افسانه حزب 13 میلیونی
فوریه 17, 2012
آقای توکلی در جلسه ای گفته اند که اگر موسوی به قانون متوسل می شد، می توانست رییس یک حزب 13 میلیونی باشد و از دولت انتقاد کند و حتی دور بعد به طور طبیعی رییس جمهور شود.
این نظریه را اصولگرایان دیگری هم مطرح کرد اند. به نظر من این فرض از اساس غلط است. البته اعتقاد به غلط بودن این به معنای درستی اقدامات میرحسین موسوی نیست که من انتقادهای مختلفی از کارهای او داشته ام (اینجا و اینجا).
جواب کوتاهش این است که موسوی با رای 13 میلیونیش به عنوان اپوزیسیون داخل نظام چه کاری بیش از خاتمی با 2 پیروزی با رای بالای 20 میلیون می توانست بکند؟

اما کمی دقیق تر:
اگر موسوی به شورای نگهبان شکایت می کرد نتیجه همین می شد بدون اعلام ریز صندوقها و حتی احتمالا بدون بازشماری 10 درصدی. بسیاری از اصلاح طلبان بازداشت و محاکمه می شدند اما این بار اتهامات از نوع توهین به رییس جمهور، نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام (مثلا به خاطر مصاحبه با بی.بی.سی فارسی و …) می بودند.
موسوی در بهترین حالت تشکری از جانب برخی اصولگرایان می گرفت. رهبری در نماز جمعه بعدی می گفت برخی کاندیداها فریب خوردند (اعلام پیروزی ساعت 11) که زود متوجه شدند. منصوبین رهبری به به و چه چه می کردند که موسوی و اصلاح طلبها قصد آشوب داشتند اما با یک نهیب رهبری بر خود لرزیدند. در طول چند سال این تشکر و آن هدایت یافتن جای خودش را می داد به اشاره به توطئه بزرگی که خنثی شده است.
کروبی را با توجه به رایش چنان به سخره می گرفتند که دیگر نتواند کار سیاسی کند. انتقاد موسوی از دولت هم توسط اصولگرایان کینه او از احمدی نژاد بابت شکستش در انتخابات تحلیل می شد (همانطور که در مورد هاشمی شده بود). جواب هر انتقادی از احمدی نژاد و تقبیح قانون شکنی هایش یادآوری دموکراسی به منتقدان بود. جناب توکلی همین انتقادهای فعلیش را هم دست به عصا می کرد چون از پایگاه رای موسوی و تمایلاتشان خبر داشت و راضی نبود موسوی حتی دور بعد ریس جمهور شود.
اما کار به همینجا محدود نمی شد. اصولگرایانی که نتوانسته بودند احمدی نژاد 17 میلیونی 2 مرحله ای را لگام قانون بزنند در زیر فشار پر رای ترین ریس جمهور تاریخ انقلاب له می شدند. دیگر اختلاف بر سر وحدت جبهه متحد و جبهه پایداری نبود، با فشار دولت اکثر کسانی که از تیم دولت نبودند (شاید حتی خود جناب توکلی) از لیست اصولگرایان حذف می شدند. بیشتر کاندیداهای اصلاح طلب رد صلاحیت می شدند. شاید جناب مشایی کاندیداهایش را علنی تر معرفی می کرد. اختلاس 3000 میلیاردی کشف نمی شد یا اگر می شد همان استیضاح مسخره وزیر هم برگزار نمی گشت.
در مورد سرنوشت معرفی معاون اول و برکناری وزیر اطلاعات توسط رییس جمهور بی رقیب و محبوب و قهرمان شکست هاشمی و اصلاح طلبان هم نظر نمی دهم که خواننده خودش پیش بینی کند.
حاصل سخن اینکه برخی اقدامات موسوی غلط بود ولی نادیده گرفتن تجربه برخورد آقای خامنه ای، دستگاههای منصوب ایشان و اصولگرایان در برابر قانونگرایی خاتمی در ایجاد سناریویی شبیه آنچه در بالا آمد و محاسبات حاصل از آن در ذهن کسی مانند موسوی بی انصافی و مانع اشتباهات آینده است.
* رفتار حاکمیت در برابر اصلاح طلبان و منتقدین ماند اسرائیل در برابر فلسطینی ها و غرب در برابر ایران است که چون به هیچ حد و عهد و قانونی پایبند نیستند رادیکالیسم را در طرف مقابلشان تقویت می کنند و همزمان او را به رعایت قوانین و عرف و مصالح بین المللی فرا می خوانند.
عاقبت ولایت پذیری نجیبانه و مقابله با تندروی
ژوئیه 14, 2011
در سخنان آقای خامنه ای در دیدار با نمایندگان مجلس هشتم تعبیر ناجوانمردانه ای بود که با وجود گذشت بیش از یک ماه از آن نتوانستم از نوشتن درباره آن خودداری کنم. و اما آن تعبیر چه بود؟
بيانات در ديدار نمايندگان مجلس شوراى اسلامى – 8/3/1390
(8 سال بعد از انتخابات)
واقعاً خودشان را كُشتند كه شايد بتوانند در يك برههاى انتخابات مجلس را عقب بيندازند، اما نتوانستند. رؤساى قوا با همديگر همدست شدند كه نگذارند انتخابات مجلس شوراى اسلامى سر وقت انجام بگيرد، اما نتوانستند. خيلى تلاش كردند، آمدند، بحث كردند، حرف زدند، روزنامه نوشتند، امضاء جمع كردند، مأمورين دولتى را بسيج كردند، ولى الحمدلله نتوانستند.
انتخابات مجلس هفتم
انتخابات مورد اشاره انتخابات مجلس هفتم است. در آن انتخابات رد صلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح طلب که شامل نمایندگان مجلس ششم هم می شد باعث اعتراض جناح اصلاح طلب شد. راهکار احزاب مشارکت-مجاهدین تحصن نمایندگان در مجلس و استعفای مدیران اصلاح طلب به خصوص استانداران و در خواست از خاتمی برای عدم برگزاری انتخابات به علت رقابتی نبودن آن بود. در مجلس کروبی با تحصن مخالفت کرد. در دولت آقای خاتمی در نهایت تسلیم عدم برگزاری انتخابات نشد. این دو سعی کردند با لابی با رهبری میزان رد صلاحیتها را کاهش دهند که البته در نهایت شورای نگهبان انعطاف چندانی نشان نداد. کروبی به همراه اندکی از کاندیداهای اصلاح طلب باقی مانده در انتخابات شرکت کرد و رای نیاورد. در دولت خاتمی هم هیچ استانداری استعفا نداد.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم - 15/11/1382
(15 روز قبل از انتخابات)
اين روزها وقتى به تبليغات جهانى نگاه مىكنيد، مىبينيد حيله فعلى آنها هم در اين قالب ارائه مىشود كه انتخابات را به تعويق بيندازيم! آن، استراتژيشان است؛ اين هم تاكتيكشان است. مرتب هم مسؤولان كشور و مسؤولان اجرايى را تشويق مىكنند به اينكه شما نمىتوانيد انتخابات را راه بيندازيد و نبايد راه بيندازيد.
…
البته اين روزها حرفهاى گوناگونى از زبانها و بلندگوهاى مختلف در داخل كشور بلند شد كه بعضى از آنها بسيار دلآزار بود. راه صحيح را بايد جستجو كرد. واقعاً كسانى كه مسؤول و دلسوزند، خيلى زحمت كشيدند و خيلى تلاش كردند. من از همه آنها تشكّر مىكنم. شوراى محترم نگهبان خيلى تلاش كرد و خيلى زحمت كشيد؛ واقعاً جاى قدردانى و سپاسگزارى دارد. رئيس جمهور محترم و رئيس محترم مجلس خيلى تلاش كردند و خيلى زحمت كشيدند؛ از آنها هم تشكّر مىكنم. دستگاههايى كه مسؤول هستند، هر كدام به نوبه خود تلاشهاى خوب و شايستهاى كردند. البته كسانى هم هستند كه زيادهخواهند و - همانطور كه عرض كرديم - با گردنكلفتى مىخواهند كار خود را پيش ببرند. اينها مىخواهند روى مسؤولان كشور فشار وارد آورند. روى اين آقايان فشارهاى زيادى بود، اما ايستادگى كردند. من از خداى متعال براى آنها توفيق مىخواهم و از آنها تشكّر مىكنم كه در مقابل فشار گروههاى فشار و زيادهخواه ايستادگى كردند و تسليم نشدند؛ هم رؤساى محترم آن دو قوّه و هم شوراى محترم نگهبان.
پاسخ رهبر انقلاب به نامه روسای قوای مجريه ومقننه مبنی بر برگزاری انتخابات در موعد مقرر – 18/11/1382
(12 روز قبل از انتخابات)
نامه شما كه حاكی از تلاشهای مجدانه تان برای انتخابات شكوهمند مجلس هفتم و عزم جدی بر انجام دادن اين فريضه ملی و انقلاب در وقت مقرر خود می باشد، موجب خرسندی و تشكر اينجانب گرديد.
نامه رهبر انقلاب در قدردانی از حجت الاسلام والمسلمين كروبی رييس مجلس – 7/12/82
(6 روز پس از انتخابات)
بسمالله الرحمن الرحيم
جناب حجتالاسلام آقای حاج شيخ مهدی كروبی دام اجلاله
با سلام و تحيت و ابراز تاسف از انصراف جنابعالی از نامزدی دور دوم انتخابات مجلس هفتم، لازم میدانم اولا از تلاش جانكاه جنابعالی برای حفظ اعتدال مجلس شورای اسلامی در سالهای مديريت مجلس ششم و ثانيا از همراهی و همكاری مجاهدتآميزی كه برای برگزاری بهنگام و قانونی انتخابات مجلس هفتم نشان داديد، تشكر نمايم.
اميد است اين خدمت باارزش كه در جهت استحكام نظام اسلامی و نوميد كردن بيگانگان مداخلهجو انجام گرفت، مورد قبول حضرت احديت جل و علا و موجب پاداش دنيوی و اخروی برای آنجناب باشد.
توفيقات روزافزون شما را از خداوند متعال مسألت میكنم.
والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته
سيدعلی خامنهاي7/12/82
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اعضاى هيأت دولت - 10/5/1384
(آخرین دیدار دولت خاتمی و یک سال و نیم پس از انتخابات)
لازم است از شخص جناب آقاى خاتمى هم صميمانه تشكر كنم. اين را به شما دوستان بگويم، به خود ايشان هم شايد بارها گفتهام؛ در طول هشت سالى كه ما با ايشان بهطور مستمر و مداوم در ارتباط بوديم، رفاقت و صميميت ما با ايشان روزافزون بوده؛ خدا را شكر. الان پيوند عاطفى و محبتآميزى كه بين بنده و آقاى خاتمى هست، از آنچه در هشت سال پيش بوده، بمراتب مستحكمتر است؛ و اين ناشى از خصوصياتى است كه من در اين مدت در ايشان حس كردم. تدين و پايبندى و نجابت و روحيهى نجيب ذاتىِ ايشان واقعاً جزو امتيازات و خصال برجسته در ايشان است. ايشان در اين مدت تلاش متراكمى انجام دادند؛ ما شاهد بوديم و مىديديم. در مقاطع زمانى مختلف، كشور و دولت و مسؤولان با حوادثى مواجه شدند، و ايشان در يكى از حساسترين مراكز اين مواجهه قرار داشتند و صبر و تحمل كردند؛ انشاءاللَّه خداى متعال اجر اين صبر و تحمل را خواهد داد.
در ميان خصوصيات ايشان، اگر من بخواهم روى يكى از آنها تكيه كنم، اين است كه ايشان در همهى اين مدت، دشمنانى را كه كمين كرده و خيز برداشته بودند، نااميد كردند. خيلىها از سال 76 – از اول تشكيل اين دولت - مىخواستند آقاى خاتمى را در موضع مقابله و مواجههى با نظام قرار دهند؛ خيلى هم تلاش كردند؛ ما شاهد بوديم. البته ريشه و مبنا و سلسلهجنبان اين تلاشها در بيرون از اين مرزهاست؛ منتها كسانى هم متأسفانه همان انگيزههاى فاسد و پليد را در داخل انعكاس مىدادند. خيلى تلاش كردند، اما آقاى خاتمى حقيقتاً مقاومت كردند.
نتیجه
می بینید که پاداش نجابت و ایستادگی خاتمی و کروبی در برابر به اصطلاح تندروها و نهایت همه آن تشکر کردن ها و دعاهای خیر رهبری در حق ایشان تهمت دست به یکی کردن برای تعویق انتخابات است. حداکثر کاری که این دو نفر کرده اند مطرح کردند تعویق انتخابات در جلسه با رهبری است (در عرصه عمومی که شخصا اظهار نظری در این مورد ندیدم) که در نهایت هم با استدلال یا تشر آقای خامنه ای از نظر خود صرف نظر کرده اند و در عوض تا سالها از هم جناحی ها و بدنه هوادار خود برای برگزاری و شرکت در آن انتخابات سرزنش شده اند.
حالا تصور کنید اگر موسوی با پیغام رهبری که می گفت خودت را از تظاهرات خیابانی جدا کن تو جزء اینها نیستی پاسخ مثبت می داد یا پس از اینکه در خطبه 29 خرداد او و کروبی را از شخصیت های نظام دانست بلافاصله دست از پافشاری بر خواسته خود برمی داشت و مثل یک پسر خوب می رفت و به شورای نگهبانی شکایت می کرد که چند تن از فقهای آن بیانیه حمایت از احمدی نژاد را امضا کرده بودند و دو تن از حقوقدانانش منصوب مستقیم احمدی نژاد بودند، پس از چندسال و در کدام سخنرانی باید تاوان کار نکرده را می داد.
منظور از این نوشته نفی ولایت پذیری و بی ارزش دانستن نجابت یا تجویز ضمنی تندروی نیست بلکه غرض این است که رفتار آقای خامنه ای این سیگنال را برای کسانی که با ایشان اختلاف نظر دارند می فرستد که ولایت پذیری و نجابت آخر و عاقبت ندارد و در نهایت همان می شود که تندروها می گفتند. شاید رمز تغییر گفتمانی جناح چپ به سمت سکولاریسم هم (که در همین سخنرانی مورد تعریض قرار گرفته است) دریافت مکرر همین سیگنال باشد.
ان قلت های 25 بهمن و شورای هماهنگی راه سبز امید
فوریه 26, 2011
اگر راهپیمای 25 بهمن قبل از 22 بهمن می بود، تمام راهپیمایان 22 بهمن را مخالفین آن جا می زدند.
اگر مانند سال قبل دعوت به 22 یهمن می شد، برخورد بود و انکار حضور منتقدان.
حالا که بعد از 22 بهمن برگزار شده می گویند چرا با مردم در 22 بهمن از مردم منطقه حمایت نکردید.
می گویند آمریکا و اسرائیل در معرض یک زلزله سیاسی هستند و مردم منطقه همه از انقلاب اسلامی الگو گرفته اند. قبلا هم بارها گفته اند که مردم در 9 دی 88 و 22 بهمن نشان دادند که حقیقت را فهمیده اند و سران فتنه آنقدر بی آبرو شده اند که اگر از خانه بیرون بیایند مردم با آنها برخورد می کنند. اما در این اوج قدرت خارجی و داخلی و ضعف دشمنان دعوت مردمی 2 فتنه گر بی آبرو کلی برایشان گران تمام می شود. آنقدر که خیابان را پر از نیرو می کنند.
بقیه را نمی دانم ولی در مورد خودم علی مطهری دقیق ترین جرف را زد. یکسال گفته شد که قضبه تمام شد. مرگ و تشییع جنازه فتنه اعلام شد. از یکسال تبلیغات و تاریخ سازی گذشته برای 9 دی سالگرد هم گرفتند. به سرکوب مردم در کشورهای همسایه هم اعتراض کردند گویا سرکوب سال 88 در کشور دیگری واقع شده است. لازم شد اثبات شود که دروغگو کیست.
بعد از 25 بهمن حصر موسوی و کروبی کامل شد. از همان اول معتقد بودم دستگیری این دو بر اساس گذشته پس از انقلاب اتفاق نمی افتد ولی ذهنم متوجه حصر نبود.
از غیرقانونی بودن این اقدام بگذریم که واضح است و حاکمیت هم نشان داده است تقید به قانون را برای مخالفش می خواهد وگرنه برای حفظ حکومت آن را دست و پاگیر می داند.
اما موردی که من نگرانش هستم سرنوشت سبزها پس از حصر موسوی و کروبی است. راهپیمایی 25 بهمن از یک نظر خاص بود و آن اینکه دعوت به آن از طرف موسوی و کروبی و سایتهای اصلی این دو کاملا روشن انجام شد. آن هم در شرایطی که نه سوار بر یک راهپیمایی رسمی مانند روز قدس بود و نه از ابهام درخواست مجوز و سپس سکوت در قبال حضور هواداران (مانند 25 و 30 خرداد 88) استفاده شد. در دعوت مردم برای راهپیمایی پس از عدم صدور مجوز، بیانیه ای با نام «شورای هماهنگی راه سبز امید» در سایتهای رسمی موسوی و کروبی منتشر شد. پس از حصر آن دو این شورا دعوت به راهپیمایی 1 اسفند کرد و در آخرین مورد از مقاومت مدنی، تحصن و اعتصاب استقبال کرده است.
از هویت اعضای این شورا اطلاعاتی در دست نیست و به همین دلیل قابل سوء استفاده است. اتفاقی که قبلا راجع به رنگ سبز هم افتاد و تروریست های وطنی هم خود را سبز نامیدند.
از برخی قرائن به نظر می رسد که اردشیر امیرارجمند و مجتبی واحدی از اعضای این شورا باشند. اولی را از سخنرانیش در دانشگاه UCL شناختم که سخنرانی محکم و همگنی بود. سخنران هم بر سخنرانی و پرسش و پاسخ مسلط بود و هم ناسازگاری در افکارش (صرف نظر از درست یا غلط بودن آنها) نداشت. از معدود اظهار نظرهای شفاف میرحسین و مشاورانش بود که در آن هم عناصری برای موافقت و هم نکاتی برای مخالفت با جنبش سبز یافتم. درباره اش تحقیق کردم او در دهه اول انقلاب تحصیلاتش را در حقوق و در فرانسه انجام داده است و در ایران کرسی حقوق بشر یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی را داشته است. بر خلاف سخنرانی این سابقه و نشانه های کوچک دیگر من را نسبت به او محتاط کرد.
مجتبی واحدی را نمی شناختم اما از سرمقاله های متعادل و منطقی روزنامه آفتاب یزد (که یک سالی توفیق اجباری مطالعه تقریبا هر روزش را یافتم) لذت می بردم. قضیه اشاره رامین به سردبیری آفتاب یزد از لندن و استعفای او پیش آمد، کمی تعجب کردم ولی سخت نگرفتم که رامین تابناک و … را هم صهیونیستی می خواند. اما حضور یکباره آقای سرمقاله نویس معتدل در VOA و تندشدن یکباره مواضعش برایم مشکوک بود. ماهواره ندارم . نمی توانستم پیگیر مواضعش باشم ولی معمولا به تغییر موضع های یکباره مشکوکم.
گذشته از مشخص نبودن اعضای شورای هماهنگی راه سبز و احتیاط من نسبت به 2 نفری که احتمالا از اعضای شورا هستند، نگرانی دیگر خارج نسین بودن این دو است و تجربه نشان می دهد جدایی از جو داخلی برای نیروهای سیاسی خطای دید می آورد. هرچند امیرارجمند فهم خوبی از این آفت دارد ولی تکیه یکباره بر اعتصاب، تحصن و مقاومت مدنی در برابر صبر و استقامت و آگاهی بخشی که میرحسین موسوی هوادارانش را به آن توصیه می کرد نشان از تغییر رویکردی می دهد که شاید نشانه شبیه سازی شرایط ایران با کشورهای منظقه باشد. تجربه سال 88 نشان داده است که اقدامات اینچنینی هم در نهایت حدی از اثربخشی را دارند و مانند هر اسلحه ای استفاده بیش از حد از آنها باعث کندیشان می شود.
از سوی دیگر شرایط ایران با تونس، مصر و لیبی متفاوت است. به نظر من آنچه جمهوری اسلامی را تاکنون حفظ کرده است نه سرنیزه سرکوبگران که اعتقاد بخشی از مردم به آن است (خواه به صورت ایجابی که حکومت خوبی است یا به صورت سلبی که اگر شرایط فعلی تغییر کند اسلام در خطر است). مورد دیگر استقلال جمهوری اسلامی است که باعث می شود قدرت بالاسری نباشد که ترتیب یک نوع face off را برایی مهار اعتراضات بدهد. پیچیدن نسخه مصر برای ایران احتمالا فقط اوضاع را پیچیده تر می کند.
پ.ن: ایم مطلب را در نیمه شب 6 بهمن نوشتم و برای ساعت انتشار در ساهت 20 امروز زمانبندی کردم ولی با توجه به بیانیه شماره 4 شورای مذکور زودتر منتشر می کنم.
دروغ و 25 بهمن
فوریه 16, 2011
25 بهمن رفتم بیرون. سبز نیستم ولی می خواستم دروغ تبلیغاتی حکومت و رسانه های حکومتی در مورد اینکه مشکل حل شد و با 9 دی جنازه فتنه تشییع شد افشا شود.
مجوز هم لازم نداشت مگر راه رفتن در پیاده رو مجوز می خواهد. از فردوسی تا یادگار امام را پیاده روی کردیم. هر جا تعداد زیاد می شد گارد ضدشورش و یا لباس شخصی و بسیج حمله می کردند. مردم را کتک می زدند و اینجا بود که شعار داده می شد. دقت کنید برخورد به خاطر شعار نبود شعار به خاطر برخورد بود. گاز اشک آور هم به مقدار زیاد.
گله به گله مامور و لباس شخصی و بسیجی دیده می شدند. تقریبا هر 50-100 متر. سر هر خیابان مهمی نمی گذاشتند کسی از چهارراه رد شود و جمعیت را به جنوب یا شمال منحرف می کردند. راستی گفتم بسیجی و یاد لباس های جدیدشان افتادم. لباس هایی مدل لباس های کویری نیروهای آمریکایی. یاد سرلشکرهایی که لباس بسیجی می پوشیدند به خیر امروز انقلاب پیشرفت کرده و به بسیجی پشت لب سبزنشده لباس گروه ضربت می پوشانند. بسیجی های خیابان رودکی و فرصت خیلی وحشی و بی ادب بودند و بسیجی های سر یادگار ملایم تر.
سیاست دستگیری یا سد کردن نبود بلکه ترساندن، تحقیر کردن و پراکنده کردن بود. با فحش با کتک با گاز اشک آور با فیلمبرداری. برادری بسیجی به یکی از خانمها فحش ناموسی می دهد. ج..ه! من نگاهم به آن بسیجی مسن تر و ملایم تری است که موافق فحش نیست ولی به برادرش نمی گوید که این یک کلمه حرف 80 ضربه شلاق دارد. سخت می گیرم که این حرفها برای کروبی است بسیجی افسر جنگ نرم که این حرفها را ندارد.
یکجا مردم زیاد می شوند یک لباس شخصی با 2 متر قد و وزن بالای 120 با یک وسیله تسمه مانند که صدای خاصی می دهد به جمعیت هجوم می برد. از بی رحمی اش یاد تعزیه می افتم.
دروغ شکست فتنه و رضایت مردم نباید فاش می شد. دروغ را افراد مقدسی گفته بودند که با امام زمان ع هم درد دل می کنند و باید به هر قیمت حفظ می شد.
جمعیت میلیونی نبود ولی برای افشای دروغ کافی بود. فکر کنم به اندازه تجمع 9 دی 88 بود. البته دقیق نمی شود گفت اینجا باید مرتب حرکت می کردی و مسیر از امام حسین تا آزادی هم خیلی طولانی بود تازه کلی از افراد را هم داخل فرعی ها پراکنده می کردند.
دیروز رفتم تا دروغ افشا شود ولی از امروز آنقدر دروغ شنیده ام که دارم خفقان می گیرم. یک نفر کشته شده و می گویند در آن خیابانهایی که اگر به برادر محترم ضدشورش یا بسیجی خیره می شدی یا کتک می خوردی یا فحش می خوردی یا دستگیر می شدی موتور سوار منافقین آمده است و او را ترور کرده است و رفته است. خب بجای اینکه درگیر پیاده روی این 300-400 نفر شوید فکری به حال تیم های ترور می کردید.
می گویند او بسیجی و حافظ قرآن بوده است البته این یکی را راست می گویند. من خودم عضو بسیج هستم و دارم فکر می کنم اگر دیروز کشته می شدم حداقل با سلام و صلوات کفن و کفن می شدم. فکرش را بکن با حضور همان بسیجی محترمی که خیلی راحت بهمان می گفت «خاک تو سرتان!»
بسیج sms زده است که فردا صبح در تشییع شهید صانع ژاله شرکت کنیم و 9 دی دیگری بیافرینیم. حسین شریعتمداری پیاده روان را 300 – 400 نفر شمرده است. محسن رضایی موسوی و کروبی را عمله آمریکا دانست. وبلاگهای اصولگرا عکس های خونین بسیجیان مظلوم را می زنند. علی لاریجانی بالاخره بصیرت پیدا کرد و نطق غررایی کرد. نمایندگان مجلس هم شعار اعدام کروبی و موسوی را دادند.
آقای خامنه ای به رییس جمهور ترکیه گفته است که تحقیر مردم علت اصلی قیام مصر بود در حالی که در همان روز پیروانش مردم را در خیابان انقلاب و آزادی تحقیر می کردند و می ترساندند.
در شیپور دستگیری سران فتنه دمیده می شود. آتش تهیه رجانیوز و فارس و الف و تابناک و کیهان و 20:30، تحصن در برابر دادسرا و حوزه و …
اگر قرار به دستگیری باشد به گمانم نزدیک عید اقدام کنند که کشور تعطیل باشد و قضیه از داغی بیفتد. خیالی نیست آن هم می تواند باعث افشای بیشتر دروغ شود. در تاریخ جمهوری اسلامی هیچ مخالف بزرگی محاکمه نشده است. نه بنی صدر نه شریعتمداری و نه بازرگان و منتظری. بدعت در سرکوب بدعت در مخالفت را در پی خواهد داشت.
