سوال از منتقدان سوال از رییس جمهور
مارس 25, 2012
حدود یک سال قبل سوال از رییس جمهور مطرح شده بود. بعضی ها بارها در مسیر آن سنگ انداختند. چندی به مراسم وصول سوال گذشت. چندی به مراسم پس گرفتاندن امضاها. چندی به ارسال سوال به کمیسیونها و …
این آخری ها هم 7 نماینده معروف مجلس دعوت کردند که به جای سوال با رییس جمهور گفتگو کنیم.
احمدی نژاد به مجلس آمد. سوال را با سوال جواب داد. آسمان را به ریسمان بافت. مجل را ریشخند کرد و رفت.
این وسط جماعت افتاده اند که دیدید؟ دیدید ما می گفتیم با سوال نمی شود کاری کرد؟ دیدید احمدی نژاد با ادبیاتش به مجلس توهین کرد؟
بله دیدیم. اما شما عالیجنابان چرا باعث شدید همین سوال ساده بدون اهرم اجرایی یک سال معطل شود و با اینکار بی جهت بزرگش کردید.
بعضی ها هم جوگیر شدند که رییس جمهور را استیضاح می کنیم. آقایان به نظرم بهتر است فیلم جلسه استیضاح وزیر اقتصاد پس از ابراختلاس را یک بار دیگر نگاه کنید تا به قدرت واقعی مجلس پی ببرید.
باور کنید در سیاست ساکت ماندن بهتر از ادعای بی عمل است. سیاستمداران هم دخترکان ناتوان نیستند که با تکه پرانی هر کسی به هم بریزند و دشنامهایشان ترجمه ناتوانیشان باشد. در سیاست قوی رفتار کردن باعث قدرت می شود. مثلا سری تکان دادن که سطح منطق و ادبیات فلانی همین است.
قدرتمندان عاشق ضعفا
ژانویه 3, 2012
لیست کشورهایی که اخیرا عضو شورای امنیت شده اند را می بینم. توگو، جمهوری آذربایجان و گواتمالا جزء اش هستند. عجیب است که این کشورهای گوگولی مگولی عضو می شوند ولی ما خوابش را هم نمی توانیم ببینیم. عجیب تر اینکه شورای امنیت رکنی از سازمان ملل است که محفل قدرتمندان است. پنج قدرت جهانی عضو دائمی هستند و حق وتو هم دارند.
ولی خیلی هم عجیب نیست. قدرت های بزرگ ضعیف ترین ها را جذب خودشان می کنند. این الگو را در ایران خودمان هم می توان دید.
آنکه میلیاردها دلار پول نقت بدستش هست و به رای هیچ نهاد نظارتی گردن نمی نهد طرفدار فقراست.
آنکه کلامش چون یاسای چنگیز قانون تلقی می شود و قدرت مادام العمر بی چون و چرای مستقل از رای مردم دارد مدعیست که رای مردم را از کام قدرتمندان درجه دوی سابق بیرون کشیده است.
عذرخواهی میلیارد دلاری و جنگ آخر*
نوامبر 2, 2011
وقتی این سخنان آقای خامنه ای را خواندم تحلیلم این بود که قضیه ابراختلاس هم سرنوشتی مانند اختلاس 123 میلیاردی خواهد یافت.
«خب، البته خبررسانى شد؛ مطبوعات، ديگران، كارهائى كردند، خبررسانى كردند، ايرادى ندارد؛ اما ديگر نبايد قضيه را خيلى كش بدهند. بگذاريد مسئولين كارشان را بكنند؛»
این یعنی برداشتن فشار افکار عمومی از مسئولین سیاسی. تعبیر «ایرادی ندارد» سینه انسان را تنگ می کند. تشکری نیست ستایشی نیست. آگاهی بخشی هم نیست خبررسانی است. ایرادی ندارد رسانهها خبررسانی کنند. یعنی ممکن است این هم ایراد داشته باشد؟
«مردم عزيزمان بدانند؛ خوشبختانه مسئولين كشور در هر سه قوه، هم با اين حادثه، هم انشاءالله با حوادث ديگر مبارزه ميكنند و پيشگيرى ميكنند؛ بايد هم بكنند، وظيفهشان است كه مقابله و مبارزه كنند. هر سه قوه دارند تلاش ميكنند. يك عدهاى ميخواهند از اين حوادث استفاده كنند براى زدن توى سر مسئولين كشور. مسئولين كشور دارند كار ميكنند؛ هم مجلس، هم دولت، هم قوهى قضائيه»
این یعنی هیچ مسئول سیاسی بازخواست سیاسی یا قضایی نحواهد شد. هیچ مسئول نظارتی بابت کوتاهی عزل نخواهد شد.
«مردم هم بدانند كه اين چيزها دنبال ميشود و متوقف نميشود و انشاءالله به توفيق الهى دستهاى خائن قطع خواهد شد. مسئولين قضائى هم كه بحمدالله حالا دنبال اين مسئله را با جديت گرفتهاند، اطلاعرسانى كنند و در موارد خود به مردم اطلاع بدهند؛ مردم هم بدانند كه دارد كار پيش ميرود. و به بدكاره و خرابكار و مفسد هم نبايد ترحم كنند»
این یعنی حکم سنگینی شاید شبیه حکم فاضل خداداد برای افراد اصلی گروه امیرمنصورآریا صادر خواهد شد و احتمالاً چند میر بانکی هم زندان ها و جریمه هایی خواهند گرفت. منظورم از مدیر بانکی هم مسئولین بانک مرکزی نیست.
گرفتاری و وضعیت اینترنت اجازه نداد این تحلیل را منتشر کنم. وقتی جریان اختلاس وزیر اقتصاد پیش آمد به خودم شک کردم. بر بدبینی خودم نهیب زدم. اما دریغ که همه پیشبینی های بدبینانه ام متحقق می شوند.
وزیر اقتصاد استیضاح می شود. جو سنگین اقتصادی علیه او وجود دارد. در روز استیضاح رئیس مجلس با دفاع از وزیر در حال استیضاح مجلس را در بهت فرو می برد. مانند بیانیه های ضدآمریکایی از روی متن می خواند. او آسمان و ریسمانهایی مانند رأی اعتماد مشروط را مطرح می کند. از فرهنگ عذرخواهی میگوید که شایسته تقدیر است. آری اینجا مملکتی است که قصوری در حد یک اختلاس میلیارد دلاری و انتصاب و دفاع از یک شهروند کانادا به ریاست بزرگترین بانک کشور و … با یک عذرخواهی حل می شود.
توکلی که به شدت احساس رو دست خوردگی می کند میگوید که فلان مسئول دفتر رهبری نقل کرده که آقای خامنه ای استیضاح را حق مجلس میداند. نمیدانم او هنوز از بازی پنهان بزرگان بیخبر است یا به مصلحت دفع افسد به فاسد چنین می نمایاند.
وزیر اقتصاد با رأی ممتنع بالا تأیید می شود.
تحلیل
باز هم رهبری خود را از حمایت افکار عمومی برای فشار بر احمدی نژاد محروم کرد. چرا؟
باز هم انگاری پر و بال نهادهای قانونی مانند مجلس برای فشار بر او چیده شده است و امر او به رهبری موکول شده است. ظاهراً این حالتی است که او میپسندد کما اینکه از او نقل شد قضیه وزیر اطلاعات مسئلهایست بین من و رهبری.
باز هم احمدی نژاد و نزدیکانش مصون ماندند. او چه اهرمی دارد که اینچنین کارآمد است. آیا قضیه اسناد سرقت شده واقعیت دارد یا اینکه نارضایتی مردم برخلاف آنچه در سخنرانیهای عمومی بیان می شود در حدی است که هیچ بهانهای برای روحیه یافتن مردم در انتقاد و اعتراض مصلحت نیست؟ شاید هم در بیرون از مرزها خبرهایی است؟
چه بحث حفظ آبروی رهبری در حمایت از احمدی نژاد باشد و چه بحث آبروی نظام در برابر ننگ آلودگی مقامات سیاسی به اختلاس و چه بحث آبروی کسانی که رهبری مایل به بیآبرو شدنشان توسط احمدی نژاد نیست، خوب است ایشان بداند این یک بازی دودوزه است. یعنی همانطور که مقابله با احمدی نژاد هزینه دارد سکوت در برابر او هم هزینه زاست. به گمان من بزرگترین قدرت و آنچه مایه حفظ نظام ها و حاکمان است قدرت نرم اعتماد مردم است. به نظر من نظام نه به دلیل برخورد شدید با معترضان که به علت اعتماد گروهی از مردم که اکثریت نیستند توانست در برابر تغییر مورد نظر گروهی دیگر از مردم مقاومت کند و حمایت از احمدی نژاد اعتمادزداست. هرچقدر رویارویی با او به تأخیر انداخته شود قدرت نرم رهبری و حاکمیت بیشتر تحلیل رفته است.
یک نوید هم به ناامیدان اطراف خودم بدهم. چه عدم برخورد با احمدی نژاد حاصل قدرت او باشد و چه حاصل ضعف واقعی حاکمیت نتیجه امید بیشتر برای کسانی است که خواهان توجه حکومت به خواست های مردم و احترام بیشتر به آنان است.
به نظر میرسد انتخابات مجلس شاهد یک نبرد واقعی خواهیم بود. هر دو طرف سابقه کارهای جالب قبل و بعد از انتخابات را دارند. اگر اتفاقات عجیب و قریب افتاد جا نخورید. اگر موسوی یا کروبی را آزاد دیدید تعجب نکنید. اگر انتخابات با آرامش نسبی برگزار شد به منتظر یک بهار پرحادثه باشید تا طرفی که در انتخابات نتوانسته کاری بکند پاتک را شروع کند. این یک نبرد مرگ و زندگی است.
پ.ن1: این پست با ایمیل ارسال شده است. اگر اشکالی هست اطلاع دهید.
پ.ن 2: این پست را در محل کار و با گرفتاری زیاد نوشته ام. اگر مشکلی برایم ایجاد شد، رئیس مجلس و مقامات عالیه باید سرپل صراط جوابگو باشند
یک گوی طلایی برای بخش فرهنگی شهرداری تهران
اکتبر 1, 2011
این روزها شهرداری توی خیابانهای تهران تابلوهای تبلیغاتی زده است با عنوان «مهر تربیت».
برخی از نوشتههای این تابلوها:
تربیت با بی تابی به دست نمیآید.
تربیت حاصل نگاه مشترک پدر و مادر است.
بچهها با بازی بزرگ می شوند.
من فکر میکنم روی این نوشتههای مختصر، کار شده است و احتمالاً اهل فن طرف مشورت بوده اند. بر خلاف خیلی بیلبوردهای شعاری و کم محتوای بخشهای فرهنگی همین شهرداری یا سازمانهای فرهنگی که فقط به درد مصرف بودجه فرهنگی و لابد پر کردن گزارش کار به مسئول بالادستی می خورد.
این اواخر گاهی از تبلیغات شهرداری بوی بادمجان دورقابچینی هم به مشامم می رسید. منظورم این است که حالا که ستاره بخت احمدی نژاد رو به افول است و قالیباف رسما نقش Plan B را گرفته است، با بودجه تبلیغی شهرداری سعی میشود دلخواه مقامات عالیه و برخی قشرها تبلیغات فضاپرکن انجام شود. البته این فقط گمان من است و امیداورم خطا باشد و قضیه در حد بی سلیقگی و بی دانشی مسئولان آن تبلیغات باشد.
بگذریم آدم سیاسی از را از هر طرف ول کنی با تحلیل سیاسی پایین می آید. لب کلام اینکه به قول همشهری جوان: یک گوی طلایی برای بخش فرهنگی شهرداری تهران
پ.ن1: به قول ویکیپدیا: این مطلب از نبود عکس رنج می برد.
پ.ن2: دریافت هرگونه پورسانت و کمک مالی از شهرداری تهران و اطرافیان آقای قالیباف تکذیب می گردد.
پ.ن 3: این دیدگاه هم درمورد کارفرهنگی جاهایی مثل شهرداری جالب است که البته بنده کمی ملایم ترش را قبول دارم.
اصولگرایان محتاج اصولگرایی
ژوئن 25, 2011
اصولگرایان و فتنه احمدی نژاد
چه احمدی نژاد را نفوذی بدانیم چه قهرمانی که توسط نفوذی ها ربوده شد، سؤالی که پیش میآید این است که چرا اینچنین شد. چرا فتنه احمدی نژاد مورد حمایت و تأیید رهبری و علما و حزب اللهی ها و احیاگر انقلاب و … از فتنه 20 ساله سبزها عمیقتر است. در مورد اصحاب آن فتنه به دنیاطلبی و مال حرام و خستگی از مبارزه و زاویه با ولایت و … اشاره می شد. در آن فتنه حمایت امثال هاشمی باعث گسترش فتنه شده بود. اینجا چه شد که مشکل اینقدر بزرگ شد؟ بزرگترین خطر برای اسلام و حذف رهبری و …
اصولگرایان باید چه میکردند که نکردند؟
به نظر من مشکل آنها در عدم اصولگرایی شان است. خوبی یک نفر و انقلابی بودن و مخلص بودن و … دلیل عدم نظارت بر او یا اجازه تخطی از قانون نمی شود. حق انتقاد حتی از بهترین ها و تساهل حتی نسبت به انتقادهای مغرضانه مانند واکسن در برابر چنین بیماریهای مهلکی است. مسلمانی فقط به جای مهر نیست. به راستگویی هست. اگر دنیاپرستی و اشرافی گری بیماری یا نشانه آن است خودمحوری و مشورت ناپذیری، متملق پروری و عجب پرکاری و دینداری و … هم هست. همه اینها در اصولگرایی هست اما امان از مصلحت گرایی ها و اهم و مهم کردنهای بیجا (وقتی تزاحم نیست)!! امان از خوشحالی از انحراف رقیبان و دست کم گرفتن انحراف برای نورچشمی ها.
اصولگرایی و کفر و ایمان
قشر قابل توجهی از مردم عملا سکولاریسم را در زندگی پذیرفته اند. برخی دین را به اعتقاد به خدا تقلیل دادهاند و اندکی حتی روحیه ضددینی پیدا کرده اند. این از نگاه به ظاهر شهرهای بزرگ و کارکردن در محیط خیلی از شرکتهای خصوصی و رویت صفحات فیس بوک هموطنان هویداست. قسمتی از نیروهای انقلابی برای راضی کردن این قشر در درجات مختلف سکولاریسم را در فکر سیاسی خود پذیرفته اند.
خوب چاره این دردها از منظر اصولگرایی چیست؟ قشر غیردیندار را چگونه میشود به دینداری مایل کرد وقتی حتی حاضر به حضور در محافل سنتی تبلیغ دین نیست؟ یک راهش در اصولگرایی است. پایه دینداری ایمان به غیب است. ریشه بسیاری از اباحیگری ها ضعف ایمان به غیب است حتی اگر ابراز نشود. غیب محسوس نیست.
وقتی فرد شکاک یا غیرمعتقد میبیند دینداران و اصولگرایان تقریباً در هر شرایطی به اصول و ارزشهای خود پایبندند. حتی حاضرند سختی بکشند یا شکست بخورند ولی مرتکب آنچه ناحق میدانند نشوند. به این فکر میافتد که لابد خبری هست. چیزی هست که اینان را وا میدارد به ظاهر خلاف منفعت خود عمل کنند.
این را بگذارید در کنار آن رفتاری که هر اصلی را با مصلحتی تبصره می زند. وجود مخالف بدحجاب را نشانه بی دینی مخالفان میشمرد ولی موافق بدحجاب را نشانه عمق اعتقاد مردمی به انقلاب. اجرای هر قانونی را اگر ضدانقلاب یا غیردینداران از آن (سوء) استفاده کنند لغو میکند (حتی بدون تشریفات تغییر قانون). حزب اللهی ها ولو با تدارکات سپاه و بسیج همیشه راهپیمایی خودجوش میکنند ولی برای مخالفین گویا اصل 27 قانون اساسی را موریانه خورده است. این را قیاس کنید آن نگاهی حفظ نظام را مهمتر از واجبات دین میشمرد و چنان تفسیری از این گزاره میکند که هر عملی از مدعیان حفظ نظام را توجیه میکند. دیندارانی که هرچه کوتاهی و اشتباه بکنند شکست نمی خورند چون بر اساس تئوری شان برای حفظ نظام مجاز به دست زدن به هرکاری هستند. هیچ وقت مانند علی ع مجبور به قبول حکمیت اجباری برای وفای به عهد نیستند. مانند مسلم پیروزی را به خاطر ناجوانمردی از دست نمی دهند. جلوی عمرعاص حیا دست و پا گیرشان نمی شود.
حاصل رویکرد دوم این است که بی اعتقادان هرروز مطمءن شوند که مسلمانی دکانی برای دنیاداری است و خبری از غیب نیست. وگرنه این چه غیبی است که هیچ قیدی بر عمل معتقدانش نمی گذارد. عمل به نفع خود و جناح خود و توجیه کارهای خود که نیاز به ایمان به غیب ندارد، نفس آدمی بی هیچ اعتقادی مشغول همین کارهاست.
اینجاست که اصولگرایان برای دیندار کردن مردم محتاج اصولگرایی اند.
شخصاً متوجه نمیشوم انگیزه از حفظ حکومتی اسلامی به روشی که باعث بی دین کردن مردم میشود چیست؟
راهپیمایی 22 خرداد، بی فایده و مضر
ژوئن 11, 2011
شورای هماهنگی راه سبز امید فراخوان راهپیمایی سکوت برای روز 22 خرداد از میدان ولیعصر ع تا میدان ونک داده است.
من نسبت به مفید بودن و حتی مضر نبودن این حرکت تردید جدی دارم.
اول: مشخص نیست در میانه درگیری اقتدارگرایان با تیم احمدی نژاد این حرکت که توجهات را از این امر منحرف میکند برای چیست. چالش بزرگ این درگیری در این است که هرگونه تلاش اقتدارگرایان برای افشاگری طرف مقابل ضربهای به اعتبار خود آنها و حمایت های غیرمنصفانه و گاه غیرقانونیشان از احمدی نژاد محسوب می شود. از طرف دیگر احمدی نژاد هم بسیاری از حامیان ولایی خود را در این مقابله از دست می دهد. حامیان مشایی منشش هم زیر ضربه دستگاههای امنیتی اطلاعاتی هستند. در این معرکه یا او با لجاجتش دسته گل جدیدی آب میدهد و یا ابعاد دیگری از اشکالات او و اطرافیانش به عرصه عمومی کشانده می شود. یک راهپیمایی بی خاصیت سبز تنها باعث پایین کشیده شدن فیتیله هر دو طرف میشود و ناسزاگویی به جنبش سبز حلوای آشتی موقت طرفین می گردد.
دوم: گفتهاند که این راهپیمایی برای پاسداشت 22 خرداد 88 و نیز آزادی موسوی و کروبی است. معلوم نیست وقتی در اولین سالگرد 22 خرداد موسوی و کروبی بنابر مصلحتی از فراخوان راهپیمایی صرف نظر کردند چرا بی توجه به اشکال اول باید بر برپایی آن اصرار کرد.
سوم: صحبتهای تبلیغ کنندگان متناقض است. ابتدا دعوت به راهپیمایی سکوت میکنند که لابد حرکتی مسالمت جویانه و برای تحریک کمتر حاکمیت است. اما در ادامه آقای امیرارجمند میگوید راهپیمایی اول راهپیمایی سکوت است و برنامههای بعدی جنبش در خرداد دیگر ساکت نخواهد بود. خب با این شبه تهدید که اثر مسالمت جویانه سکوت راهپیمایی اول محو خواهد شد. برنامههای بعدی در خرداد؟ آقایان گویا سه شنبه های اعتراض ناموفق پس از 25 بهمن موفق را فراموش کرده اند. فاصله زیاد 25 بهمن با آخرین راهپیمایی ها که آمادگی روانی مردم و ناآمادگی حکومت را در پی داشت علت موفقیت بود و خستگی مردم و آمادگی حکومت و نیروهای سرکوب عامل شکست سه شنبه های اعتراض. پس صحبت از برنامههای بعدی در خرداد نابخردانه است.
چهارم: مسیر انتخاب شده و بحث عدم شعار و به همراه نداشتن نمادهای سبز و انتخاب محدوده شلوغ ولیعصر-ونک این مسأله را اقاء میکند که هدف به خیابان کشیدن نیروهای سرکوب به همراه ابهام در تعداد شرکت کنندگان است(چه کسی عابر عادیست و چه کسی سبز است؟) ولی معلوم نیست فایده اینکار چیست. اگر سبزها میتوانند با استفاده از ابهام پیش گفته عابران را جزء خود بشمارند حاکمیت هم میتواند سبزهای ساکت را عابر نشان دهد.
پنجم: محمد معینی قبلاً در این پست به عدم آگاهی بخشی چنین حرکتی اشاره کرده است.
ششم: متعجبم چرا آقایان نمیخواهند درک کنند که عامل تاثیرگذار در معادلات، ریزش طرفداران حاکمیت است نه به میدان آوردن تعداد اندک هواداران پای کار جنبش سبز در زمان فعلی.
انشاءالله دفعه بعد
مه 24, 2011
چند هفته دیگر:
دولت در راستای اینکه امور برنامه و بودجه از اختیارات رئیس جمهوری است و با توجه به کسری بودجه یارانه نقدی تصمیم گرفت بودجه مجلس، شورای نگهبان، قوه قضاییه را پرداخت نکند.
چند ماه بعد:
دولت در راستای اینکه رئیس جمهور مسئول اجرای قانون اساسی است انتخابات مجلس را با توجه به رد صلاحیت دوستان قابل اجرا ندانست.
شورای نگهبان در هر دو مورد را خلاف قانون اساسی دانست.
دولت در هر دو مورد گفت که با توجه به اینکه تفسیر شورای نگهبان عطف به ماسبق نمی شود، کاری نمیتوان کرد و انشاءالله دفعه بعد.
فکر کنم جن گیرها روح چندتا از سوفسطاییان قدیم یونان را احضار کردهاند که چنین تفاسیری از قوانین می دهند.
چوب خدا صدا ندارد. کسانی که اصول واضح قانون اساسی را تفسیر به رأی میکنند باید هم از این تفاسیر سوفسطایی خون به جگر شوند. یادتان هست فرمانداری حتی به درخواست راهپیمایی جواب نمی داد تا روح تدوین کنندگان تصل 27 در گور بلرزد؟ یادتان هست مجلس باید برای تحقیق و تفحص از قوه قضاییه مجوز رهبری را می گرفت؟ یادتان هست رأی امام برای عدم دخالت نظامیان در سیاست بازی چگونه تفسیر شد؟ یادتان هست شورای نگهبان نظارت بر انتخابات را عملاً انجام دوباره همه کارهای اجرایی وزارت کشور دانست؟
افرادی مانند فروزنده و شاید بداغی که ظاهراً از جنس تیم دولت نیستند بزودی از دفاعشان چنین تفاسیری انگشت ندامت به دندان خواهند گزید.
سخنان آقای خاتمی در مورد بخشش متقابل مردم و منتقدین و حاکمیت:
دو واکنش به سخنان خاتمی مدنظرم هست. گروه اولی که سخنان او را خیانت به خون های ریخته شده میدانند و یا معامله با حاکمیت و از روی ضعف می دانند و گروه دومی که با توجه به درستی نگرانی های او و صداقت و دلسوزی او رویکردش را بهترین راه و شاید نفی تندروی امثال موسوی می دانند.
به نظرم گروه اول راهکاری برای حل مشکلات و رفع ظلم ندارند. آنها متوجه نیستند که اینجا مصر نیست. حاکمیت طرفدار دارد و مخالفان اگر هم اکثریت باشند چنان اکثریتی نیستند که بدون هرگونه مصالحه، مذاکره و تعاملی به خواسته خود برسند. از طرف دیگر صاحبان چنین مواضعی احتمالا متوجه پیچیدگی کنش های اجتماعی نیستند. دعوت به مصالحه به این معنی نیست که گمان وجود دارد که اقتدارگرایان با شنیدن این سخن متحول می شوند و رفتارشان را تغییر می دهند بلکه این راهی را جلوی حاکمیت می گشاید که اگر استفاده کند یا نکند اثر خاصش را بر اوضاع می گذارد. اثر این سخن بر آن دسته از حامیان وضع موجود است که در پس تبلیغات کیهانی مرگ جنبش سبز اشکالات و نارضایتی ها را می بینند و نگران آن هستند.
در مورد گروه دوم. با وجود اینکه نگرانی خاتمی درباره شکاف اجتماعی و بنبست بین حاکمیت و مخالفان آن نگرانی درستی است و او این سخنان از سر دلسوزی و صداقت گفته است و گوینده اش هم قابل احترام است. عدهای نباید خیال کنند که همه آنچه در استفاده از حق اعتراض مردم (مبتنی بر قانون اساسی) انجام شد غلط بود و خاتمی کسی بود که از اول راه درست را نشان میداد و باید به او برگردیم. اگر آن استفاده از اصل 27 نبود امروز آقای خاتمی شجاعت گفتن ”که شده است” را نمی یافت و در کار گرفتن وقت ملاقات آقای خامنه ای بود و نه اعلام شرط برای انتخابات یا اذعان به ظلم به مردم. این را به عنوان کسی می گویم که هرگز خود را سبز ننامید و انتقادهای مشخصی به شخصیتهای اصلی جنبش سبز دارد اما به نظرم مشکل آقای خاتمی و برخی طرفدارنش نه در ایده های خوب که در توان پیاده کردن آنهاست.
من ایستادگی میرحسین موسوی را دوست دارم که به مردم ولو اقلیت اعتمادبنفس اعتراض می دهد، که اجازه نمی دهد حاکمان و مداحانشان با تفسیرهای سوفسطایی از قانون اساسی و اسلام شمشیر یک لبه ای بسازند که فقط حق مطاع بودن حاکم را استحکام می بخشد ولی حقی برای نقد و نظارت موثر بر حاکم و تضمینی برای حقوق اساسی مردم ندارد.
من خاتمی را دوست دارم که به برخی از بچه های سبز انقلاب یادآوری کند آنکه به راستی به دین و عزت ایران اعتقاد دارد باید نگرانی هایی داشته باشد که «قناری های سبز سینه سرخ صدای آمریکا» یا «براندازهای سبز شده پس از 25 بهمن» نمی فهمند یا نباید بفهمند.
به نظرم کلید بحث در این است که بگذاریم هرکس خودش باشد. خاتمی همین است که می گوید. دستهای از اصلاح طلبان هم چنین هستند. بگذاریم به کارشان ادامه دهند. موسوی هم چنان است که نمود. تند رفت یا کند اثر خودش را گذاشت. به نظرم در برابر حاکمیت همه باید خودشان باشند و البته مسئول کارهایشان. دعوا نکنند بلکه نظرشان را بگویند و بر هم اثر بگذارند.
استبداد داخلی در طول زمان یاد گرفته است هر حرکت تند و کندی را مدیریت کند[1]، بگذارید با حرکتهای متفاوتی مواجه شود. یا به یکی از آنها جواب میدهد و تغییر مثبتی اتفاق می افتد یا حجت تمام میشود و افراد بیشتری در می یابند دلیل خیلی از محدودیتها اشتباهات مخالفین نیست که میل به استبداد و یک رأی کردن همه با یکی است.
مقاله علیرضا علوی تبار در روزگار:
برخی تغییر جهت ها برایم بسیار عجیب است. آقای علوی تبار اعتراف میکند محافظه کاران اکثرینتد. ما داشتیم دست و پا میزدیم بگوییم کسانی که به جمهوری اسلامی (با قراءت های مختلف قابل تصور آن) علاقه دارند اکثریتند ولی ایشان ناگهان اکثریت را به محافظه کاران می دهد. اگر واقعاً چنین است پس عدم تمایز و مرزبندی با مخالفین اصل اسلامیت نظام و وابسته گان بیگانه چه منفعنی داشته است؟ اینکه یک رنگ را رنگ کمپین انتخاباتی مان کنیم و از مردم حداقل 13 میلیون رأی بگیریم ولی جوری برخورد کنیم که هر تحریم چی انتخاباتی با یک دست بند سبز خودش را جزء جنبش سبز و بلکه استراتژیست آن بداند با این گفته چه نسبتی دارد؟ اگر اکثریت مردم محافظه کارند چرا اینقدر دیر (تقریباً پس از اتمام حضور خیابانی) در نفی شعارها و رویکردهای انحرافی اقدام شد؟
مصاحبه احمد توکلی با فارس:
آقای توکلی میگوید در عین اینکه دفاع از احمدی نژاد را برخود حرام میدانسته است تنها به دلیل اینکه موسوی پایگاه مردمی داشته است که ممکن بوده است در برابر رهبری به کار رود به احمدی نژاد رأی داده است. فعلاً از جزئیات تناقضاتی که در اینگونه محاسبه برای تصمیم سیاسی است می گذرم. هرچند نمی توان تأسف را از این اصولگرایی که تا فرق سر غرق مصلحت گشته است پنهان کرد. قانون گراههایی مثل توکلی که چنین کنند وای به حال ذوب در ولایت ها!
اما حرف اصلی اینکه نمیدانم چه مانعی بود که آقای توکلی به رضایی رأی دهند. روزهای انتخابات خودمان را کشتیم که به دوستان اصولگرای منصفمان بفهمانیم که رأی به رضایی نهایتاً باعث رفتن انتخابات به دور دوم میشود نه اینکه باعث پیروزی موسوی در دور اول شود. و این دو مرحلهای شدن برای اینان که دلخوشی از احمدی نژاد و خودمحوری اش نداشتند و در عین حال با اصلاح طلبان هم مرزبندی داشتند بهترین حالت بود. در دور دوم می توانستند به احمدی نژاد رأی دهند تا خطر اصلاح طلبان را دفع کنند. وقتی قضیه برای آقای توکلی جا نمیافتد بر دوستان ما حرجی نیست. باز هم اعتراضات خیابانی مردم جلوی میدانداری محمود را گرفت وگرنه چه کسی میخواست جلوی رئیس جمهور 25 میلیونی را بگیرد؟
[1] حرکت های کند را به محافظه کاری بکشاند و با اقداماتی مانند تور قانون سرببرد و حرکتهای تند را به رادیکالیزم کور بشاند و سرش را به سنگ بکوبد.
ملوس …
مه 16, 2011
عجب مصاحبه ای!
مثبت اندیش، اهل تضارب آرا، کاری، دور از حاشیه، شارح ولایت فقیه …
تعریف از مجلس، سکوت در برابر نامردی ها
حتی ”نسبت پدر و فرزندی” را به ”علاقه شخصی” آن هم در کنار ”رابطه اعتقادی” تبدیل کرده است.
میشود در آن صفحه آخر که قبلاً تغییر نام خانوادگی توضیح داده شده نام کوچک را هم به «ملوس» تغییر داد.
به بغل دستی ام میگویم میبینی طرف چقدر مثبت شده؟ میگوید ترسیده سه نقطه اش را ببرند.
ای بابا!
پ.ن: ما بدخواه بازگشت افراد ”به آغوش اسلام” نیستیم مشکل اینجاست که طرف چنان سریع تغییر موضع میدهد که باورپذیریش سخت می شود.
طلاق و ولایت فقیه
مه 7, 2011
آقای صدیقی خطیب نماز جمعه تهران گفته اند که یکی از وزیران احمدی نژاد به وی گفته است که معتقد است اگر آقای خامنه ای همسر احمدی نژاد را طلاق دهد همسرش بر وی حرام می شود.
من متخصص فقه نیستم، به ولایت فقیه هم اعتقاد دارم هر چند نه به شکلی که امروز تبلیغ می شود. برای شناخت ولایت فقیه کتابهای مختلفی خوانده ام ولی اعتراف می کنم در انتصابی ترین و مطلقه ترین قرائتهای این نظریه هم چنین چیزهایی که امروزه منصوبین آقای خامنه ای ارائه می دهند نفهمیده ام. جریان افزایش هر روزه اختیارات ولی فقیه و کاهش هرروزه امکان نظری انتقاد از رهبری به شدت مرا یاد فرایند افزایش اختیارات و فضایل خلفای حاکم بعد از رسول الله ص می اندازد که کار به ادعای خلیفه الله بودن خلیفه و برتری وی بر رسول الله ص کشاند.
به این بخش از کتاب ولایت فقیه امام خمینی دقت کنید:
«این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم ص بیشتر از حضرت امیر ع بود یا اختیارات حکومتی خضرت امیر ع بیش از فقیه است باطل و غلط است.»
«همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر ائمه صلوات الله علیهم در تدارک سپاه و بسیج سپاه و تعیین ولات استانداران و گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است»
«ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس یک وظیفه سنگین و مهم است. نه اینکه برای کسی شان و مقام غبرعادی به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادی بالاتر ببرد. به عبارت دیگر ولایت مورد بحث یعنی حکومت و اجرا و اداره، برخلاف تصوری که خیلی از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه ای خطیر است.»
همانطور که می بینید امام خمینی که احیاگر و عملی کننده نظریه ولایت فقیه در عصر حاضر است و لفظ «مطلقه» بر اساس نظریات ایشان درباره موسع بودن اختیارات ولی فقیه در بازنگری قانون اساسی افزوده شده است اختیارات فقیه را در حیطه اداره جامعه می داند و اصولا ولایت در ولایت فقیه را اداره جامعه معنا می کند.
خب کجای دخالت در زندگی افراد و طلاق دادن زن ایشان به اداره جامعه مربوط است؟
تاسف عمیق من این است که بسیاری از جوانان چنان از اعمال برخی دینداران و علمای حکومتی کراهت دارند که امیدی ندارند در امثال کتب ولایت فقیه مطلب مفیدی بیابند. بنابراین تصور می کنند آنچه آقایان می گویند جزئی از نظر امام است. ایشان بر اساس عمل همین عالمان حکومتی گمان می کنند که لفظ مطلقه در ولایت مطلقه فقیه یعنی هرکاری خواست می تواند بکند و در هر حیطه ای می تواند وارد شود. نه محدودیتی است و نه کسی از خبرگان و مردم عادی می تواند جز اطاعت کاری کند. نیجه نهایی دوری هرروزه اینان از اصل ولایت فقیه و اصول قانون اساسی و دخالت اسلام در حکومت است.
پ.ن: مدتی است سعی می کنم اشکالاتی را در ولایت انتصابی فقیه به ذهنم می رسد به عنوان یک مطلب آماده کنم اما امثال آقای صدیقی و آقای سعیدی چنان در مدح و ثنای ناصب خود تند می روند که کار به تفاوت ولایت انتخابی و انتصابی نمی رسد.
