مثل توکلی که چنین کنند وای به حال ذوب در ولایت ها!
اما حرف اصلی اینکه نمیدانم چه مانعی بود که آقای توکلی به رضایی رأی دهند. روزهای انتخابات خودمان را کشتیم که به دوستان اصولگرای منصفمان بفهمانیم که رأی به رضایی نهایتاً باعث رفتن انتخابات به دور دوم میشود نه اینکه باعث پیروزی موسوی در دور اول شود. و این دو مرحلهای شدن برای اینان که دلخوشی از احمدی نژاد و خودمحوری اش نداشتند و در عین حال با اصلاح طلبان هم مرزبندی داشتند بهترین حالت بود. در دور دوم می توانستند به احمدی نژاد رأی دهند تا خطر اصلاح طلبان را دفع کنند. وقتی قضیه برای آقای توکلی جا نمیافتد بر دوستان ما حرجی نیست. باز هم اعتراضات خیابانی مردم جلوی میدانداری محمود را گرفت وگرنه چه کسی میخواست جلوی رئیس جمهور 25 میلیونی را بگیرد؟
[1] حرکت های کند را به محافظه کاری بکشاند و با اقداماتی مانند تور قانون سرببرد و حرکتهای تند را به رادیکالیزم کور بشاند و سرش را به سنگ بکوبد.
ان قلت های 25 بهمن و شورای هماهنگی راه سبز امید
فوریه 26, 2011
اگر راهپیمای 25 بهمن قبل از 22 بهمن می بود، تمام راهپیمایان 22 بهمن را مخالفین آن جا می زدند.
اگر مانند سال قبل دعوت به 22 یهمن می شد، برخورد بود و انکار حضور منتقدان.
حالا که بعد از 22 بهمن برگزار شده می گویند چرا با مردم در 22 بهمن از مردم منطقه حمایت نکردید.
می گویند آمریکا و اسرائیل در معرض یک زلزله سیاسی هستند و مردم منطقه همه از انقلاب اسلامی الگو گرفته اند. قبلا هم بارها گفته اند که مردم در 9 دی 88 و 22 بهمن نشان دادند که حقیقت را فهمیده اند و سران فتنه آنقدر بی آبرو شده اند که اگر از خانه بیرون بیایند مردم با آنها برخورد می کنند. اما در این اوج قدرت خارجی و داخلی و ضعف دشمنان دعوت مردمی 2 فتنه گر بی آبرو کلی برایشان گران تمام می شود. آنقدر که خیابان را پر از نیرو می کنند.
بقیه را نمی دانم ولی در مورد خودم علی مطهری دقیق ترین جرف را زد. یکسال گفته شد که قضبه تمام شد. مرگ و تشییع جنازه فتنه اعلام شد. از یکسال تبلیغات و تاریخ سازی گذشته برای 9 دی سالگرد هم گرفتند. به سرکوب مردم در کشورهای همسایه هم اعتراض کردند گویا سرکوب سال 88 در کشور دیگری واقع شده است. لازم شد اثبات شود که دروغگو کیست.
بعد از 25 بهمن حصر موسوی و کروبی کامل شد. از همان اول معتقد بودم دستگیری این دو بر اساس گذشته پس از انقلاب اتفاق نمی افتد ولی ذهنم متوجه حصر نبود.
از غیرقانونی بودن این اقدام بگذریم که واضح است و حاکمیت هم نشان داده است تقید به قانون را برای مخالفش می خواهد وگرنه برای حفظ حکومت آن را دست و پاگیر می داند.
اما موردی که من نگرانش هستم سرنوشت سبزها پس از حصر موسوی و کروبی است. راهپیمایی 25 بهمن از یک نظر خاص بود و آن اینکه دعوت به آن از طرف موسوی و کروبی و سایتهای اصلی این دو کاملا روشن انجام شد. آن هم در شرایطی که نه سوار بر یک راهپیمایی رسمی مانند روز قدس بود و نه از ابهام درخواست مجوز و سپس سکوت در قبال حضور هواداران (مانند 25 و 30 خرداد 88) استفاده شد. در دعوت مردم برای راهپیمایی پس از عدم صدور مجوز، بیانیه ای با نام «شورای هماهنگی راه سبز امید» در سایتهای رسمی موسوی و کروبی منتشر شد. پس از حصر آن دو این شورا دعوت به راهپیمایی 1 اسفند کرد و در آخرین مورد از مقاومت مدنی، تحصن و اعتصاب استقبال کرده است.
از هویت اعضای این شورا اطلاعاتی در دست نیست و به همین دلیل قابل سوء استفاده است. اتفاقی که قبلا راجع به رنگ سبز هم افتاد و تروریست های وطنی هم خود را سبز نامیدند.
از برخی قرائن به نظر می رسد که اردشیر امیرارجمند و مجتبی واحدی از اعضای این شورا باشند. اولی را از سخنرانیش در دانشگاه UCL شناختم که سخنرانی محکم و همگنی بود. سخنران هم بر سخنرانی و پرسش و پاسخ مسلط بود و هم ناسازگاری در افکارش (صرف نظر از درست یا غلط بودن آنها) نداشت. از معدود اظهار نظرهای شفاف میرحسین و مشاورانش بود که در آن هم عناصری برای موافقت و هم نکاتی برای مخالفت با جنبش سبز یافتم. درباره اش تحقیق کردم او در دهه اول انقلاب تحصیلاتش را در حقوق و در فرانسه انجام داده است و در ایران کرسی حقوق بشر یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی را داشته است. بر خلاف سخنرانی این سابقه و نشانه های کوچک دیگر من را نسبت به او محتاط کرد.
مجتبی واحدی را نمی شناختم اما از سرمقاله های متعادل و منطقی روزنامه آفتاب یزد (که یک سالی توفیق اجباری مطالعه تقریبا هر روزش را یافتم) لذت می بردم. قضیه اشاره رامین به سردبیری آفتاب یزد از لندن و استعفای او پیش آمد، کمی تعجب کردم ولی سخت نگرفتم که رامین تابناک و … را هم صهیونیستی می خواند. اما حضور یکباره آقای سرمقاله نویس معتدل در VOA و تندشدن یکباره مواضعش برایم مشکوک بود. ماهواره ندارم . نمی توانستم پیگیر مواضعش باشم ولی معمولا به تغییر موضع های یکباره مشکوکم.
گذشته از مشخص نبودن اعضای شورای هماهنگی راه سبز و احتیاط من نسبت به 2 نفری که احتمالا از اعضای شورا هستند، نگرانی دیگر خارج نسین بودن این دو است و تجربه نشان می دهد جدایی از جو داخلی برای نیروهای سیاسی خطای دید می آورد. هرچند امیرارجمند فهم خوبی از این آفت دارد ولی تکیه یکباره بر اعتصاب، تحصن و مقاومت مدنی در برابر صبر و استقامت و آگاهی بخشی که میرحسین موسوی هوادارانش را به آن توصیه می کرد نشان از تغییر رویکردی می دهد که شاید نشانه شبیه سازی شرایط ایران با کشورهای منظقه باشد. تجربه سال 88 نشان داده است که اقدامات اینچنینی هم در نهایت حدی از اثربخشی را دارند و مانند هر اسلحه ای استفاده بیش از حد از آنها باعث کندیشان می شود.
از سوی دیگر شرایط ایران با تونس، مصر و لیبی متفاوت است. به نظر من آنچه جمهوری اسلامی را تاکنون حفظ کرده است نه سرنیزه سرکوبگران که اعتقاد بخشی از مردم به آن است (خواه به صورت ایجابی که حکومت خوبی است یا به صورت سلبی که اگر شرایط فعلی تغییر کند اسلام در خطر است). مورد دیگر استقلال جمهوری اسلامی است که باعث می شود قدرت بالاسری نباشد که ترتیب یک نوع face off را برایی مهار اعتراضات بدهد. پیچیدن نسخه مصر برای ایران احتمالا فقط اوضاع را پیچیده تر می کند.
پ.ن: ایم مطلب را در نیمه شب 6 بهمن نوشتم و برای ساعت انتشار در ساهت 20 امروز زمانبندی کردم ولی با توجه به بیانیه شماره 4 شورای مذکور زودتر منتشر می کنم.
دروغ و 25 بهمن
فوریه 16, 2011
25 بهمن رفتم بیرون. سبز نیستم ولی می خواستم دروغ تبلیغاتی حکومت و رسانه های حکومتی در مورد اینکه مشکل حل شد و با 9 دی جنازه فتنه تشییع شد افشا شود.
مجوز هم لازم نداشت مگر راه رفتن در پیاده رو مجوز می خواهد. از فردوسی تا یادگار امام را پیاده روی کردیم. هر جا تعداد زیاد می شد گارد ضدشورش و یا لباس شخصی و بسیج حمله می کردند. مردم را کتک می زدند و اینجا بود که شعار داده می شد. دقت کنید برخورد به خاطر شعار نبود شعار به خاطر برخورد بود. گاز اشک آور هم به مقدار زیاد.
گله به گله مامور و لباس شخصی و بسیجی دیده می شدند. تقریبا هر 50-100 متر. سر هر خیابان مهمی نمی گذاشتند کسی از چهارراه رد شود و جمعیت را به جنوب یا شمال منحرف می کردند. راستی گفتم بسیجی و یاد لباس های جدیدشان افتادم. لباس هایی مدل لباس های کویری نیروهای آمریکایی. یاد سرلشکرهایی که لباس بسیجی می پوشیدند به خیر امروز انقلاب پیشرفت کرده و به بسیجی پشت لب سبزنشده لباس گروه ضربت می پوشانند. بسیجی های خیابان رودکی و فرصت خیلی وحشی و بی ادب بودند و بسیجی های سر یادگار ملایم تر.
سیاست دستگیری یا سد کردن نبود بلکه ترساندن، تحقیر کردن و پراکنده کردن بود. با فحش با کتک با گاز اشک آور با فیلمبرداری. برادری بسیجی به یکی از خانمها فحش ناموسی می دهد. ج..ه! من نگاهم به آن بسیجی مسن تر و ملایم تری است که موافق فحش نیست ولی به برادرش نمی گوید که این یک کلمه حرف 80 ضربه شلاق دارد. سخت می گیرم که این حرفها برای کروبی است بسیجی افسر جنگ نرم که این حرفها را ندارد.
یکجا مردم زیاد می شوند یک لباس شخصی با 2 متر قد و وزن بالای 120 با یک وسیله تسمه مانند که صدای خاصی می دهد به جمعیت هجوم می برد. از بی رحمی اش یاد تعزیه می افتم.
دروغ شکست فتنه و رضایت مردم نباید فاش می شد. دروغ را افراد مقدسی گفته بودند که با امام زمان ع هم درد دل می کنند و باید به هر قیمت حفظ می شد.
جمعیت میلیونی نبود ولی برای افشای دروغ کافی بود. فکر کنم به اندازه تجمع 9 دی 88 بود. البته دقیق نمی شود گفت اینجا باید مرتب حرکت می کردی و مسیر از امام حسین تا آزادی هم خیلی طولانی بود تازه کلی از افراد را هم داخل فرعی ها پراکنده می کردند.
دیروز رفتم تا دروغ افشا شود ولی از امروز آنقدر دروغ شنیده ام که دارم خفقان می گیرم. یک نفر کشته شده و می گویند در آن خیابانهایی که اگر به برادر محترم ضدشورش یا بسیجی خیره می شدی یا کتک می خوردی یا فحش می خوردی یا دستگیر می شدی موتور سوار منافقین آمده است و او را ترور کرده است و رفته است. خب بجای اینکه درگیر پیاده روی این 300-400 نفر شوید فکری به حال تیم های ترور می کردید.
می گویند او بسیجی و حافظ قرآن بوده است البته این یکی را راست می گویند. من خودم عضو بسیج هستم و دارم فکر می کنم اگر دیروز کشته می شدم حداقل با سلام و صلوات کفن و کفن می شدم. فکرش را بکن با حضور همان بسیجی محترمی که خیلی راحت بهمان می گفت «خاک تو سرتان!»
بسیج sms زده است که فردا صبح در تشییع شهید صانع ژاله شرکت کنیم و 9 دی دیگری بیافرینیم. حسین شریعتمداری پیاده روان را 300 – 400 نفر شمرده است. محسن رضایی موسوی و کروبی را عمله آمریکا دانست. وبلاگهای اصولگرا عکس های خونین بسیجیان مظلوم را می زنند. علی لاریجانی بالاخره بصیرت پیدا کرد و نطق غررایی کرد. نمایندگان مجلس هم شعار اعدام کروبی و موسوی را دادند.
آقای خامنه ای به رییس جمهور ترکیه گفته است که تحقیر مردم علت اصلی قیام مصر بود در حالی که در همان روز پیروانش مردم را در خیابان انقلاب و آزادی تحقیر می کردند و می ترساندند.
در شیپور دستگیری سران فتنه دمیده می شود. آتش تهیه رجانیوز و فارس و الف و تابناک و کیهان و 20:30، تحصن در برابر دادسرا و حوزه و …
اگر قرار به دستگیری باشد به گمانم نزدیک عید اقدام کنند که کشور تعطیل باشد و قضیه از داغی بیفتد. خیالی نیست آن هم می تواند باعث افشای بیشتر دروغ شود. در تاریخ جمهوری اسلامی هیچ مخالف بزرگی محاکمه نشده است. نه بنی صدر نه شریعتمداری و نه بازرگان و منتظری. بدعت در سرکوب بدعت در مخالفت را در پی خواهد داشت.
قسمت سوم این نوشته به تاخیر افتاد برای همین با وجود تکمیل نشدن (پی نوشت ها و بند آخر) آن را منتشر می کنم تا اندکی نظم حفظ شود.
لازم می دانم شمه ای از دید خودم از صحنه جهانی را شرح دهم. راستش من به هیپوجه نسبت به دموکراسی خواهی و احترام به آزادی و دلسوزی حقوق بشردر نزد حکومت آمریکا و بسیاری از حکومتهای اروپای غربی خوش بین نیستم. علت این قضیه هم تجارب تاریخ گذشته و معاصر است. این حکومتها هرجا نفعشان بوده است از حکومت های استبدادی حمایت کرده اند[1]، منتخبین مردمی را که ساز مخالف آنها را می نواخته اند سرنگون کرده اند[2]. به تناوب بر حسب نفعشان در مورد کشورهای مختلف در مورد حقوق بشر واقع گرایی [3] یا آرمانگرایی [4] نشان داده اند. زندگی آزادی و کرامت انسانها را به راحتی قربانی اهدافشان کرده اند[5]. رسانه هایشان بنا بر منطق قدرت آماده اند تا با بزرگ و کوچک کردن واقعیات با ادعای اطلاع رسانی صحیح و بدون گفتن حتی یک دروغ افکار عمومی را در جهت خواست قدرتمندان فریب دهند. قوانین بین المللی برای دوستان و دشمنان قدرتمندان کاملا به دو شکل متفاوت اجرا می شود [6] و این تازه گذشته از قوانینی است که رسما و عملا تبعیض آمیز است [7] (مانند حق وتو و NPT). به عبارت دیگر منطق کلوپ قدرتمندان آمریکایی و اروپایی منطق قدرت است و غیر از آن هرچه هست ابزار قدرت است. البته این حکومت ها در داخل کشورهای خود به دموکراسی، آزادی بیان و حقوق بشر ملتزم هستند که آن هم با این فلسفه است که ثبات حکومتهایشان را حفظ کنند. آنها با تجربه دریافته اند احساس آزادی و کرامت در مردم و پاسخگویی حکومت به دوام آن می انجامد. البته منظور از التزام این نیست که از نقاط ضعف هر یک از اینها استفاده نمی کنند.
اگر کسی چنین دیدی به نسبت به صحنه جهانی داشته باشد خودبخود نسبت به نیت چنین حکومتهایی بدبین می شود و استقلال برایش مهم می شود.
تلقی من از میرحسین موسوی و تاحدی مهدی کروبی (با وجود روحیه عملگرایانه اش) داشتن چنین دیدی از صحنه جهانی و عمل قدرت های بزرگ بود.
جمهوری اسلامی ایران به نظر من حکومت مستقلی است. درد این حکومت به نظرم استبدادزدگی و عدم کارایی است و نه استقلالش. سناریویی که برای کشور ما پس از انقلاب روی داده و می دهد آشناست. یک حکومت وابسته به استعمار و مستبد توسط انقلابیونی با شعار استقلال از خارجی و آزادی و عدالت داخلی سرنگون می شود اوایل شور و شوق زیادی حاکم است اما با گذر زمان به بهانه درگیری با ضدانقلاب و دشمنان خارجی (که واقعی است) آزادی محدود می شود. با کاهش نظارت مردمی و بیداری رفاه طلبی انقلابیون سابق، عدالت به نفع مقامات کمرنگ می شود. حال فقط استقلال می ماند برای آبروداری حاکمان. پس هر روز بر آن بیشتر تاکید می کنند. توجیه و بهانه همه نابسامانی ها توطئه خارجی می شود. فلسفه هر کاری حتی انتخاب حاکمان و … زدن مشت محکم به دهان ایشان! به تدریج حاکمان چنان خود را متخصص مبارزه با استعمار می یابند که راضی نمی شوند صندلی را به دیگری بدهند.
داستان فیدل کاسترو در کوبا یا موگابه در زیمبابوه و شاید اسدها در سوریه.
به داستان خودمان برگردیم. در مقابله با چنین سیستمی اگر بخواهید وضع را به دوران استبداد وابسته قبل از انقلاب یا صورت بزک کرده شبه دموکرات آن برگردانید کارتان آسان است چون نیروی خارجی برای منافعش از شما حمایت می کند. استبداد داخلی را با رسانه هایش دیو سیاه می کند و شما را شوالیه سفید. با سیاست هایشان مشکلات کشور و مردم را بیشتر می کنند و چنین می نمایانند که مشکل تماما در حاکمان است. استقلال را سنجاق استبداد می کنند و به عنوان معایب حاکمان می شمرند. از طرف دیگر چنین سیاستی تا حدی زمینه ای هم در افکار عمومی دارد همانجا که برخی از مردم آنقدر سوء استفاده از اسم استقلال را برای منفعت طلبی داخلی دیده اند که در اصل آن هم تردید کرده اند.
اما اگر بخواهید در عین حفظ استقلال از بیگانه وضع را اصلاح کنید کار سختی در پیش دارید. استبداد داخلی شما را باز هم به وابسته بودن و عامل بیگانه بودن متهم می کند. نیروی خارجی مایل به قدرت گرفتن شما نیست به خصوص اگر انتخاب دیگری داشته باشد. به خاطر زمینه منفی شعار استقلال (به علت سوء استفاده حاکمان) ممکن است وسوسه شوید در مورد آن سکوت کنید به خصوص که ذکر اینکه حکام فعلی در کنار عیوب خود هنوز مستقل از بیگانه اند آن صحنه سیاه و سفیدی را که در فضای افکار عمومی لازم دارید کمرنگ می کند. در حالی که در فشار و محدوددیت حکومت رسانه ای هم برای شما نمی ماند و شاید بخواهید از رسانه های خارجی برخوردار شوید. در فضای یکطرفه داخلی مخالفین مورد حمایت قدرتهای استعمارگر به صورت دوپیگی بزرگ می شوند و شما مایل می شوید که با آنها درگیر نشوید تا نیروها در برابر استبداد تقسیم و تضعیف نشوند.
به نظرم موسوی و کروبی در وقایع سال 88 و اصلاح طلبان در وقایعی مانند تحصن مجلس ششم و یا برخورد با پرونده هسته ای بعد از سال 84 کم و بیش به این وسوسه تن داده اند.
به دلایل مختلف به نظر من پیروی از این وسوسه غلط است و هم در موفقیت جنبش ضداستبداد و هم در فردای پیروزی آن مشکل ایجاد می کند. پیروزی را عقب می اندازد چون پرچم استقلال را در دست حکومت باقی می گذارد تا همچنان با دلخوشی دادن به اقشار حامی خود ضعف هایش را بپوشاند تا با نشانه های پیروی از وسوسه آنها را عامل بیگانه معرفی کند. در صورت پیروزی هم عوامل واقعی بیگانه موج سواری خواهند کرد، مدعی سهم خواهند شد و مانع ایجاد یک کشور آزاد و مستقل خواهند گشت.
راه درست به نظر من یک جنبش استقلال طلب ضداستبدادی است. جنبشی که فقط زبان به طعن و نقد استبداد ندارد بلکه به علت ماهیت غیرحاکم خود زبان آزادی در انتقاد از سلطه طلبی نیروی خارجی (حتی آزادتر از حاکمیت) دارد. چنین حرکتی آبروی یافته از مبارزه با استبداد و ظلم داخلی را صرف وجاهت اهمیت استقلال و دفاع از کشور خود می کند و به همین دلیل چالشی نه فقط برای خودکامگان داخلی که برای اقتدارگرایان بین المللی هست. اگر به اجبار با رسانه خصم صحبت می کند یادی هم از خطاهای قدرتمندان پشت رسانه کرده اند می کند تا چنین مصاحبه ای قطعه ای از پازل رسانه ابزار قدرت نشود.
حمایت از مواضع درست کشورش را حتی وقتی دایه ها بر آن حکم می رانند را به حکم کدورت مبارزه با دایه ها سانسور نمی کند و این حمایت خلاف احساسات را راهی برای بازگشت حاکمیت از کژراهه استبداد و تردیدی در ذهن هواداران حاکمیت که جنبش ضداستبداد را از چشم رسانه های قدرت داخلی شناخته اند قرار می دهد.
جنبشی که بازی جنگ روانی دشمن علیه کشورش را هم مانند بازی سازش و سکوت و مصلحت خودکامه داخلی بر هم می زند.
سکوت بیشتر اصلاح طلبان و موسوی و کروبی در برابر حمایت ابزاری قدرتمندان جهانی از جنبش سبز و معیار نکردن عدم وابستگی به نیروی خارجی برای همراهی جنبش سبز و تمرکز بر علیت ضعف و «ماجراجویی» حاکمیت در مشکلات پرونده هسته ای به جای تقبیح سلطه طلبی خارجی و برخورد سیاسی و تبعیض در اجرای قوانین بین المملی در مورد ایران یا باعث شده است من همچنان در حسرت یک جنبش ضداستبدادی استقلال طلب بمانم.
