افسانه حزب 13 میلیونی
فوریه 17, 2012
آقای توکلی در جلسه ای گفته اند که اگر موسوی به قانون متوسل می شد، می توانست رییس یک حزب 13 میلیونی باشد و از دولت انتقاد کند و حتی دور بعد به طور طبیعی رییس جمهور شود.
این نظریه را اصولگرایان دیگری هم مطرح کرد اند. به نظر من این فرض از اساس غلط است. البته اعتقاد به غلط بودن این به معنای درستی اقدامات میرحسین موسوی نیست که من انتقادهای مختلفی از کارهای او داشته ام (اینجا و اینجا).
جواب کوتاهش این است که موسوی با رای 13 میلیونیش به عنوان اپوزیسیون داخل نظام چه کاری بیش از خاتمی با 2 پیروزی با رای بالای 20 میلیون می توانست بکند؟

اما کمی دقیق تر:
اگر موسوی به شورای نگهبان شکایت می کرد نتیجه همین می شد بدون اعلام ریز صندوقها و حتی احتمالا بدون بازشماری 10 درصدی. بسیاری از اصلاح طلبان بازداشت و محاکمه می شدند اما این بار اتهامات از نوع توهین به رییس جمهور، نشر اکاذیب و تبلیغ علیه نظام (مثلا به خاطر مصاحبه با بی.بی.سی فارسی و …) می بودند.
موسوی در بهترین حالت تشکری از جانب برخی اصولگرایان می گرفت. رهبری در نماز جمعه بعدی می گفت برخی کاندیداها فریب خوردند (اعلام پیروزی ساعت 11) که زود متوجه شدند. منصوبین رهبری به به و چه چه می کردند که موسوی و اصلاح طلبها قصد آشوب داشتند اما با یک نهیب رهبری بر خود لرزیدند. در طول چند سال این تشکر و آن هدایت یافتن جای خودش را می داد به اشاره به توطئه بزرگی که خنثی شده است.
کروبی را با توجه به رایش چنان به سخره می گرفتند که دیگر نتواند کار سیاسی کند. انتقاد موسوی از دولت هم توسط اصولگرایان کینه او از احمدی نژاد بابت شکستش در انتخابات تحلیل می شد (همانطور که در مورد هاشمی شده بود). جواب هر انتقادی از احمدی نژاد و تقبیح قانون شکنی هایش یادآوری دموکراسی به منتقدان بود. جناب توکلی همین انتقادهای فعلیش را هم دست به عصا می کرد چون از پایگاه رای موسوی و تمایلاتشان خبر داشت و راضی نبود موسوی حتی دور بعد ریس جمهور شود.
اما کار به همینجا محدود نمی شد. اصولگرایانی که نتوانسته بودند احمدی نژاد 17 میلیونی 2 مرحله ای را لگام قانون بزنند در زیر فشار پر رای ترین ریس جمهور تاریخ انقلاب له می شدند. دیگر اختلاف بر سر وحدت جبهه متحد و جبهه پایداری نبود، با فشار دولت اکثر کسانی که از تیم دولت نبودند (شاید حتی خود جناب توکلی) از لیست اصولگرایان حذف می شدند. بیشتر کاندیداهای اصلاح طلب رد صلاحیت می شدند. شاید جناب مشایی کاندیداهایش را علنی تر معرفی می کرد. اختلاس 3000 میلیاردی کشف نمی شد یا اگر می شد همان استیضاح مسخره وزیر هم برگزار نمی گشت.
در مورد سرنوشت معرفی معاون اول و برکناری وزیر اطلاعات توسط رییس جمهور بی رقیب و محبوب و قهرمان شکست هاشمی و اصلاح طلبان هم نظر نمی دهم که خواننده خودش پیش بینی کند.
حاصل سخن اینکه برخی اقدامات موسوی غلط بود ولی نادیده گرفتن تجربه برخورد آقای خامنه ای، دستگاههای منصوب ایشان و اصولگرایان در برابر قانونگرایی خاتمی در ایجاد سناریویی شبیه آنچه در بالا آمد و محاسبات حاصل از آن در ذهن کسی مانند موسوی بی انصافی و مانع اشتباهات آینده است.
* رفتار حاکمیت در برابر اصلاح طلبان و منتقدین ماند اسرائیل در برابر فلسطینی ها و غرب در برابر ایران است که چون به هیچ حد و عهد و قانونی پایبند نیستند رادیکالیسم را در طرف مقابلشان تقویت می کنند و همزمان او را به رعایت قوانین و عرف و مصالح بین المللی فرا می خوانند.
شما چه می دانی؟
اکتبر 11, 2011
شما چه می دانی؟ آره با شما هستم. همین شما خواننده عزیز.
شما که می آیی سر میزنی و فکر میکنی وقتی وبلاگ به روز نمیشود صاحبش دارد زندگی خودش را می کند. لابد هربار که مطلب جدیدی نمیبینی احساس کسی را داری که رفته خانه دوستی مهمانی و میبیند که صاحبخانه نیست. حالت گرفته میشود اگر چندجای دیگر هم سر زده باشی و آنجاها هم خبری نباشد.
شما چه میدانی من چه میکشم با این سرطانی که لحظهای راحتم نمی گذارد. موقع کار مرتب گوش خودم را میگیرم از سایتهای خبری و وبلاگ ها و تازگیها گودر میکشم بیرون که به کارم برسد ولی مانند طفل بازیگوشی همین که لحظهای غافل میشوم بر می گردد. ماندهام در حل یک مسأله کاری ولی پست های مختلف آتی و ایدههای مختلف و تحلیل و پیشبینی راحتم نمی گذارد. هدفون میگذارم توی گوشم با صدای بلند و موسیقی تند که به ذهنم فرصت پریدن ندهم ولی مضامین داخل ترانه و گوشه کنار آهنگ پرپرواز این مرغ وحشی می شود. تازگیها به تحلیل تخیل هم اضافه شده است. یکهو دارم در جلسه پرسش و پاسخ با رهبری سؤالات آنچنانی میپرسم یا جواب بازجوی بیادب را میدهم یا …
کار که پیش نمیرود بیشتر سر کار میمانم و توی تاکسی و مترو تمرکز کافی برای فکر کردن ندارم. خانه هم دیر میرسم و فرصت نوشتن ندارم. وقتی کلی نوشته ننوشته هست فردا صبح بیشتر وسوسه میشوم به سایتها ناخنک بزنم و همینطور بگیر و بلو جلو.
این پست را فقط برای این می نویسم که فکر نکنی فلانی کم کار شده و دارد «زندگی خودش» را می کند.
دعاها و دغدغه ها
اوت 13, 2011
دعای روزانه ماه رجب را دوست دارم. همیشه برایم سخت است بعد از رجب قطعش کنم.
یا من ارجوه لکل خیر …
اینجوری صدا زدن خدا حرف واقعی دلم است. همین است که حظ می برم.
از دعاهای مختلف ماه رمضان هم دعای روزانه اللهم ادخل علی اهل القبور السرور … را دوست دارم.
آنقدر این دعا به فکر دردهای مختلف هست که سعی میکنم برای هر بندش کسی را جلوی چشمم بیاورم تا دعا لغلغه زبان نشود.
اللهم فک اسیر
امسال هربار این دعا را میخوانم به یاد امام موسی صدر هستم. با شرایط لیبی امید دارم ایشان آزاد شوند و البته بیم اینکه در این وانفسای درگیری و لابد جولان سرویس های اطلاعاتی بلایی سر ایشان بیاورند.
آرزویم این است که حضور دوباره ایشان به عنوان یک عالم-سیاستمدار شیعه سحر منش های فرعونیت زده برخی هم سلکان ایشان را باطل کند. مردم ببیند و مقایسه کنند. فکر میکنم آن موقع خیلی عرصه برای کسانی تنگ میشود که خود انتقادها را مسکوت میگذارند و فداییانشان منتقد را مسکوت می کنند. نام از علی میبرند و از خوی معاویه پرهیز ندارند.
اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
سالهای قبل در این بند بیشتر حکام مستبد و وابسته عرب را مراد میکردم ولی امسال که طومار آنها در هم پیچیده شده یا میشود به یاد درد خودمان می افتم. علاوه بر خود درد، افسوس اینکه در این روزگار شعف خوار شدن ظالمان همسایه دامن حکومت ما از ظلم پاک نیست تازه ننگ دورویی و ناراستی انقلابی نمایی هم به آن اضافه شده جانسوز است.
اللهم اشف کل مریض
به یاد عزیز خودمان میافتم و همه همدردان ایشان که هر از گاهی در بیمارستان می بینمشان.
از شما هم برای این چیزها التماس دعا دارم.
