مهاجرانی و شرکت در جشن فرخنده
فوریه 18, 2012
در خبر بود آقای مهاجرانی در جشنواره جنادریه در عربستان سعودی شرکت کرده است و شنونده سخنرانی سیاسی پادشاه عربستان بوده است.
تکلیف نهادهای امنیتی و صدا و سیما و برخی سایتها روشن است آنها از هر خطای مخالفین خوشحال می شوند و در بوق کرنا می کنند. اینبار هم اینها علاوه بر حضور در چنان مجلسی ادعا کرده اند که مهاجرانی و نوری زاده 18 میلیون دلار از پادشاه عربستان پول گرفته اند.
من اما اگرچه سبز نیستم ولی از صمیم قلب آرزو دارم سبزها به خصوص سبزهای مسلمان (همچنین حاکمیت جمهوری اسلامی) خطا نکنند.
در جوابیه خود مهاجرانی و مصاحبه صادق زیباکلام جشنواره فرهنگی خوانده شده و تمرکز اصلی بر رد پول گرفتن از عربستان است.
صفحه مربوطه ویکیپدیا نشان می دهد جنادریه یک جشنواره فرهنگی حکومتی با تاکید بر میراث فرهنگی اعراب به خصوص عربستان سعودی است. گفتم حکومتی چون مسئول برگزاری آن گارد ملی عربستان است. مقامات سیاسی عربستان در آن حضور دارند و حتی ملک عبدالله در سخنرانیش به مسائل منطقه ای و سوریه اشاره کرده است.
سخنی با مهاجرانی
آقای مهاجرانی نمی توان برای حضور در یک محفل حکومتی دارای بار سیاسی فقط به این توجیه که این یک جشنواره فرهنگی است و فرهنگ باید در خدمت سیاست باشد بسنده کرد. اگر در شرایط عادی (مانند سالهای قبل که شما به حضورتان در جشنواره اشاره کرده اید) بتوان از جنبه های سیاسی یک جشنواره حکومتی توسط یک دولت غیرمردمی چشم پوشی کرد در شرایط امروز این استدلالها توهین به مخاطب است. آیا شما نسبت به شاعرانی که در سال 88 به جلسه شعرخوانی آقای خامنه ای رفتند هم چنین قضاوتی دارید؟ آیا حاضرید در یک جشنواره فرهنگی که حکومت سوریه برگزار کرد شرکت کنید؟ چگونه می شود روز 24 خرداد 88 (قبل از راهپیمایی ها و دستور تیرها و قبل از قطعی شدن نیجه اعلام شده) چنین قضاوت قاطعی نسبت به آقای خامنه ای داشت و در عین حال به پای سخنان پادشاهی نشست که نهایت لطفش در حق مردمش مجلس مشورتیست و هنوز که هنوز است اکثر اعضای دولتش را شاهزادگان تشکیل می دهند؟ یعنی واقعا باور ندارید حضور جشنواره چنین حکومتی هتک آبروی انتقادهای تان از حاکمیت جمهوری اسلامی است؟
آقای مهاجرانی چگونه می شود از پادشاه و ولیعهدی با عناوین پرطمطراق تشکر کرد که نه تنها به مردم خود آزادی نمی دهند بلکه برای سرکوب مردم کشور دیگری نیرو می فرستند. کسانی که در بحرین و یمن و عراق دستشان به خون شیعه آلوده است. کسانی که در هر بزنگاه درگیری ایران با قدرتهای منطقه ای با تضمین تامین نفت دشمنان از پشت به ایران خنجر زده اند؟
می فرمایید احترام میزبان لازم است؟ خب مقدمه واجب واجب است چرا رفتید که مجبور به احترام به چنین کسانی شوید؟ قضیه کرایه دادن شتر به هارون را خاطرتان هست؟
آقای مهاجرانی شما که دیپلمات نیستید که مجبور باشید علیرغم میلتان به خیلی جاها بروید و به خیلی ها لبخند بزنید، با شرکت نکردن در این جشن فرخنده چه از دست می دادید که راضی شدید استدلال حکومت در پاک کردن هر مسئله ای درباره حق مردم و رعایت اخلاق سیاسی با علم کردن دشمنی با اسرائیل و آمریکا، خریدار پیدا کند. می گویید شما چرا باید رفتارتان را به خاطر مغالطه حکومت تغییر دهید؟ دوری از مواضع تهمت را چه می گویید.
آخرین اشکالم به شما نحوه پاسخ گفتنتان به سخنان وزیر اطلاعات است. شما به شیوه آشنای حکومت بیشتر از پاسخگویی درباره اصل موضوع به مدعی ایراد گرفته اید. اول شفاف سازی بعد نالیدن از اتهام به درگاه الهی. شاید خوشتان نیاید ولی در این سالها من آنقدر کلک هایی ماند همه راست را نگفتن و توریه و اغراق و … از اهل سیاست شنیده ام که همین قید «برای براندازی» در تکذیب پول گرفتن شما ناآرامم می کند.
عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو. با تمام دلگیری که از شما دارم باید بگویم استدلالهایتان در دفاع از ایران در برابر تهمتها و تبلیغات ایران هراسانه خوشحالم کرد.
بن بست تحلیلگر: سه سوال
دسامبر 19, 2011
من خیلی سعی میکنم رویدادها رو بفهمم اما گاهی در مورد بعضی وقایع هیچ توجیه منطقی و محکم و یکپارچه ای به نظرم نمی رسد. مثلا:
- چرا روسیه و چین قطع نامه علیه سوریه را وتو میکنند ولی در مورد ایران حتی رأی ممتنعشان هم همیشگی نیست؟
آیا موضوع اجاره پایگاه دریایی به روسیه است؟ پس چین را چه کنیم؟
آیا موضوع این است که ایران خودش میتواند گلیم خودش را از آب بکشد پس چرا آنها هزینه بدهند؟
آیا آنها میدانند که ایران در نهایت برای آنها هم مانند آمریکا لقمه گلوگیری است؟
- چرا آمریکا و غرب اینقدر به ایران اهمیت می دهند؟ تحریم ایران، جنگ علیه ایران، دموکراسی و حقوق بشر در ایران.
ایران کشور قویای هست ولی غرب با کشورهای قوی تری مانند چین و هند رابطه دارد.
چون ایران دموکرات نیست؟ غرب و آمریکا با عربستان، لیبی، چین و روسیه رابطه مسالمت آمیزی دارند.
پاسخ نفوذ منطقه ای ایران است؟ مگر خیلیها نمیگویند که مسلمانهای منطقه از جمهوری اسلامی بیزارند و مثلاً به مدل ترکیه گرایش دارند. یا به ناکارآمدی جمهوری اسلامی در اقتصاد و عدالت و تزلزل اخلاقی و اجتماعی جامعه و نیز شکاف بین مردم و حکومت و مهاجرت نخبگان و … اشاره می کنند. خب چنین کشوری که خودش نسخه خودش را پیچیده است چرا مسأله مهمی برای غرب و آمریکا است؟
موضوع سلاح های ایران است؟ پاکستان ناپایدار و روسیه الیگارشیک سلاح های خطرناک تری دارند.
موضوع ایدئولوژی غیر مادی رهبران ایران است؟ ولی سابقه ایران نشان میدهد رفتار ایران همیشه بسیار عقلانی تر از امثال صدام و قذافی بوده است که در ابتدا یا انتهای دوران خود با غرب همکاری کرده اند.
- چرا کسانی که سابقه اطلاعاتی دارند وقتی بازداشت میشوند خیلی بیشتر از دیگران تن به اعتراف ساختگی و معامله می دهند؟
ترس از شکنجه است؟ریسک برخورد خشونتآمیز با آنها کم است.
در نهایت هم پس معامله چیز زیادی بدست نمیآورند جز اینکه مثلاً 5 سال بیرون زندان ولی کاملاً تحت نظر و بدون فعالیت سیاسی-اجتماعی باشند.
آیا رازهایی دارند؟ چه رازی است که راز آنها هست ولی راز حکومت نیست؟
شما جوابی برای سؤالهای من ندارید؟
درباره کشور یهودی و عربی در فلسطین
سپتامبر 24, 2011
نتانیاهو در نطق سازمان ملل هشدار داده است که از طریق قطعنامه ای در این سازمان نمی توان بین اسرائیل و فلسطینیان صلح برقرار کرد.
طنز تاریخی است که نخست وزیر رژیمی که تشکیلش بر اساس قطع نامه سازمان ملل بوده است حالا اعتبار همان سازمان را برای تشکیل کشور فلسطینی به بهانه اینکه با قطع نامه نمی توان صلح برگزار کرد زیر سوال می برد. جالب تر اینکه همان قطع نامه که مبنای مشروعیت اسرائیل است، همزمان تشکیل کشور فلسطینی در کنار آن را همان 64 سال پیش نیز تصویب کرده است. حالا کشورها و گروههای فلسطینی که در قضیه فلسطین همیشه راه حل دوکشور را راه حل واقع بینانه ای می دانستند که مخالف نظم بین المللی هم نیست، باید برای اعتبار نیمی از قطع نامه ای تلاش کنند که 64 سال پیش تصویب شده است و نیمه دیگر آن در چنان حدی از اعتبار است که زیرسوال بردن آن مساوی است با جنگ طلب معرفی شدن گوینده اش در همه رسانه های بزرگ بین المللی.

اما به نظر من بی اعتباری آن قطع نامه مبنای درستی برای حل مسئله فلسطین است. آنجا که بر خلاف همه ادعاها برای سرزمینی که از عثمانی جدا شده بود به جای مردمش و حتی آن یهودیان مهاجرت داده شده یا حتی روسای عرب و صهیونیست، قدرتهای بزرگ در سازمان ملل سرنوشت تعیین کنند. امروز هم چاره همان است با این تفاوت که ادامه روند مهاجرت مصنوعی یهودیان به این سرزمین و همچنین بیرون کردن فلسطینی ها در طول این سالها توسط دولت نامشروع حاصل از قطع نامه اجرای آن را پیچیده تر کرده است.
بله این همان پیشنهاد قدیمی و تکراری جمهوری اسلامی است. تکراری بودن آن مانع اعتبارش نیست. قدیمی بودنش هم باعث نشده است که حتی برخی مسئولان ارشد همین نظام عمق آن را درک کنند که این پیشنهادی نرمی است که غرب را خلع سلاح می کند. اگر درک کرده بودند در مجامع بین المللی می گفتند اسرائیل نامشروع است چون بر مردمی حکومت می کند (فلسطینی ها) که انتخابش نکرده اند. و می گفتند اسرائیل از بین خواهد رفت همانطور که هر رژیمی که حق مردم تحت حکومتش را ادا نکند دیر یا زود چنین خواهد شد.
موانع آن یکی زیاده خواهی غربی و صهیونیست هاست و دیگری کمبود اعتبار اخلاقی در نزد حامیان فلسطین و فلسطینی هاست.
نمی شود به مشروعیت اسرائیل ایراد مردم سالارانه گرفت ولی صحبت در مورد رفراندوم در داخل کشور را تهدید امنیت ملی معنا کرد. نمی شود اصلاح قانون اساسی را علیرغم خواست روشن جامعه 20 سال به تعویق انداخت حتی وقتی در مورد اصل 44 مجبور به تفسیر 180 درجه خلاف متن می شوی و در عین حال انتظار داشت صهیونیست ها با آن همه سرمایه گذاری اقتصادی و سیاسی و فرهنگی تبلیغی فورا تن به رفراندوم تعیین سرنوشت بدهند. نمی شود نظام تک حزبی راه انداخت و مردم خود را در هر اعتراضی طعمه ارتش و نیروهای امنیتی کرد و همزمان در جنگ نرم با نظام ساختگی غاصبی پیروز شد که به شهروندان درجه اولش برای انتخابات و نظام چندحزبی و محاکمه سیاستمداران فاسد متعهد است.
حرکت در جریان آب و هم رنگی با جماعت همیشه هزینه کمتری دارد. گاهی چنین همرنگی هایی مخالف اخلاق و اصول اساسی است اما در عجبم چرا نباید در چیزی مثل اتکا به رای مردم خود و آزادی و کرامت آنان که هم رسم این زمانه است و هم مطابق عقل و اسلام باید درنگ کرد.
تاسف و نگرانی از موضع رهبری درباره سوریه
ژوئیه 1, 2011
سخنان آقای خامنه ای به مناسبت بعثت درباره سوریه که کامل شده سخنان قبلی ایشان در سالگرد فوت امام بود نکات تاسف انگیز و نگران کننده ای را در خود دارد.
«امروز آمريكا براى شبيهسازى كارى كه در مصر و در تونس و در يمن و در ليبى و امثال اينها انجام گرفته است، متوجه شده است كه سوريه را – كه در خط مقاومت است – دچار مشكل كند. ماهيت قضيه در سوريه با ماهيت قضيه در اين كشورها متفاوت است. در اين كشورها حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم بود، اما در سوريه دست آمريكا آشكار و مشهود است؛ صهيونيستها دنبال قضيه هستند. ما نبايد اشتباه كنيم. ما نبايد معيار را فراموش كنيم. آنجايى كه حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم است، آن حركت، حركت اصيل و مردمى است؛ آنجايى كه شعارها به نفع آمريكا و صهيونيسم است، آنجا حركت انحرافى است. ما اين منطق را، اين بيان را، اين روشنگرى را حفظ خواهيم كرد.»
ایشان بار دیگر ناآرامی های کشورهای منطقه را به دو دسته ضدآمریکایی-مردمی و آمریکایی-غیرمردمی تقسیم کرده است و علاوه بر آن به طور خاص از سوریه نام برده است و در مورد آن قضاوت کرده است.
قسمت تاسف انگیز قضیه مغالطه نهفته در این کلام است که گویا شق دیگری جز دوراهی ترسیم شده نیست. گویا مردم منطقه نمی توانند اشتباه کنند و ضدآمریکایی یا اسلامخواه نباشند یا مردم اگر اشتباه کنند حق تعیین سرنوشت خود را ندارند. چنین استدلالی به خوبی ذهنیت ایشان را در حوادث داخلی نشان می دهد. از نظر ایشان تنها معیار ضدآمریکایی بودن است و این معیار چنان مهم شده است که ظلم و جنایت حاکم ضدآمریکایی را نیز می پوشاند. در تعجبم که ایشان از نتیجه بی تجهی به آزادی و رفاه مردم و اجرای عدالت در شوروی سابق و بسیاری از رژیم های انقلابی متمایل به آن و عمده کردن استقلال که تنها باعث بی ابرو شدن استقلال طلبی در آن کشورها شد بی خبر است؟
دوراهی ترسیم شده هم آشکارا ساده ساری واقعیت است. اگر همیشه ضدآمریکایی بودن با مردمی بودن همراه بود که انتخاب دیپلماسی درست سخت نبود. سخت ترین موقعیت در انتخاب بین یک حکومت مردمی غیر اسلامی و غیر استکبارستیز با یک حکومت دیکتاتور در تضاد با آمریکاست. اگر دو راهی یادشده واقعیت داشت که الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم موضوعیت نداشت.
اما نکته نگران کننده قضیه قضاوت صریح نسبت به سوریه است. حکومت بعث سوریه حتی با اصلاحات بشار اسد حکومت بسته و در عین حال ضعیفی است. اگر این حکومت همچنان در مهار اعتراضات ناکام بماند و سقوط کند این سخنان آقای خامنه ای یک متحد را به یک دشمن تبدیل خواهد کرد. حتی قبل از تغییر حاکمیت مگر غیر از این است که رسانه های غربی ایران را متهم به دخالت در سرکوب متهمان می کنند و تاثیر این تبلیغات در حدی بوده است که در سوریه پرچم ایران را به آتش می کشند؟ خب در چنین شرایطی تکرار انحرافی خواندن اعتراضات مردم سوریه آن هم برای مردمی که کشته شدن نزذیکانشان را در خیابانها دیده اند آیا کمک به تبلیغات آمریکایی-اسرائیلی و کمک به سرنگونی بشار اسد نیست؟
قبل از حوادث سال 88 کشور، سالها از انقلابی گری های اول انقلاب گذشته بود و سیاست خارجی منطقه ای ایران به سمت همکاری با حکام مستبد عرب (لابد برای منافع ملی) رفته بود. اتحاد با حکومت بسته ولی ضداسرائیلی سوریه هم از زمان جنگ آغاز شده بود. از طرف دیگر بسیاری از آزادی های اول انقلاب عمدا به فراموشی سپرده شده بود.
همواره با خودم فکر می کردم اگر ما بخواهیم هم انقلابی باشیم و هم از مزایای روابط دیپلماتیک آارام با همسایگان مستبدمان برخوردار باشیم راهش این است که در داخل چنان آزادی، عدالت و رفاهی را برای شهروندانمان فراهم کنیم که مردم کشورهای همسایه در مقایسه کشور خود با ایران، خود فکری برای مستبدان وابسته حاکم بر خود بکنند. باید چنان به منتقدان و مخالفانمان اجازه اعتراض به خود را بدهیم که وقتی قیودات دیپلماتیک دستگاههای رسمی را مجبور به محافظه کاری می کند جامعه مدنی اعتراض به اقداماتی مانند محاصره غزه توسط رژیم مبارک و کشتار زیدیان یمن توسط عربستان را به عهده بگیرد. حتی باید چنان آزادی داخلی و استقلال از بیگانه را با هم همراه کنیم که به جای اینکه حکومت بسته ضدآمریکایی سوریه از ترس تحریم غربی ها به مردمش آسان بگیرد بر اثر صحبتهای دوستانه با مقامات ایرانی به چنین راهی کشیده شود[1].
اما افسوس که نمی دانستم سلب آزادی های قانون اساسی به سرکوب عریان مردم در خیابانهای تهران تبدیل خواهد شد و توجیه کنندگان آن سرکوب بی ذره ای خجالت و عذاب وجدان ردای انقلابی گری و آزادی خواهی برای مردمی غیر از مردم خودشان را خواهند پوشید.
[1] ترکیه تا حد زیادی چنین سیاستی را پیاده کرده است.
درباره حکومت سوریه
مه 13, 2011
رسانه های غربی خبر از کشته شدن چندصد نفر در ناآرامی های سوریه می دهند. آنها با وجود یمن و بحرین که مشابه سوریه هستند مدام بر تعداد کشته شدگان در سوریه تاکید می کنند. مقامات اروپایی و آمریکایی هم دست به تحریم و اظهار نگرانی مکرر نسبت به وضعیت آن کشور زده اند، در حالی که تاکید بر بحرین بسیار کمتر است و در یمن هم مانند مصر به دنبال راه حل میانه اند. خب از آنها جز این هم انتظار نمی رفت به قول خانم شیرین هانتر در میزگرد BBC درباره بحرین غرب حقوق بشر را به عنوان تنبیهی برای دشمانش می خواهد.
اما نکته ای که برای من عجیب است این است که چرا حکومت سوریه چنین می کند. مگر نمی داند که چون دوست غرب نیست با استاندارد دوگانه غربی طرف است. اخلاق، عدالت، حقوق بشر و دموکرات منشی به کنار عقل مصلحت اندیش هم اقتضا می کرد که کمتر بهانه بدست دشمانش بدهد و از سرکوب نرم استفاده کند. حداقل آمار کشته ها را بالا نبرد[1].
مدتی قبل فکرم مشغول سوریه بود. با خودم می گفتم چرا حزب الله لبنان با جنگ چریکی خاکش را آزاد می کند حتی با وجود اینکه مقدار ناچیزی از خاک لبنان در دست اسرائیل هست هنگامی که اسرائیل به کشتار فلسطینیان در نوار غزه مشغول بود با اسیرگیری جبهه جدید را علیه ش گشود ولی سوریه که دولتی با ارتش کامل است سالهاست حتی برای پس گرفتن خاک جولان اقدام نمی کند. حتی اگر ایجاد جنگ کلاسیک با اسرائیل را موفقیت آمیز ندانیم چرا سوریه یک جنبش مقاومت مانند حزب الله ندارد. در مجموع به نظرم سوریه کشور ضعیفی است که فقط حرفهای خوبی می زند و از اقدام عملی عاجز است. شاید بتوان او را به پاکستان در میان متحدان آمریکا تشبیه کرد.
سال 2005 عبدالحلیم خدام که مدتها معاون حافظ اسد بود پس از اینکه ابتدا خانواده خود را به فرانسه فرستاد و خود نیز به آنها ملحق شد و شروع به انتقاد از بشار اسد کرد. رسانه های غربی هم به طور گسترده این قضیه را پوشش دادند. سابقه ای از درگیری میان بشار اسد و خدام نبود. پس چگونه شخصی که در زمان حافظ اسد یکی از افراد حلقه اول قدرت بوده است ناگهان به فرانسه مهاجرت می کند و ادعای دموکراسی خواهی می کند. چنین فردی یا از ابتدا عقاید دیگری داشته است یا در یک فرایند توسط کسانی به این تغییر یکباره از قدرت به اپوزیسیون مایل شده است. ضمن اینکه فرآیند خارج شدن به همراه خانواده برای او در کشور بسته ای مانند سوریه خود علامت سوال بیشتری ایجاد می کند.
سال 2008 عماد مغنیه در خاک سوریه توسط اسرائیل ترور شد. او بیش از 20 سال تحت تعقیب سرویس های جاسوسی مختلف بود و همیشه گریخته بود. رسانه ها نوشتند این عملیات با کمک کشورهایی مثل عربستان (و اردن؟) انجام شده است. برایم عجیب بود. اگر این مسئله در لبنان که کشوری با هویت چندپاره است یا در امارات که دولتی وابسته دارد انجام می شد تعجبی نداشت اما در سوریه که سالهاست میزبان گروههای مقاومت فلسطینی است و دولت باثباتی دارد چطور اطلاعات دقیق زمان و مکان حضور شخصی مانند مغنیه بدست اسرائیل یا حتی عربستان رسیده است؟ به نظرم آمد باید به دنبال نفوذی در حکومت و به خصوص دستگاه امنیتی سوریه گشت[2].
از موضوع دور افتادم. گفته می شود که حوادث درعا یک اعتراض با مطالبات محلی و جزئی بوده است که کشتار ماموران امنیتی در آن باعث خشم مردم سوریه شده است. برخی برای فهم این قضیه به اینکه دیکتاتورها همیشه همان اشتباه را می کنند اکتفا می کنند. دیکتاتورها هم فکر می کنند به خصوص وقتی در از قبل آمادگی قیام مردمی را داشته باشند. گذشته از این به نظرم وضع سوریه از خیلی کشورهای عربی بهتر است. موضع ضداسرائیلی سوریه باعث می شود مردم کشور کمتر احساس خفت کنند. بشار اسد در مقایسه با مبارک و علی عبدالله صالح و بن علی مدت کمی است که حاکم است[3]. مخالفین چندبار سعی کردند در دمشق تجمع برگزار کنند ولی با استقبال چندانی مواجه نشدند. می شود گفت کشتار مردم درعا کمک خوبی برای استقبال مردم از تظاهرات بوده است. خب چرا نیروی امنیتی چنین کمکی را می دهد. به نظرم باز هم باید دنبال نفوذی گشت.
«نفوذی، نفوذی. آقای محترم این توجیه ها را بس کنید. حکومت ایران هم خیلی از جنایات پس از انتخابات نیروهای خودش را کار نفوذی ها در بسیج و … اعلام می کند.»
انتظار دارم خواننده ام یک چنین نظری در مورد این نوشته داشته باشد اما با کمال احترام بنده در حوادث پس از انتخابات ایران هم دست نفوذی ها را می بینم با این تفاوت که نفوذی را نه در آن لباس شخصی که مردم را کتک می زند یا بسیجی که از روی بام مسجد شلیک می کند که در لایه هایی بسیار بالاتر از حکومت جستجو می کنم[4]. آنجایی که کسی که ماموریتش حفظ حکومت است خود بیشترین هزینه را تحمیل می کند و مخالفسازی می کند. آن که باید حقایق را اطلاع مقامات برساند دید پارانوییدی را در آنها تقویت می کند تا از ترس تصمیم های غیرعاقلانه بگیرند.آن که همه تندرویش را از شدت اعتقاد و احساس علاقه اش به نظام می دانند، احساساتی نشده بلکه دارد آبروی نظام را می برد تا سرنگونیش برای طرف دیگر آسانتر باشد.
[1] این قضیه سرکوب نرم را مقامات جمهوری اسلامی غیر از چند مورد به کار گرفتند و نمود آن هم تعداد کشته شدگان است که حتی در روایت مخالفان هم زیر صد نفر است. البته روشن است که منظور بی اشکال دانستن این نوع سرکوب نیست.
[2] نمی دانستم ولی گویا دیگران هم احتمالاتی را در مورد نقش کسانی از داخل سوریه در ترور عمادمغنیه مطرح کرده اند.
[3] البته اینها همه دید ما از بیرون است که با توجه به جانبداری مثبت و منفی رسانه های رسمی داخلی و رسانه های غربی ممکن است خطای زیادی داشته باشد. ممکن است برخی مردم سوریه مانند برخی مردم ایران و بر خلاف بیشتر مردم کشوری مانند مصر فکر کنند سیاست ها ضداسرائیلی بشار و پدرش به ضرر آنها بوده است. ممکن است حتی دوره کوتاه اسد را ادامه حکومت پدر بدانند. من فقط دید خودم را می گویم.
[4] برای این منظور مطالعه مطلب آخر عبدالله شهبازی و سایر مطالب مرتبط وی که در وبگاهش موجود است را توصیه می کنم.
