تبعات طرح اصلاح قانون اساسی توسط رهبری
اکتبر 19, 2011
در مورد حذف رییس جمهور از ساختار قانونی می توان نظرات متفاوتی داشت. به نظر من نظامهای ریاستی و پارلمانی هر کدام نقاط قوت و ضعف خود را دارند که مانع برتری قطعی یکی بر دیگری می شود. در ایران به نظرم با حذف رییس جمهور و کم شدن قدرت رییس دولت و افزایش سهم رهبر در انتخاب او ساختار حقوقی قدرت به ساختار حقیقی آن نزدیک می شود که از نظر من یک امتیاز است. اما به نظرم همه اینها در برابر اشاره به تغییر قانون اساسی توسط آقای خامنه ای بی اهمیت است. در طول 20 سال گذشته علیرغم تغییر بسیار زیاد ساخت قدرت سیاسی ایشان همواره از تغییر قانون اساسی فرار کرده است. امری که نمود بارز آن تفسیر اصل 44 به معنایی کاملا متضاد با معنای اولیه اش است. شاید این مسئله به علت اشراف ایشان به تبعات چنین اقدامی است از جمله بحث ها و پیشنهادهای دردسرساز یا میزان مشارکت و درصد رای آری که شعارهای مردمی ترین نظام عالم بودن را به چالش خواهد کشید.
در خوانش انتصابی نظریه ولایت فقیه قانون اساسی مشروعیتش را از ولی فقیه می گیرد و رهبر محدود به حدود قانون اساسی نیست. به نظر من این خوانش حتی در فرم علمی حوزوی آن (نه آنچه منصوبین رهبری هر روز شورترش می کنند و اخیرا آیت الله یزدی آن را به مدال عصمت مزین کرده است) دارای شکاف ها و تناقض هایی است که یکی از آنها در مورد قانون اساسی است.
اگر رهبری محدود به قانون اساسی نیست و می تواند هر امر و نهی حکومتی داشته باشد و قانون اساسی نیازمند تایید اوست، پس چه نیازی به رای مردم است؟ چرا رهبری خود قانون اساسی را ابلاغ نمی کند؟ چیزی شبیه سیاست های کلی مطول نظام. در ولایت فقیه انتصابی نقش رای مردم در انتخاب رهبر قبول و به نوعی بیعت به صاحب حق حاکمیت خداداده است. در تایید قانون اساسی نقش رای مردم چیست؟ اگر اکثریت مردم رای منفی بدهند تکلیف چیست؟ ظاهرا قانون اساسی باید قبل از همه پرسی به تایید رهبر برسد در این صورت رای منفی مردم رای به چیست؟ آیا باید قانون اساسی رد شده را کنار گذاشت؟ آیا باید با لزوم دستور رهبری برای شروع بازنگری، دوباره برای تامین نظر مردم بازنگری را ادامه داد یا اینکه دستور رهبری را لغو شده دانست؟ اگر مردم می توانند دستور رهبری را در چنین امر مهمی رد کنند چرا نمایندگان آنها در مجلس نتوانند؟ آیا با توجه به اینکه بسیاری از حامیان ایشان پیروی از رهبری را شرط عاقبت بخیری و نجات دانسته اند، باید قانون اساسی رد شده را اجرا کرد؟ در این صورت چه لزومی به وجود قانون اساسی است که حتی روال تعیین شده توسط خودش برای تغییرش هم لازم الاتباع نیست؟
به نظرم کار به عملیاتی شدن تغییر قانون اساسی نمی رسد و مسئله شاید صرفا اشاره ای به صاحب منصب چموشی بوده است. زیرا قدرت برخی جریانها در پشت پرده بودن و تفسیرهای ناروشن از نصوص قانونی است و طاقت تغییر علنی قانون و در ازای آن نشستن بی پرده در برابر رای مردم را ندارند. اما اگر چنین نبود و عزم آقای خامنه ای برای راحت شدن از دغدغه نتیجه سیاسی ترین انتخابات ایران جزم است به نظرم منتقدین این را جز نشانه ای از لطف الهی نباید تفسیر کنند.

پ.ن 1: قصدم این است با توجه به خارج شدن قانون اساسی فعلی از دایره مقدسات، پیشنهادهایی برای تغییر آن بدهم. اگر عمری باشد و فیل.ترینگ امان دهد.
پ.ن2: بیچاره قالیباف! به او که رسید آسمان تپید.
6 سوال از حامیان رهبری
ژوئن 18, 2011
در پی تبادل فکر یا مناظره وبلاگی که بین آقای محمد معینی و آقای صفا رخ داد. من هم سوالات زیر را از حامیان آقای خامنه ای و مدافعان وضع موجود نظام می پرسم. در مقابل آماده پاسخگویی به سوالات ایشان هستم.
1- اگر آقای خامنه ای معصوم نیست چه چیزی در عمل ایشان، منصوبین و حامیانش نشانگر چنین اعتقادی است؟
2- آیا اگر شخص یا گروهی به این نتیجه برسند که رهبری از عدالت یا مدیریت لازمه سمتش افتاده است شرعا حق چه کارهایی برای رساندن فرد اصلح به جایگاه رهبری را دارند؟
3- فرق استدلال رهبری در نمار جمعه 29/3/88 در مورد مسئولیت کاندیداهای معترض درباره خون معترضینی که توسط نیروهای ضدشورش کشته خواهند شد با استدلال قاتلان عمار در صفین چیست؟
4- اگر اصل 27 قانون اساسی وجود نداشت شرایط برگزاری راهپیمایی با حال چه تفاوتی داشت؟
5- کدام حق مخالفان سیاسی رهبری و نظام جمهوری اسلامی هست که در بنابر هیچ مصلحتی قابل سلب نیست؟
6- اگر کمیته صیانت از آرای کاندیداهای معترض پوششی برای انقلاب مخملی بوده است چه نیازی به تهیه تجهیزات دریافت آمار پیامکی از ناظران داشتند و چرا نیروهای امنیتی این تجهیزات را قبل از استفاده توقیف کردند؟
پ.ن ها:
من در این باره ایمیلی به آقای صفا خواهم فرستاد.
در خدمت دوستان مایل به پاسخگویی متقابل از طریق ایمیل صفحه «درباره من» هستم.
معذرت می خواهم به علت جلوگیری از تاخیر بیشتر در انتشار این سوالات مطلب به صورت خام و بدون لینک و … است.
چرا معترضم، چرا سبز نیستم
ژوئن 4, 2011
مدتهاست می خواستم این مطلب را بنویسم.
اگر خواندید ممنون می شوم در همان صفحه نظر خود را بنویسید.
مسئله حل نشد آقای خامنه ای!
دسامبر 28, 2010
اینجا شرحی نوشته است از جلسه آقای خامنه ای با نمایندگان کاندیداهای انتخابات 88. به قسمت زیر دقت کنید:
آقای الویری شروع کردند و گفتند که: «از دید ما این انتخابات باید ابطال شود. هرگونه تصمیم دیگری به غیر از ابطال، مورد پذیرش مردم قرار نخواهد گرفت. بعد از ابطال انتخابات که کمترین خواسته مردم است، برای حل مسائل و قضاوت در مورد ادعاهای طرفین حضرتعالی شورای حکمیتی شکل دهید تا میان طرفین قضاوت کند، آنوقت هر آنچه آن شورا حکمیت کرد، ما هم می پذیریم.
این کار در زمان امام هم سابقه داشته است. مثلاً در ماجرای 14 اسفند در زد و خورد ما بین طرفداران بنیصدر و شهید بهشتی، چون یک طرف دعوا شهید بهشتی رئیس دستگاه قضا بودند، امام برای حل مساله شورایی سه نفره را شکل دادند (حدود پنج دقیقه ای نقل این جملات از طرف آقای الویری طول کشید و به قولی وقتشان کامل تمام شد) آقای الویری ادامه دادند که: «با تشکیل این تیم سه نفره مشکل حل شد.»
حضرت آقا که گذاشته بودند کامل پنج دقیقه وقت مقررشان را صحبت کنند، بلافاصله بعد از این جمله آقای الویری که «مشکل حل شد» فرمودند: «و مشکل حل نشد…»
خنده ای در دلم نشست. آقای الویری که گویی تمام صحبت های خود را برباد رفته می دید و همچنین تمام وقت خود را، با حالت خاصی با تردید گفت: آقا حل شد… و حضرت آقا فرمودند: «نخیر مشکلی حل نشد و پس از تحقیقات فراوان نتایج مورد پذیرش طرف مقابل قرار نگرفت و آن پرونده حجیمی که آقای اردبیلی با خود به این طرف و آن طرف می برد، هیچ گاه به نتیجه خاصی منتج نشد.»
آقای خامنه ای! شما با وجود دخالت در موارد جزئی تر در این مسئله شورای حکمیت را قبول نکردید. در نماز جمعه آن را بدعت غیرقانونی خواندید در حالی که در سیره امام وجود داشت و با تکیه بر اختیارات ولی فقیه مطرح شده بود.
در این جلسه هم شورای حکمیت را راه حل ناکارآمد امام شمردید. اما با راهکار شما مسئله حل نشد آقای خامنه ای!
شما با یک اصلاحیه شورای حکمیت را به هیئت شورای نگهبان تبدیل کردید و با اختیارات ولی فقیه بر خلاف قانون انتخابات مهلت رسیدگی به شکایات را تمدید کردید. به تصمیم امام بازگشتید. اما باز هم مسئله حل نشد.
مسئله حل نشد چون نوشدارو دیر رسیده بود و امام طبیب بهتری برای درد ملت بود.
پ.ن: اول که این بخش را خواندم گفتم ایشان چه راحت مدعی گرفتن تصمیماتی بهتر از امام و اصلاح اشکالات ایشان هستند. بعد به خودم نهیب زدم که عجب تعصبی داری! امام خمینی که معصوم نبوده است. چه اشکالی دارد دیگری در موردی خاص بتواند از امام با همه عظمتش تصمیمات بهتری بگیرد.
